تبلیغات

تبلیغات

من هزار تومان می گیرم تشویق می کنم!! + عکس

مجموعه : اخبار ورزشی
من هزار تومان می گیرم تشویق می کنم!! + عکس

 

 فوتبال یکی از بهترین فضاهایی است که باعث می شود شخصیت هایی در آن فرصت رشد و خودنمایی داشته باشند.

 

شاهین تهرانی: در کنار هر موضوعی که بتواند توجه دیگران را به خود جلب کند، پیدا می شوند. آنها مردان خاصی هستند که به قول سینمایی ها خوب بلدند «فوکوس کشی» کنند و درمیان جماعتی کثیر بدرخشند و انگشت نماشوند. برخی از آنان علاوه بر جذابیت، قابلیت رهبری دیگران را نیز در ذات خود دارند. تبدیل به لیدر می شوند و سایرین در حد ستاره جمع باقی می مانند.

 

فوتبال یکی از بهترین فضاهایی است که به این شخصیت ها مجال رشد می دهد. در فوتبال هم جمعیت است، هم تنوع و هم هیجان. «هواداران خاص» در چنین فضایی رشد می کنند و نامی می شوند و برخی از آنها با استفاده از این فضا کاسبی خوبی هم به راه می اندازند و علاقه را تبدیل به شغل می کنند.

 

من هزار تومان می گیرم تشویق می کنم!! + عکس

این کسب درآمد از طریق گوناگونی حاصل می شود که شنیدنی است. این مقاله اختصاص دارد به نامدارترین هواداران خاص تاریخ فوتبال ایران. مردانی که خوب بلد بودند چگونه رفتار کنند تا در میان هزاران هوادار استادیوم رو خاص و «یونیک» شوند و البته با استفاده از هنرشان پول هم دربیاورند:

 

ممد بوقی، اولین بوقچی حرفه ای

مرحوم مجید نایب عباسی، قدیمی ترین بوقچی فوتبال ایران (آن زمان هنوز لغت پرطمطراق لیدر اختراع نشده بود) و مشوق تیم های شاهین، پرسپولیس و تیم ملی بود. او تا آخرین سال های عمر برای تیم های محبوبش بوق می زد. ممد بوقی که رقابت جالبی هم با مرحوم حسن تارزان بوقچی استقلال داشت، پیش از بوقچی شدن دکه کوچکی برای فروش صنایع دستی زادگاهش رشت داشت اما پس از آشنایی با بزرگان فوتبال ایران توانست رسما استخدام شود و درآمد مادام العمر داشته باشد.

 

مرحوم امیر مسعود برومند کاپیتان سابق تیم های شاهین و ملی، زمانی که معاونت نخست وزیر وقت (هویدا) را برعهده داشت و رییس اداره استخدامی کشور بود، او را به عنوان آبدارچی اداره اش استخدام و صاحب حقوق ماهیانه کرد.

 

ممدبوقی به واسطه حضور در فضای فوتبال ایران بارها توسط فدراسیون کشورمان یا باشگاه پرسپولیس به سفرهای داخلی و خارجی نیز اعزام شد و به عناوین مختلف توسط بزرگان فوتبال وقت ساپورت مالی می شد.

 

ابرام چرخی، آشناترین شتیل بگیر سکوها

ابرام را همه با آن چرخ های معروفش می شناسند. مردی که سال هاست از طریق طنازی بر روی سکوها و دستخوش گرفتن از چهره های آشنا ارتزاق می کند. ابرام چرخی هم سبک خاصی برای پول گرفتن از مردم دارد. در ابتدا روی سوژه اش زوم می کند و با صدای بلند شروع به تعریف از او می کند اما اگر پس از گذشت دقایقی، تاکتیک پاچه خاری جواب نداد به سرعت وارد پلان B شده و اسرار مگوی طرف را بهلول وار برملا می کند تا سوژه بخت برگشته هر چه سریع تر دست به جیب شود و انعام حق السکوت گونه اش را به او عطا کند. ابرام به همین سبک برای خودش عزت و احترام هم جمع کرد و مدتی حتی صاحب ستونی هم در یکی از نشریات ورزشی شد.

 

علی مانگا، کار بدون پا

علی رحمانی از هواداران قدیمی پرسپولیس است که خودش هم در پست دروازه بانی حرف هایی برای گفتن داشت. این بوقچی قدیمی پرسپولیس لقب خود را مدیون مانگا گلر تیم ناسیونال است که در آن سال ها به تهران آمده بود و خیلی سخت گل می خورد.

 

مانگای بوقچی هم به جای آنکه چشم به کمک های گذری بازیکنان و ستارگان وقت بدوزد، از قالب بوقچی بیرون آمد و تبدیل به مسئول تدارکات تیم شد. او آنقدر در کارش خوب بود که در مقطعی حتی مسئول تدارکات تیم های ملی فوتبال و فوتسال هم شد.

 

او از فدراسیون حقوق ثابت می گیرد و حالا که متاسفانه گرفتار بیماری قند شده و پای خود را هم به همین دلیل از دست داده است، از کمک های گاه و بیگاه فدراسیون و جماعت فوتبالی بی بهره نیست. برای او که همیشه چهره ای خندان و دوست داشتنی داشت، آرزوی سلامتی داریم.

 

من هزار تومان می گیرم تشویق می کنم!! + عکس

مارشال، درآمد از راه حنجره

هیچ کس نام واقعی اش را نمی دانست. همه او را به یک نام می شناختند: مارشال. مارشال در ابتدا شرط بند بود و زیر ساعت استادیوم شیرودی جای داشت. او که صدای بسیار بلندی داشت بعد از شرط بستن روی تیمی خاص برای اینکه تمرکز گلر تیم مقابل را به هم بریزد؛ بر سرش فریاد می کشید و با شعارهای حاشیه ای مشغولش می کرد.

 

بعد از اینکه مارشال به شهرت رسید، توانست از صدای خودش منبعی برای درآمد بسازد. تیم های مختلف به مارشال پول می دادند تا دستورات کادر فنی شان را با صدای بلند به داخل زمین انتقال دهد و او الحق برای تیمی که قبل از بازی شارژ و استخدامش کرده بود، سنگ تمام می گذاشت. مارشال حتی در سالن های والیبال و بسکتبال هم حضور داشت و پول جمع می کرد.

 

رضا گگه، ماچ تا پول

جوانی که به واسطه لکنت زبانش معروف شده بود. فوتبالی های روی سکو با نحوه حرف زدن او حال می کردند و دقایقی با هم گپ می زدند. رضا برای پول گرفتن از چهره های آشنا شگرد خاصی داشت؛ او طرف را محکم بغل و تمام صورتش را ماچ مالی می کرد. تنها راه رها شدن از دست رضا گگه دست به جیب شدن بود. البته مردم با عشق و علاقه به رضا پول می دادند چون هم از نظر مالی اوضاع جالبی نداشت و هم بسیار شیرین و دوست داشتنی بود.

 

من هزار تومان می گیرم تشویق می کنم!! + عکس

کریم درآکولا با چهره ای ترسناک

مرحوم کریم درآکولا در سال های پیش از انقلاب یکی از چهره های سرشناس سکوهای روبروی جایگاه در شیرودی بود. او که چهره ای آبله رو و ترسناک داشت، از میمک خاص صورتش راهی برای پولسازی ساخته بود. او روی سکوها برای مردم شکلک های ترسناک درمی آورد، طوری که نوجوانان واقعا می ترسیدند و به گریه می افتادند.

 

کریم از هواداران پر و پا قرص پرسپولیس بود و در روزهای بد سرخپوشان، هیچ کس جرأت نداشت با او شوخی کند چون واقعا ترسناک می شد و این دیگر ادا نبود.

 

هرکول رشتی؛ متخصص حرکات موزون عربی

هرکول رشتی به جای هیکلی بودن، شکم داشت و بسیار چاق بود. او عصای خاصی داشت و علاوه بر تخصصی که در حرکات موزون عربی داشت، فی البداهه شعر نیز می سرود و تبدیل به شعارش می کرد. تماشای لرزش شکم او به عنوان یک مرد بسیار چاق هنگام حرکات موزون پر تحرک عربی، آنقدر خنده دار بود که مردم زود دست به جیب می شدند تا این صحنه را سریع تر ببینند. شعرهای زیادی که توسط هرکول رشتی در لحظه بر روی سکوها سروده شدند، هنوز هم از روی سکوها به گوش می رسند بدون اینکه کسی بداند چه کسی اولین بار از این ریتم ها برای تشویق های فوتبالی استفاده کرده بود.

 

ممد تاتار، فوتبال فهمی از رشت

تاتار هم مثل مارشال نان صدای بلندگو گونه اش را می خورد با این تفاوت که تاتار رشتی واقعا فوتبال را می فهمید و فریادهایش بیشتر بار فنی داشت و نکات تاکتیکی را به بازیکنان گوشزد می کرد.

 

تاتار که لقبش را هم مدیون هیجان جنگ گونه صدایش بود، مثل مارشال مدتی از طرف تیم ها اجیر می شد تا برایشان داد بزند و البته این راهی برای کسب درآمد او بود، راهی که با انتقال بازی ها به آزادی و شلوغ شدن فضا که باعث شده بود صدا به صدا نرسد، به کلی بسته شد.

 

من هزار تومان می گیرم تشویق می کنم!! + عکس

احمد گربه، تیز و چالاک و جاگیر

احمد گربه جوان ترکه ای تند و تیزی بود که می توانست از دیوار راست بالا برود. در ساعت های زیادی که مردم در صف طویل بلیت فروشی شیرودی معطل می شدند، احمد گربه از دیوار بالا می رفت و با پهن کردن روزنامه روی سکوهای خوب، جا را برای دوستانش رزرو می کرد. البته احمد گربه گاهی در ازای دریافت مبلغی جزیی جایی که رزرو کرده بود را به فروش هم می رساند.

 

احمد گربه هم اموراتش از دست به جیب شدن بقیه می گذشت و با گرفتن پولی اندک به سرعت از استادیوم خارج می شد تا برای سکونشینان خوراکی سفارش داده شده را فراهم کند.

 

محسن دو پوسته، بادیگارد کتک خور

محسن دوپوسته نان بازوی خودش را می خورد. قلدر بود و اگر لازم بود گاهی درگیری های ریزی هم ایجاد می کرد. محسن دوپوسته که کتک خورش هم ملس بود، لقبش را مدیون پوست کلفتی اش در هنگام دعوا با هواداران تیم رقیب بود.

 

او هم شتیل می گرفت و هم در درگیری ها مراقب نیروهای خودی بود.گاهی هم از این مراقبت های بایدگاردگونه اش پول اندکی به جیب می زد. او سعی می کرد خودش را به عنوان بادیگارد به بازیکنان بزرگ و ستاره نزدیک کند اما زیاد در این راه موفق نبود.

 

ممد بی بی سی؛ مردی در حد خبرگزاری

در روزهایی که نه روزنامه ورزشی وجود داشت و نه اینترنت و شبکه های خبری و … ممد بی بی سی صاحب داغ ترین و جدیدترین اخبار فوتبال بود. او که از اول صبح به شیرودی می رفت، تمام روز را در حوالی هیات فوتبال و فدراسیون (که آن زمان طبقه بالای هیات فوتبال تهران بود) پرسه می زد و علاوه بر اینکه از چهر های صاحب نام فوتبال که در هیات و فدراسیون رفت و آمد داشتند دستخوش می گرفت و جدیدترین اخبار را هم کسب می کرد تا بعدازظهر تحویل دوستانش بر روی سکوها بدهد. اگر در آن روزها رسانه های ورزشی مثل امروز فعال بودند ممد بی بی سی می توانست یکی از موفق ترین همکاران ما باشد و حرفه ای پول دربیاورد.

 

تبلیغات