


















نقل قول های به یاد ماندنی از صورت زخمی و پدرخوانده
صورت زخمی
صورت زخمی آل پاچینو (تونی مونتانا) را دی پالما کارگردانی کرد. نویسندگی آن هم بر عهده ی الیور استون بود. تونی مونتانا قاچاقچی و قاتلی بود که با طلوع کاسترو در کوبا به آمریکا پناه برد…
تونی مونتانا: من همیشه حقیقت رو میگم. حتی زمانی که دروغ میگم.
———————————————————
تونی مونتانا: میخوای سر به سر من بذاری؟ باشه. میخوای بد بازی کنی؟ باشه. به دوست کوچکم سلام بگو
[تونی شلیک می کند]
————————————–
[وقتی که سوسا برای تونی یک قاتل میفرستد تا یک پلیس مزاحم را با بمب گذاری در ماشینش به قتل برساند. تونی همراهی می کند اما متوجه می شود که فرزند و همسر آن پلیس هم در ماشین هستند...]
تونی مونتانا: شرط می بندم که احساس خوبی بهت دست میده، ها؟ شرط می بندم که احساس خوبی بهت دست میده وقتیکه یه مادر و بچه هاش رو میکشی، ها، شرط می بندم که احساس بزرگ بودن می کنی…
آلبرتو: خفه شو!
تونی مونتانا: …مثلا، اینکه مرد بزرگی هستی. خب! لعنت به تو. فکر کردی من کی هستم؟ فکر کردی منم دو بچه و یک زن رو میکشم؟ لعنت به اون! من به یه همچین افتضاحی در زندگیم احتیاج ندارم.
[آلبرتو انگشتش را برای فشردن دکمه ی بمب آماده می کند]
تونی مونتانا: تو مُردی بی همه چیز!
[تونی به سر آلبرتو شلیک می کند]
تونی مونتانا: چی فکر کردی، ها؟ چی فکر کردی، منم یه کرم لعنتی مثل تو هستم؟ بهت گفتم، مرد، بهت گفتم! سر به سر من نذار! من بهت گفتم، بچه های لعنتی، نه! نه، ولی تو گوش نکردی، چرا، توی احمق لعنتی، حالا به خودت نگاه کن.
————————————————————————
فرانک لوپز: تونی، منو نکش، خواهش می کنم!
تونی مونتانا: من نمیخوام بکشمت.
فرانک لوپز: اوه خدا! متشکرم! متشکرم!
[تونی به Manny (دوست خودش) نگاه می کند]
تونی مونتانا: Monaolo، به این لعنتی شلیک کن!
———————————————
[وقتی که اوضاع تونی رو به راه می شود به خانه ی مادرش می رود که به سختی همراه خواهرش زندگی می کند...]
مادر تونی: پسر؟ ایکاش یکیش رو داشتم! اون یه ولگرده! اون یه ولگرد بود و الان هم یه ولگرده! فکر کردی کی هستی، ها؟ ما یک کلمه هم از تو در این ۵ سال نشنیدیم. یک باره اینجا ظاهر شدی و پولت رو به رُخ ما میکشی؟ فکر کردی می تونی با پولت من رو بخری؟
تونی مونتانا: بیخیال، مامان.
مادر تونی: فکر کردی با لباس باحالت می تونی بیای اینجا و به خرج ما جُک بگی؟
تونی مونتانا: مامان، نمی دونی چی داری می گی.
مادر تونی: نه من اون نیستم، آنتونیو! این روشی نیست که جینا [خواهرت] رو بزرگ کردم. تو نمی تونی نابودش کنی. دیگه نمی خوام در این خونه باشی! نمی خوام اطراف جینا پیدات بشه! پس یالا، برو بیرون! و این پولهای کثیف رو هم بگیر! بوی گند میده!
[تونی پولهای پرت شده به سمتش را جمع کرده و از خانه بیرون می رود]
پدرخوانده
بی چون و چرا، پدرخوانده اولین و تک انتخاب خیلی از فیلم بازها است. بازی فوق العاده ی مارلون براندو در نقش پدرخوانده یا همان دون ویتو کورلئونه با داستانی بی نظیر همراه شد تا یک شاهکار را در تاریخ سینما خلق کند…
[Johnny Fontane به نزد پدرخوانده می رود تا مشکلش را برای او بازگو کرده و کمکش کند. پس از اینکه کمی صحبت میکند، اندکی گریه کافی بود تا پدرخوانده را به واکنش وا دارد... ناگهان دون کورلئونه از روی صندلی اش بلند می شود و Fontane را خیلی سخت تکان می دهد...]
دون کورلئونه: نمی تونی مثل یک مرد رفتار کنی؟
[سپس ضربه ی سریعی به صورت Fontane می زند...]
دون کورلئونه: چه اتفاقی برات افتاده؟ داری این میشی؟ یک هالیوودی که مثل یک زن گریه میکنه؟ “اُه، بایستی چه کار کنم؟ بایستی چه کار کنم؟” این حرف های بی معنی چیه؟ خنده آوره!
[دون کورلئونه کمی از Fontane دور می شود...]
دون کورلئونه: به من بگو، زمانی رو صرف خانواده ات می کنی؟
Johny Fontane: حتما بله.
دون کورلئونه: خوبه. چون مردی که وقت صرف خانواده اش نکنه نمی تونه یه مرد واقعی بشه.
——————————————————————————-
دون کورلئونه: چرا پیش پلیس رفتی؟ چرا در همون ابتدا نزد من نیومدی؟
Bonasera: چه چیزی از من می خوای؟ هر چیزی که میخوای رو عنوان کن. اما التماس می کنم انجام بده.
دون کورلئونه: درخواستت چیه؟
[Bonasera از روی صندلی اش بلند می شود و زیر گوش دون کورلئونه زمزمه می کند؛ برای مدت طولانی دون سکوت می کند]
دون کورلئونه: این کار رو نمی تونم انجام بدم.
Bonasera: هر چی بخوای بهت میدم!
————————————-
دون کورلئونه[به مایکل]: اون یه عادت قدیمیه. من تمام زندگی ام رو تلاش کردم تا بی دقت نباشم. زنان و بچه ها این اجازه رو می تونند بهت بدند که بی دقت باشی، برخلاف مردها.
————————————————–
دون کورلئونه: هرگز به کسی خارج از خانواده این اجازه رو نده که متوجه بشه به چه چیزی فکر میکنی.
————————————————————————————–
دون کورلئونه: روزی – ممکنه که اون روز هرگز نرسد – فرا می خوانمت و از تو کاری رو می خواهم. اما تا اون روز، انصاف من رو به عنوان هدیه ی جشن ازدواج دخترم قبول کن.
———————————————————-
مایکل کورلئونه: هرگز از دشمنانت متنفر نباش. این تنفر بر روی قضاوتت تاثیر میذاره.
تعداد بازدید ۹۹۴ بار
مطالب مرتبط
عکس متفاوت از آنا نعمتی در صحنه تئاترمهناز افشار با چهره ای متفاوت + عکسمحمدرضا گلزار و امین حیایی در فیلم ساخت ایران + عکسبازیگر خوب لعیا زنگنه با گریمی متفاوت !! +عکس عکس بازیگران فیلم اشک ها و لبخندها بعد از 45 سالحیایی در نقش یک خواننده !! +عکس اعتراض به حق همسر داود رشیدی به این اتفاق ! + تصاویرحضور نیوشا ضیغمی باصورتی کبود درجشنواره + عکس محمد علی کشاورز بازیگر قدیمی و شکستگی لگن !هدیه تهرانی و بازی با بازیگران فرانسوی + عکسرضا عطاران کچل کرد + عکسچند تصویر از فیلم مسئله ساز پرویز پرستویی + عکس فیلم هایی که سودای برنده شدن سیمرغ دارند !+ عکسجدیدترین عکسها از فیلم سینمایی (خوابم می آد)گریم جالب فرزاد حسنی + عکسعبدالله بوتیمار بازیگر قدیمی سینما درگذشت + عکسلیلا حاتـمی بازیگر معروف در صربستانخانم بازیگر ایرانی داور جشنواره هند + عکسدردسر ساز شدن گریم عجیب فاطمه معتمدآریا + عکسگریم جدید و متفاوت گلزار در فیلم + عکس
اس ام اس جدید
عکسهای بازیگران
©
کلیه
حقوق برای سایت تکنار محفوظ است.
تمامی مطالب این
پایگاه تحت نظارت و مطابق با قوانین جمهوری اسلامی ایران میباشد.
صورت زخمی
صورت زخمی آل پاچینو (تونی مونتانا) را دی پالما کارگردانی کرد. نویسندگی آن هم بر عهده ی الیور استون بود. تونی مونتانا قاچاقچی و قاتلی بود که با طلوع کاسترو در کوبا به آمریکا پناه برد…
تونی مونتانا: من همیشه حقیقت رو میگم. حتی زمانی که دروغ میگم.
———————————————————
تونی مونتانا: میخوای سر به سر من بذاری؟ باشه. میخوای بد بازی کنی؟ باشه. به دوست کوچکم سلام بگو
[تونی شلیک می کند]
————————————–
[وقتی که سوسا برای تونی یک قاتل میفرستد تا یک پلیس مزاحم را با بمب گذاری در ماشینش به قتل برساند. تونی همراهی می کند اما متوجه می شود که فرزند و همسر آن پلیس هم در ماشین هستند...]
تونی مونتانا: شرط می بندم که احساس خوبی بهت دست میده، ها؟ شرط می بندم که احساس خوبی بهت دست میده وقتیکه یه مادر و بچه هاش رو میکشی، ها، شرط می بندم که احساس بزرگ بودن می کنی…
آلبرتو: خفه شو!
تونی مونتانا: …مثلا، اینکه مرد بزرگی هستی. خب! لعنت به تو. فکر کردی من کی هستم؟ فکر کردی منم دو بچه و یک زن رو میکشم؟ لعنت به اون! من به یه همچین افتضاحی در زندگیم احتیاج ندارم.
[آلبرتو انگشتش را برای فشردن دکمه ی بمب آماده می کند]
تونی مونتانا: تو مُردی بی همه چیز!
[تونی به سر آلبرتو شلیک می کند]
تونی مونتانا: چی فکر کردی، ها؟ چی فکر کردی، منم یه کرم لعنتی مثل تو هستم؟ بهت گفتم، مرد، بهت گفتم! سر به سر من نذار! من بهت گفتم، بچه های لعنتی، نه! نه، ولی تو گوش نکردی، چرا، توی احمق لعنتی، حالا به خودت نگاه کن.
————————————————————————
فرانک لوپز: تونی، منو نکش، خواهش می کنم!
تونی مونتانا: من نمیخوام بکشمت.
فرانک لوپز: اوه خدا! متشکرم! متشکرم!
[تونی به Manny (دوست خودش) نگاه می کند]
تونی مونتانا: Monaolo، به این لعنتی شلیک کن!
———————————————
[وقتی که اوضاع تونی رو به راه می شود به خانه ی مادرش می رود که به سختی همراه خواهرش زندگی می کند...]
مادر تونی: پسر؟ ایکاش یکیش رو داشتم! اون یه ولگرده! اون یه ولگرد بود و الان هم یه ولگرده! فکر کردی کی هستی، ها؟ ما یک کلمه هم از تو در این ۵ سال نشنیدیم. یک باره اینجا ظاهر شدی و پولت رو به رُخ ما میکشی؟ فکر کردی می تونی با پولت من رو بخری؟
تونی مونتانا: بیخیال، مامان.
مادر تونی: فکر کردی با لباس باحالت می تونی بیای اینجا و به خرج ما جُک بگی؟
تونی مونتانا: مامان، نمی دونی چی داری می گی.
مادر تونی: نه من اون نیستم، آنتونیو! این روشی نیست که جینا [خواهرت] رو بزرگ کردم. تو نمی تونی نابودش کنی. دیگه نمی خوام در این خونه باشی! نمی خوام اطراف جینا پیدات بشه! پس یالا، برو بیرون! و این پولهای کثیف رو هم بگیر! بوی گند میده!
[تونی پولهای پرت شده به سمتش را جمع کرده و از خانه بیرون می رود]
پدرخوانده
بی چون و چرا، پدرخوانده اولین و تک انتخاب خیلی از فیلم بازها است. بازی فوق العاده ی مارلون براندو در نقش پدرخوانده یا همان دون ویتو کورلئونه با داستانی بی نظیر همراه شد تا یک شاهکار را در تاریخ سینما خلق کند…
[Johnny Fontane به نزد پدرخوانده می رود تا مشکلش را برای او بازگو کرده و کمکش کند. پس از اینکه کمی صحبت میکند، اندکی گریه کافی بود تا پدرخوانده را به واکنش وا دارد... ناگهان دون کورلئونه از روی صندلی اش بلند می شود و Fontane را خیلی سخت تکان می دهد...]
دون کورلئونه: نمی تونی مثل یک مرد رفتار کنی؟
[سپس ضربه ی سریعی به صورت Fontane می زند...]
دون کورلئونه: چه اتفاقی برات افتاده؟ داری این میشی؟ یک هالیوودی که مثل یک زن گریه میکنه؟ “اُه، بایستی چه کار کنم؟ بایستی چه کار کنم؟” این حرف های بی معنی چیه؟ خنده آوره!
[دون کورلئونه کمی از Fontane دور می شود...]
دون کورلئونه: به من بگو، زمانی رو صرف خانواده ات می کنی؟
Johny Fontane: حتما بله.
دون کورلئونه: خوبه. چون مردی که وقت صرف خانواده اش نکنه نمی تونه یه مرد واقعی بشه.
——————————————————————————-
دون کورلئونه: چرا پیش پلیس رفتی؟ چرا در همون ابتدا نزد من نیومدی؟
Bonasera: چه چیزی از من می خوای؟ هر چیزی که میخوای رو عنوان کن. اما التماس می کنم انجام بده.
دون کورلئونه: درخواستت چیه؟
[Bonasera از روی صندلی اش بلند می شود و زیر گوش دون کورلئونه زمزمه می کند؛ برای مدت طولانی دون سکوت می کند]
دون کورلئونه: این کار رو نمی تونم انجام بدم.
Bonasera: هر چی بخوای بهت میدم!
————————————-
دون کورلئونه[به مایکل]: اون یه عادت قدیمیه. من تمام زندگی ام رو تلاش کردم تا بی دقت نباشم. زنان و بچه ها این اجازه رو می تونند بهت بدند که بی دقت باشی، برخلاف مردها.
————————————————–
دون کورلئونه: هرگز به کسی خارج از خانواده این اجازه رو نده که متوجه بشه به چه چیزی فکر میکنی.
————————————————————————————–
دون کورلئونه: روزی – ممکنه که اون روز هرگز نرسد – فرا می خوانمت و از تو کاری رو می خواهم. اما تا اون روز، انصاف من رو به عنوان هدیه ی جشن ازدواج دخترم قبول کن.
———————————————————-
مایکل کورلئونه: هرگز از دشمنانت متنفر نباش. این تنفر بر روی قضاوتت تاثیر میذاره.
© کلیه حقوق برای سایت تکنار محفوظ است.
تمامی مطالب این پایگاه تحت نظارت و مطابق با قوانین جمهوری اسلامی ایران میباشد.
مطالب ارسالی شما




