موضوعات
----------------------------------
----------------------------------
----------------------------------
----------------------------------
----------------------------------
----------------------------------
----------------------------------
----------------------------------
----------------------------------
پر بازدید ترین های ماه


















مراسم احمقانه پرتاب کودکان در هند !+ عکسبازیگر معروف کنسرت اجرا می کند !+ عکسشقایق فراهانی در جشنواره فیلم فجر + عکسدست به یقه شدن نمایندگان + عکسعکس متفاوت از آنا نعمتی در صحنه تئاتراتومبیلی که مانیتور می شود ! + عکسچرت زدن ناز در ایران !!! + عکسمهناز افشار با چهره ای متفاوت + عکسمن، ترانه 28 سال دارم !+ عکسکوچلو ترین سگ زنده جهان + عکسآشنایی کامل با هواپیمای تهاجمی ناونشین A-7 Corsair II آشنایی با هتل یخی سوئد ! + عکسعلی دایی از خوشحالی تا عصبانیت + عکسنکات آرایشی بهداشتی در رابطه با ابروشکم پرکن های مفید و سالم !! + عکس چگونگی انجام یوگا برای از بین بردن استرسگردشگری در ایران عزیزآشنایی و ترفندهای ویندوز 8نوشیدنی هایی که باعث اعصابانیت و خشونت می شود عکس های خنده دار از برخی از سوژه های ایرانی !رکورد دبدنی یک چینی بابینی اش !+ عکسعجیب و غریب ترین مهریه ها در ایران !پدربی رحمی که خود و فرزندانش را منفجر کردکفش دختر و پسرها در مکانهای مختلف + عکس
کتابهای آموزش زبان کمبریجآموزش حرفه ای آهنگ سازیمستند خانه سیاه استکسب درآمد در منزل (سری 2)بازی فرار از زندان (کامپیوتری)آموزش دروازه بانی فوتبالساعت شاتل (رادیو دار)پک تمامی آثار کیتاروآرشیو کامل مسابقات کشتی کجآموزش مبارزات تن به تنمستند کارخانه John Deereآمورش مهارت سخت افزاری
بازی جذاب و مهیج BATTLEFIELD (اورجینال) شناخت گیاهان دارویی جهاناسرار شگفت انگیز گیتاردیدار با سرنوشت در آیندهآموزش تکنیک پیشرفته رتوشآموزش باغبانی و کشاورزیشناخت کلی گیاهان دارویینحوه کار با بیلر (بسته بند)مستند سه بعدی زیر دریااستفاده عناصر مفید کشاورزیآموزش تمرینات یوگا با اسوینسون
عجیب ترین و جالبترین عاشق و معشوق جهان+ عکسبا دیدن این عکس ها میگن Oh My God !همه چیز در مورد علی دایی + تمامی تصاویر کمیابعکسهای خنده دار( بهمن 90 )جوان ها از این مرد مسن درس بگیرید !! + تصاویرالهام حمیدی و برادرش (عکس)گلشیفته در نقش یک رقاصه + عکسرقص دختر و پسر در نمازخانه دانشگاه + تصاویربازیگر خوب لعیا زنگنه با گریمی متفاوت !! +عکس جدید ترین عکس های آتلیه ای بازیگران در بهمن 90 محمدرضا گلزار بدون گریم در کنسرت (عکس)نصیحت هایی برای رفتن به خواستگاری (طنز آمیز)الناز شاکردوست در ماشین آمبولانس !عکس های خنده دار از برخی از سوژه های ایرانی !کوچه ای که فقط یک نفر به زور از آن رد می شود !+ عکستا حالا به پرچم نروژ دقت کردیـن؟ عکس اولین انسان بدون قلب جهان + عکستست جالب و خواندنی احساسی هستید یا منطقی؟شیر زن به این می گن !! (عکس)قصری رویایی در کامرانیه تهران +تصاویرکفش دختر و پسرها در مکانهای مختلف + عکسعجیب و غریب ترین مهریه ها در ایران !4 بار اعدام ،حکمی برای قاتل بیرحم !
گالری عکس
عکسهای کتایون ریاحی به همراه همسرش دریک جشن
عصر دوشنبه دهم بهمن جشن مهر آفرین در سالن میلاد نمایشگاه بین المللی با اجرای فرزاد حسنی بر...
[ ادامه مطلب ... ]
سخت ترین مسابقه دیدنی جهان + عکس
شما دوستان تابحال مسابقات زیادی را دیده اید یا در جریان برگزاری آن بوده اید، ولی مساب...
[ ادامه مطلب ... ]
جستجوی مطالب
گفت وگو با یكی از آزادگان سرافراز دفاع مقدس
یكی از آزادگان سرافراز دفاع مقدس گفت: دوست داشتیم كه بعد از برگشتن، غبار غربت اسیری را با دیدن روی امام خمینی (ره) پاك كنیم و خستگی را از تن رنجورمان بزداییم ولی دیگر امام در میان ما نبود، اما با دیدن آقا خستگی از تن ما بیرون رفت.
به گزارش خبرگزاری فارس از قم، 26 مرداد یادآور بازگشت مردان حماسهآفرینی است كه به پیروی از امام و مقتدای خود به جبهههای نبرد رفته و سالها به عشق ولایت و دیدار ولی فقیه سختیها و مشكلات زندانهای رژیم بعث گرگ صفت را تحمل كرده و به جان خریدند.
26 مرداد ماه 1369 سالروز ورود نخستین گروه آزادگان از زندانهای رژیم بعث عراق و سرآغاز بازگشت لالهها و شقایقها به كشورمان است.
به همین مناسبت و به پاسداشت حماسه این دلاورمردان گفتوگویی كوتاه با ناصر كریمی، یكی از این آزادمردان انجام داده است. خاطرات این مردم ایمان و عمل خواندنی است.
* 18 ساله بودم كه برای دومین بار به جبهه اعزام شدم
18 ساله بودم كه برای دومین بار در اردیبهشت سال 1363 به جبهه اعزام شدم و به خیل عظیم رزمندگان اسلام پیوستم و بعد از آموزشهای مجدد و تكمیلی در گردان امام سجاد (ع) لشگر 17علی بن ابیطالب (ع) سازماندهی شدم.
مرداد ماه سال 1364 در مهران بودیم. قبل از عملیات والفجر 10 گردان امام سجاد (ع) و حضرت رسول (ص) برای عملیات عاشورای دو در منطقه چنگوله بودیم. گردان حضرت رسول (ص) مسئول آزادسازی تپه دوقلو بود و گردان امام سجاد (ع) كه من در آن بودم قرار بود تپه 145 را آزاد كند.
ساعت یك بامداد شروع كردیم و با سردادن شعار الله اكبر به دامنه تپه یورش بردیم و دو ساعت طول نكشید كه دشمن مواضع خودش را رها كرد و تپه به دست ما افتاد.
احساس میشد كه دشمن برای گرفتن تپه اقدام میكند به همین علت قرار شد، پلی كه امكان داشت نیروهای دشمن از آن به تپه حمله كنند تخریب شود.
حدود 14 نفر از بچههای تخریب بودیم كه برای انهدام پل اقدام كردیم. در مكانی كه پل قرار داشت در قسمتی از مواضع دشمن هنوز عقبنشینی نكرده بود و هوا تاریك بود، به ما حمله شد و تا ساعت 12 مقاومت كردیم. قصد داشتیم درگیری را تا شب ادامه دهیم تا از تاریكی شب استفاده كنیم و از معركه خارج شویم، ولی موفق نشدیم و دشمن ما را محاصره كرد و به اسارت خود در آورد.
بلافاصله ما را با یك ماشین آیفا به عقب بردند، دو نفر از بچهها زخم بدی داشتند و دائم ناله میكردند و یا حسین میگفتند.
*افسر عراقی در حین بازجویی میگفت مگر شما مسلمانید؟
24 مرداد 1364 بود و گرمای شدید هوا بر منطقه چنگوله حاكم بود و عطش بچهها را آزار میداد. در یك خط پشت خط مقدم بازجوییها و ضرب و شتم شروع شد و بعد از بازجویی ما را به خط سوم جبهه منتقل كردند.
در خط سوم جبهه ما را در اتاقی كوچك محبوس كردند، گرمای هوا امان را از بچهها بریده بود، دوستان همرزمی كه مجروح بودند دائما طلب آب میكردند، ولی كسی به آنها توجهی نمیكرد و حتی برای التیام زخمهایشان هم اقدامی نمیكردند.
از بین دوستان مرا صدا زدند و به اتاق افسران منتقل كردند، یك كانكس كه حدود 15 نفر از افسران حضور داشتند و كولر گازی هوای مطبوع و بسیار خنكی را ایجاد كرده بود.
مترجم فارسی زبانی آنجا بود كه با دیدن من شروع به فحاشی كرد و در حین بازجویی دائما حرفهای ركیك میزد. خواستم عكسالعمل نشان دهم ولی فقط به گفتن الله اكبر و لاالاالله اكتفا كردم. بازجو به من میگفت مگر تو مسلمانی كه این كلمات را میگویی. در حین بازجویی مردی قوی هیكل بالای سرم ایستاده بود كه با اشاره مترجم دو دستی بر صورتم میكوبید. دستهای سنگینی داشت كه با هر ضربه درد محكمی تمام سرم را فرا میگرفت.
* برای ترس دشمن در بازجویی تا توانستم آمار نیروها را بالا گفتم
بازجویی ادامه داشت و از نیروهای ایرانی و اهدافشان سؤال میكردند و من هم خواستم ترسی بر دلشان بیندازم و شروع كردم به غلو كردن و اینكه تعداد زیادی نیرو در جبهه هستند و قصد دارند حمله كنند و شما را از بین ببرند و از این حرفها...
بعد از بازجویی به اتاق كوچك گرم و تاریكی كه در آن بودیم منتقل شدم. مهمان داشتیم 58 نفر از بچههای تیپ 72 محرم از بچههای لرستان و خوزستان هم به جمع ما پیوستند و ما 72 نفر شدیم و از آن موقع بود كه به 72 تن معروف شدیم.
برای انتقال اسرا دو ماشین حمل زندانی كه هر كدام ظرفیت 20 نفر را داشت آوردند و با فشار هر 36 نفر را داخل یك ماشین جا دادند و ماشینها به سمت استخبارات عراق در بغداد حركت كرد.
* با كلنگ و كابل منتظرمان بودند
بعد از مدت طولانی غروب به بغداد رسیدیم. در استخبارات یكسری از سربازان عراقی با دسته كلنگ، كابل و شلنگ منتظر ما بودند.
از ماشین پیاده شدیم و به سمت بازداشتگاه حركت كردیم ما را حلقه كردند و آنقدر كتك خوردیم كه سربازان عراقی از نفس افتادند.
هنوز زخمیها را مداوا نكرده بودند و خبری هم از آب نبود. تشنه و گرسنه خوابیدم، نیمه شب بود كه به مدت یك دقیقه شلنگ آب را از پنجره داخل سلول گرفتند تا اومدیم 72 نفری به آب برسیم شلنگ را كشیدند و تشنه تا صبح سپری كردیم.
همان شبی كه ما آنجا بودیم و با درد ناشی از شكنجه و گرسنگی و بیشتر از همه تشنگی دست و پنجه نرم میكردیم در سلول كناری جمشید آریایی از بچههای خوزستان به شهادت رسید. جمشید آریایی بدن ورزشكاری و قوی داشت و قد و قامتی رعنا، نامردها آنقدر با پوتین به سرش ضربه زده بودند كه به حالت اغما رفته بود و همان شب ساعت دو نیمه شب بود كه به شهادت رسید و همانجا شبانه دفنش كردند.
* صبح روز اول اسارت با تونل وحشت آشنا شدم
با اسم و شرایط تونل وحشت صبح روز اول اسارت آشنا شدیم، هنگامی كه میخواستیم دستشویی برویم، سربازان عراقی با دسته كلنگ، شلنگ و كابل و... كوچهای باز كردند تا ما را تا دستشویی بدرقه كنند.
كتك مفصلی خوردیم تا به دستشویی رسیدیم و حالا موقع برگشت ناراحت بودیم چگونه از این تونل میخواهیم جان سالم به در ببریم. باز كتك جانانهای خوردیم تا به سلول رسیدیم.
* بیكاری یكی از شكنجههای روحی و روانی بود كه بر ما وارد میكردند
شانسی كه آوردیم این بود كه ارودگاهی كه قرار بود به آنجا منتقل شویم آماده شده بود و یك شب بیشتر مهمان استخبارات بغداد نبودیم و ما به اردوگاه رمادی در استان انبار واقع در غرب عراق منتقل شدیم.
روزها را سپری كردیم و در دوران اسارت بیكاری بسیار آزاردهنده بود و یكی از شكنجههای روحی و روانی كه به ما وارد میشد همین بیكاری بود.
ولی خوب ما هم كه بیكار نمینشستیم در حوزههای فرهنگی كار خودمان را میكردیم و در تمام مناسبتها برنامه گرامیداشت داشتیم.
* وحدت و یكپارچگی موجب تحمل سختیهای اسارت میشد
انگیزه بالا و ایمان قوی و وحدت و انسجام و یكپارچگی و احترام متقابل بین بچهها و الگو قرار دادن مجاهدین صدر اسلام، همگی موجب مقاومت و پایداری ما در دوران اسارت شد.
بعد از قطعنامه كه قرار شد اسرا آزاد شوند، من هم جزو لیست بودم و در 3/6/1369 بعد از پنج سال اسارت آزاد شدم و به میهن برگشتم.
بعد از آزادی در لویزان سه روز را در قرنطینه بودیم و معاینههای مختلف صورت گرفت تا بیماری نداشته باشیم و بعد از آن، قبل از اعزام به استانها ما را همگی به دیدن آقا بردند.
دوست داشتیم كه بعد از برگشتن غبار غربت اسیری را با دیدن روی امام خمینی (ره) پاك كنیم و خستگی را از تن رنجورمان بزداییم، ولی دیگر امام در میان ما نبود.
بالاخره به دیدن حضرت آقا، خلف صالح امام راحل، رفتیم و با دیدن روی ایشان خستگی دوران اسارت از سر و رویمان برداشته شد.
گردآوری : پایگاه اینترنتی تکناز
تعداد بازدید ۶۳۱ بار
مطالب مرتبط
عکس کمیاب از حاج سید مصطفی خمینیناگفته هایی جالب از زندگی شهید احمدی روشنآشنایی با شناورهای نیروی دریایی ایرانعکسی کمیاب از امام خمینی (ره)آیت الله خامنهای در کنار برادر + عکسعکسی از سنگ قبر ساده یک شهیدبر فرزندان ملت در 8 سال جنگ چه گذشت ! ناوشکن سهند و جنگ نابرابر با آمریکا ( خاطرات واقعی)عارفی که در جنگ گلوله خمپاره شلیک میکرد +تصاویر عکس کمتر دیده شده از فرمانده سپاه قدسعکس امام خمینی (ره) و برادرشان آشنایی با نیروهای ویژه هوابرد ارتش + تصاویرعکس و دستخط رهبر انقلاب (عکس)تصاویر منتشرنشده از جنایات آمریکا در منطقه ! + 16وصیت نامه شهید 16ساله !امام (ره) و نوه های دختری و پسری (عکس)عکس های دیدار مردم کرمانشاه با رهبر انقلاب عکس دیده نشده از حسین شریعتمداری عکسی منحصر به فرد از آخرین وداع با پسرتصاویری جالب از بازسازی عملیات کربلای 5
اس ام اس جدید
عکسهای بازیگران
©
کلیه
حقوق برای سایت تکنار محفوظ است.
تمامی مطالب این
پایگاه تحت نظارت و مطابق با قوانین جمهوری اسلامی ایران میباشد.

یكی از آزادگان سرافراز دفاع مقدس گفت: دوست داشتیم كه بعد از برگشتن، غبار غربت اسیری را با دیدن روی امام خمینی (ره) پاك كنیم و خستگی را از تن رنجورمان بزداییم ولی دیگر امام در میان ما نبود، اما با دیدن آقا خستگی از تن ما بیرون رفت.
به گزارش خبرگزاری فارس از قم، 26 مرداد یادآور بازگشت مردان حماسهآفرینی است كه به پیروی از امام و مقتدای خود به جبهههای نبرد رفته و سالها به عشق ولایت و دیدار ولی فقیه سختیها و مشكلات زندانهای رژیم بعث گرگ صفت را تحمل كرده و به جان خریدند.
26 مرداد ماه 1369 سالروز ورود نخستین گروه آزادگان از زندانهای رژیم بعث عراق و سرآغاز بازگشت لالهها و شقایقها به كشورمان است.
به همین مناسبت و به پاسداشت حماسه این دلاورمردان گفتوگویی كوتاه با ناصر كریمی، یكی از این آزادمردان انجام داده است. خاطرات این مردم ایمان و عمل خواندنی است.
* 18 ساله بودم كه برای دومین بار به جبهه اعزام شدم
18 ساله بودم كه برای دومین بار در اردیبهشت سال 1363 به جبهه اعزام شدم و به خیل عظیم رزمندگان اسلام پیوستم و بعد از آموزشهای مجدد و تكمیلی در گردان امام سجاد (ع) لشگر 17علی بن ابیطالب (ع) سازماندهی شدم.
مرداد ماه سال 1364 در مهران بودیم. قبل از عملیات والفجر 10 گردان امام سجاد (ع) و حضرت رسول (ص) برای عملیات عاشورای دو در منطقه چنگوله بودیم. گردان حضرت رسول (ص) مسئول آزادسازی تپه دوقلو بود و گردان امام سجاد (ع) كه من در آن بودم قرار بود تپه 145 را آزاد كند.
ساعت یك بامداد شروع كردیم و با سردادن شعار الله اكبر به دامنه تپه یورش بردیم و دو ساعت طول نكشید كه دشمن مواضع خودش را رها كرد و تپه به دست ما افتاد.
احساس میشد كه دشمن برای گرفتن تپه اقدام میكند به همین علت قرار شد، پلی كه امكان داشت نیروهای دشمن از آن به تپه حمله كنند تخریب شود.
حدود 14 نفر از بچههای تخریب بودیم كه برای انهدام پل اقدام كردیم. در مكانی كه پل قرار داشت در قسمتی از مواضع دشمن هنوز عقبنشینی نكرده بود و هوا تاریك بود، به ما حمله شد و تا ساعت 12 مقاومت كردیم. قصد داشتیم درگیری را تا شب ادامه دهیم تا از تاریكی شب استفاده كنیم و از معركه خارج شویم، ولی موفق نشدیم و دشمن ما را محاصره كرد و به اسارت خود در آورد.
بلافاصله ما را با یك ماشین آیفا به عقب بردند، دو نفر از بچهها زخم بدی داشتند و دائم ناله میكردند و یا حسین میگفتند.
*افسر عراقی در حین بازجویی میگفت مگر شما مسلمانید؟
24 مرداد 1364 بود و گرمای شدید هوا بر منطقه چنگوله حاكم بود و عطش بچهها را آزار میداد. در یك خط پشت خط مقدم بازجوییها و ضرب و شتم شروع شد و بعد از بازجویی ما را به خط سوم جبهه منتقل كردند.
در خط سوم جبهه ما را در اتاقی كوچك محبوس كردند، گرمای هوا امان را از بچهها بریده بود، دوستان همرزمی كه مجروح بودند دائما طلب آب میكردند، ولی كسی به آنها توجهی نمیكرد و حتی برای التیام زخمهایشان هم اقدامی نمیكردند.
از بین دوستان مرا صدا زدند و به اتاق افسران منتقل كردند، یك كانكس كه حدود 15 نفر از افسران حضور داشتند و كولر گازی هوای مطبوع و بسیار خنكی را ایجاد كرده بود.
مترجم فارسی زبانی آنجا بود كه با دیدن من شروع به فحاشی كرد و در حین بازجویی دائما حرفهای ركیك میزد. خواستم عكسالعمل نشان دهم ولی فقط به گفتن الله اكبر و لاالاالله اكتفا كردم. بازجو به من میگفت مگر تو مسلمانی كه این كلمات را میگویی. در حین بازجویی مردی قوی هیكل بالای سرم ایستاده بود كه با اشاره مترجم دو دستی بر صورتم میكوبید. دستهای سنگینی داشت كه با هر ضربه درد محكمی تمام سرم را فرا میگرفت.
* برای ترس دشمن در بازجویی تا توانستم آمار نیروها را بالا گفتم
بازجویی ادامه داشت و از نیروهای ایرانی و اهدافشان سؤال میكردند و من هم خواستم ترسی بر دلشان بیندازم و شروع كردم به غلو كردن و اینكه تعداد زیادی نیرو در جبهه هستند و قصد دارند حمله كنند و شما را از بین ببرند و از این حرفها...
بعد از بازجویی به اتاق كوچك گرم و تاریكی كه در آن بودیم منتقل شدم. مهمان داشتیم 58 نفر از بچههای تیپ 72 محرم از بچههای لرستان و خوزستان هم به جمع ما پیوستند و ما 72 نفر شدیم و از آن موقع بود كه به 72 تن معروف شدیم.
برای انتقال اسرا دو ماشین حمل زندانی كه هر كدام ظرفیت 20 نفر را داشت آوردند و با فشار هر 36 نفر را داخل یك ماشین جا دادند و ماشینها به سمت استخبارات عراق در بغداد حركت كرد.
* با كلنگ و كابل منتظرمان بودند
بعد از مدت طولانی غروب به بغداد رسیدیم. در استخبارات یكسری از سربازان عراقی با دسته كلنگ، كابل و شلنگ منتظر ما بودند.
از ماشین پیاده شدیم و به سمت بازداشتگاه حركت كردیم ما را حلقه كردند و آنقدر كتك خوردیم كه سربازان عراقی از نفس افتادند.
هنوز زخمیها را مداوا نكرده بودند و خبری هم از آب نبود. تشنه و گرسنه خوابیدم، نیمه شب بود كه به مدت یك دقیقه شلنگ آب را از پنجره داخل سلول گرفتند تا اومدیم 72 نفری به آب برسیم شلنگ را كشیدند و تشنه تا صبح سپری كردیم.
همان شبی كه ما آنجا بودیم و با درد ناشی از شكنجه و گرسنگی و بیشتر از همه تشنگی دست و پنجه نرم میكردیم در سلول كناری جمشید آریایی از بچههای خوزستان به شهادت رسید. جمشید آریایی بدن ورزشكاری و قوی داشت و قد و قامتی رعنا، نامردها آنقدر با پوتین به سرش ضربه زده بودند كه به حالت اغما رفته بود و همان شب ساعت دو نیمه شب بود كه به شهادت رسید و همانجا شبانه دفنش كردند.
* صبح روز اول اسارت با تونل وحشت آشنا شدم
با اسم و شرایط تونل وحشت صبح روز اول اسارت آشنا شدیم، هنگامی كه میخواستیم دستشویی برویم، سربازان عراقی با دسته كلنگ، شلنگ و كابل و... كوچهای باز كردند تا ما را تا دستشویی بدرقه كنند.
كتك مفصلی خوردیم تا به دستشویی رسیدیم و حالا موقع برگشت ناراحت بودیم چگونه از این تونل میخواهیم جان سالم به در ببریم. باز كتك جانانهای خوردیم تا به سلول رسیدیم.
* بیكاری یكی از شكنجههای روحی و روانی بود كه بر ما وارد میكردند
شانسی كه آوردیم این بود كه ارودگاهی كه قرار بود به آنجا منتقل شویم آماده شده بود و یك شب بیشتر مهمان استخبارات بغداد نبودیم و ما به اردوگاه رمادی در استان انبار واقع در غرب عراق منتقل شدیم.
روزها را سپری كردیم و در دوران اسارت بیكاری بسیار آزاردهنده بود و یكی از شكنجههای روحی و روانی كه به ما وارد میشد همین بیكاری بود.
ولی خوب ما هم كه بیكار نمینشستیم در حوزههای فرهنگی كار خودمان را میكردیم و در تمام مناسبتها برنامه گرامیداشت داشتیم.
* وحدت و یكپارچگی موجب تحمل سختیهای اسارت میشد
انگیزه بالا و ایمان قوی و وحدت و انسجام و یكپارچگی و احترام متقابل بین بچهها و الگو قرار دادن مجاهدین صدر اسلام، همگی موجب مقاومت و پایداری ما در دوران اسارت شد.
بعد از قطعنامه كه قرار شد اسرا آزاد شوند، من هم جزو لیست بودم و در 3/6/1369 بعد از پنج سال اسارت آزاد شدم و به میهن برگشتم.
بعد از آزادی در لویزان سه روز را در قرنطینه بودیم و معاینههای مختلف صورت گرفت تا بیماری نداشته باشیم و بعد از آن، قبل از اعزام به استانها ما را همگی به دیدن آقا بردند.
دوست داشتیم كه بعد از برگشتن غبار غربت اسیری را با دیدن روی امام خمینی (ره) پاك كنیم و خستگی را از تن رنجورمان بزداییم، ولی دیگر امام در میان ما نبود.
بالاخره به دیدن حضرت آقا، خلف صالح امام راحل، رفتیم و با دیدن روی ایشان خستگی دوران اسارت از سر و رویمان برداشته شد.
به گزارش خبرگزاری فارس از قم، 26 مرداد یادآور بازگشت مردان حماسهآفرینی است كه به پیروی از امام و مقتدای خود به جبهههای نبرد رفته و سالها به عشق ولایت و دیدار ولی فقیه سختیها و مشكلات زندانهای رژیم بعث گرگ صفت را تحمل كرده و به جان خریدند.
26 مرداد ماه 1369 سالروز ورود نخستین گروه آزادگان از زندانهای رژیم بعث عراق و سرآغاز بازگشت لالهها و شقایقها به كشورمان است.
به همین مناسبت و به پاسداشت حماسه این دلاورمردان گفتوگویی كوتاه با ناصر كریمی، یكی از این آزادمردان انجام داده است. خاطرات این مردم ایمان و عمل خواندنی است.
* 18 ساله بودم كه برای دومین بار به جبهه اعزام شدم
18 ساله بودم كه برای دومین بار در اردیبهشت سال 1363 به جبهه اعزام شدم و به خیل عظیم رزمندگان اسلام پیوستم و بعد از آموزشهای مجدد و تكمیلی در گردان امام سجاد (ع) لشگر 17علی بن ابیطالب (ع) سازماندهی شدم.
مرداد ماه سال 1364 در مهران بودیم. قبل از عملیات والفجر 10 گردان امام سجاد (ع) و حضرت رسول (ص) برای عملیات عاشورای دو در منطقه چنگوله بودیم. گردان حضرت رسول (ص) مسئول آزادسازی تپه دوقلو بود و گردان امام سجاد (ع) كه من در آن بودم قرار بود تپه 145 را آزاد كند.
ساعت یك بامداد شروع كردیم و با سردادن شعار الله اكبر به دامنه تپه یورش بردیم و دو ساعت طول نكشید كه دشمن مواضع خودش را رها كرد و تپه به دست ما افتاد.
احساس میشد كه دشمن برای گرفتن تپه اقدام میكند به همین علت قرار شد، پلی كه امكان داشت نیروهای دشمن از آن به تپه حمله كنند تخریب شود.
حدود 14 نفر از بچههای تخریب بودیم كه برای انهدام پل اقدام كردیم. در مكانی كه پل قرار داشت در قسمتی از مواضع دشمن هنوز عقبنشینی نكرده بود و هوا تاریك بود، به ما حمله شد و تا ساعت 12 مقاومت كردیم. قصد داشتیم درگیری را تا شب ادامه دهیم تا از تاریكی شب استفاده كنیم و از معركه خارج شویم، ولی موفق نشدیم و دشمن ما را محاصره كرد و به اسارت خود در آورد.
بلافاصله ما را با یك ماشین آیفا به عقب بردند، دو نفر از بچهها زخم بدی داشتند و دائم ناله میكردند و یا حسین میگفتند.
*افسر عراقی در حین بازجویی میگفت مگر شما مسلمانید؟
24 مرداد 1364 بود و گرمای شدید هوا بر منطقه چنگوله حاكم بود و عطش بچهها را آزار میداد. در یك خط پشت خط مقدم بازجوییها و ضرب و شتم شروع شد و بعد از بازجویی ما را به خط سوم جبهه منتقل كردند.
در خط سوم جبهه ما را در اتاقی كوچك محبوس كردند، گرمای هوا امان را از بچهها بریده بود، دوستان همرزمی كه مجروح بودند دائما طلب آب میكردند، ولی كسی به آنها توجهی نمیكرد و حتی برای التیام زخمهایشان هم اقدامی نمیكردند.
از بین دوستان مرا صدا زدند و به اتاق افسران منتقل كردند، یك كانكس كه حدود 15 نفر از افسران حضور داشتند و كولر گازی هوای مطبوع و بسیار خنكی را ایجاد كرده بود.
مترجم فارسی زبانی آنجا بود كه با دیدن من شروع به فحاشی كرد و در حین بازجویی دائما حرفهای ركیك میزد. خواستم عكسالعمل نشان دهم ولی فقط به گفتن الله اكبر و لاالاالله اكتفا كردم. بازجو به من میگفت مگر تو مسلمانی كه این كلمات را میگویی. در حین بازجویی مردی قوی هیكل بالای سرم ایستاده بود كه با اشاره مترجم دو دستی بر صورتم میكوبید. دستهای سنگینی داشت كه با هر ضربه درد محكمی تمام سرم را فرا میگرفت.
* برای ترس دشمن در بازجویی تا توانستم آمار نیروها را بالا گفتم
بازجویی ادامه داشت و از نیروهای ایرانی و اهدافشان سؤال میكردند و من هم خواستم ترسی بر دلشان بیندازم و شروع كردم به غلو كردن و اینكه تعداد زیادی نیرو در جبهه هستند و قصد دارند حمله كنند و شما را از بین ببرند و از این حرفها...
بعد از بازجویی به اتاق كوچك گرم و تاریكی كه در آن بودیم منتقل شدم. مهمان داشتیم 58 نفر از بچههای تیپ 72 محرم از بچههای لرستان و خوزستان هم به جمع ما پیوستند و ما 72 نفر شدیم و از آن موقع بود كه به 72 تن معروف شدیم.
برای انتقال اسرا دو ماشین حمل زندانی كه هر كدام ظرفیت 20 نفر را داشت آوردند و با فشار هر 36 نفر را داخل یك ماشین جا دادند و ماشینها به سمت استخبارات عراق در بغداد حركت كرد.
* با كلنگ و كابل منتظرمان بودند
بعد از مدت طولانی غروب به بغداد رسیدیم. در استخبارات یكسری از سربازان عراقی با دسته كلنگ، كابل و شلنگ منتظر ما بودند.
از ماشین پیاده شدیم و به سمت بازداشتگاه حركت كردیم ما را حلقه كردند و آنقدر كتك خوردیم كه سربازان عراقی از نفس افتادند.
هنوز زخمیها را مداوا نكرده بودند و خبری هم از آب نبود. تشنه و گرسنه خوابیدم، نیمه شب بود كه به مدت یك دقیقه شلنگ آب را از پنجره داخل سلول گرفتند تا اومدیم 72 نفری به آب برسیم شلنگ را كشیدند و تشنه تا صبح سپری كردیم.
همان شبی كه ما آنجا بودیم و با درد ناشی از شكنجه و گرسنگی و بیشتر از همه تشنگی دست و پنجه نرم میكردیم در سلول كناری جمشید آریایی از بچههای خوزستان به شهادت رسید. جمشید آریایی بدن ورزشكاری و قوی داشت و قد و قامتی رعنا، نامردها آنقدر با پوتین به سرش ضربه زده بودند كه به حالت اغما رفته بود و همان شب ساعت دو نیمه شب بود كه به شهادت رسید و همانجا شبانه دفنش كردند.
* صبح روز اول اسارت با تونل وحشت آشنا شدم
با اسم و شرایط تونل وحشت صبح روز اول اسارت آشنا شدیم، هنگامی كه میخواستیم دستشویی برویم، سربازان عراقی با دسته كلنگ، شلنگ و كابل و... كوچهای باز كردند تا ما را تا دستشویی بدرقه كنند.
كتك مفصلی خوردیم تا به دستشویی رسیدیم و حالا موقع برگشت ناراحت بودیم چگونه از این تونل میخواهیم جان سالم به در ببریم. باز كتك جانانهای خوردیم تا به سلول رسیدیم.
* بیكاری یكی از شكنجههای روحی و روانی بود كه بر ما وارد میكردند
شانسی كه آوردیم این بود كه ارودگاهی كه قرار بود به آنجا منتقل شویم آماده شده بود و یك شب بیشتر مهمان استخبارات بغداد نبودیم و ما به اردوگاه رمادی در استان انبار واقع در غرب عراق منتقل شدیم.
روزها را سپری كردیم و در دوران اسارت بیكاری بسیار آزاردهنده بود و یكی از شكنجههای روحی و روانی كه به ما وارد میشد همین بیكاری بود.
ولی خوب ما هم كه بیكار نمینشستیم در حوزههای فرهنگی كار خودمان را میكردیم و در تمام مناسبتها برنامه گرامیداشت داشتیم.
* وحدت و یكپارچگی موجب تحمل سختیهای اسارت میشد
انگیزه بالا و ایمان قوی و وحدت و انسجام و یكپارچگی و احترام متقابل بین بچهها و الگو قرار دادن مجاهدین صدر اسلام، همگی موجب مقاومت و پایداری ما در دوران اسارت شد.
بعد از قطعنامه كه قرار شد اسرا آزاد شوند، من هم جزو لیست بودم و در 3/6/1369 بعد از پنج سال اسارت آزاد شدم و به میهن برگشتم.
بعد از آزادی در لویزان سه روز را در قرنطینه بودیم و معاینههای مختلف صورت گرفت تا بیماری نداشته باشیم و بعد از آن، قبل از اعزام به استانها ما را همگی به دیدن آقا بردند.
دوست داشتیم كه بعد از برگشتن غبار غربت اسیری را با دیدن روی امام خمینی (ره) پاك كنیم و خستگی را از تن رنجورمان بزداییم، ولی دیگر امام در میان ما نبود.
بالاخره به دیدن حضرت آقا، خلف صالح امام راحل، رفتیم و با دیدن روی ایشان خستگی دوران اسارت از سر و رویمان برداشته شد.
گردآوری : پایگاه اینترنتی تکناز
تعداد بازدید ۶۳۱ بار
مطالب مرتبط
عکس کمیاب از حاج سید مصطفی خمینیناگفته هایی جالب از زندگی شهید احمدی روشنآشنایی با شناورهای نیروی دریایی ایرانعکسی کمیاب از امام خمینی (ره)آیت الله خامنهای در کنار برادر + عکسعکسی از سنگ قبر ساده یک شهیدبر فرزندان ملت در 8 سال جنگ چه گذشت ! ناوشکن سهند و جنگ نابرابر با آمریکا ( خاطرات واقعی)عارفی که در جنگ گلوله خمپاره شلیک میکرد +تصاویر عکس کمتر دیده شده از فرمانده سپاه قدسعکس امام خمینی (ره) و برادرشان آشنایی با نیروهای ویژه هوابرد ارتش + تصاویرعکس و دستخط رهبر انقلاب (عکس)تصاویر منتشرنشده از جنایات آمریکا در منطقه ! + 16وصیت نامه شهید 16ساله !امام (ره) و نوه های دختری و پسری (عکس)عکس های دیدار مردم کرمانشاه با رهبر انقلاب عکس دیده نشده از حسین شریعتمداری عکسی منحصر به فرد از آخرین وداع با پسرتصاویری جالب از بازسازی عملیات کربلای 5
اس ام اس جدید
عکسهای بازیگران
© کلیه حقوق برای سایت تکنار محفوظ است.
تمامی مطالب این پایگاه تحت نظارت و مطابق با قوانین جمهوری اسلامی ایران میباشد.
مطالب ارسالی شما




