صفحه اصلی      |  عضویت در سایت  |   مطالب ارسالی شما |      تبادل لینک      |      فروشگاه سایت     |     گالری عکس   |       تعرفه تبلیغات  
موضوعات

توصیه های اخلاقی
----------------------------------
----------------------------------
----------------------------------
----------------------------------
----------------------------------
----------------------------------
اتومبیلی که مانیتور می شود ! + عکسچرت زدن ناز در ایران !!! + عکسمهناز افشار با چهره ای متفاوت + عکسمن، ترانه 28‌ سال دارم !+ عکسکوچلو ترین سگ زنده جهان + عکسآشنایی کامل با هواپیمای تهاجمی ناونشین A-7 Corsair II آشنایی با هتل یخی سوئد ! + عکسعلی دایی از خوشحالی تا عصبانیت + عکسنکات آرایشی بهداشتی در رابطه با ابروشکم پرکن های مفید و سالم !! + عکس چگونگی انجام یوگا برای از بین بردن استرسگردشگری در ایران عزیزآشنایی و ترفندهای ویندوز 8نوشیدنی هایی که باعث اعصابانیت و خشونت می شود عکس های خنده دار از برخی از سوژه های ایرانی !رکورد دبدنی یک چینی بابینی اش !+ عکسعجیب ‌و غریب ترین مهریه‌ ها در ایران !پدربی رحمی که خود و فرزندانش را منفجر کردکفش دختر و پسرها در مکانهای مختلف + عکستا حالا به پرچم نروژ دقت کردیـن؟ عکس مسابقه طناب کشی همسر اوباما در کاخ سفید + عکسگلشیفته در نقش یک رقاصه + عکسشیر زن به این می گن !! (عکس)رقص دختر و پسر در نمازخانه دانشگاه + تصاویر
یکشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۰    ساعت: ۱۲:۲۱
عجیب ترین و جالبترین عاشق و معشوق جهان+ عکسبا دیدن این عکس ها میگن Oh My God !دختر از کرمان که بعلت بیماری در یخچال زندگی میکند + عکسهمه چیز در مورد علی دایی + تمامی تصاویر کمیابعکسهای خنده دار( بهمن 90 )جوان ها از این مرد مسن درس بگیرید !! + تصاویرالهام حمیدی و برادرش (عکس)تصاویر طنز و خنده دار ( مجله طنز هفته )گلشیفته در نقش یک رقاصه + عکسرقص دختر و پسر در نمازخانه دانشگاه + تصاویرعکس های رستورانی فوق العاده دیدنی زیر آبشار!بازیگر خوب لعیا زنگنه با گریمی متفاوت !! +عکس جدید ترین عکس های آتلیه ای بازیگران در بهمن 90 محمدرضا گلزار بدون گریم در کنسرت (عکس)نصیحت هایی برای رفتن به خواستگاری (طنز آمیز)الناز شاکردوست در ماشین آمبولانس !کوچه ای که فقط یک نفر به زور از آن رد می شود !+ عکسعکس های خنده دار از برخی از سوژه های ایرانی !تا حالا به پرچم نروژ دقت کردیـن؟ عکس اولین انسان بدون قلب جهان + عکستست جالب و خواندنی احساسی هستید یا منطقی؟شیر زن به این می گن !! (عکس)قصری رویایی در کامرانیه تهران +تصاویر
گالری عکس
عکسهای کتایون ریاحی به همراه همسرش دریک جشن عکسهای کتایون ریاحی به همراه همسرش دریک جشن
عصر دوشنبه دهم بهمن جشن مهر آفرین در سالن میلاد نمایشگاه بین المللی با اجرای فرزاد حسنی بر...
[ ادامه مطلب ... ]
سخت ترین مسابقه دیدنی جهان + عکس سخت ترین مسابقه دیدنی جهان + عکس
شما دوستان تابحال مسابقات زیادی را دیده اید یا در جریان برگزاری آن بوده اید، ولی مساب...
[ ادامه مطلب ... ]
جستجوی مطالب
 

داستان كوتاه بیمارستان

 ز لحظه ای كه در یكی از اتاق های بیمارستان بستری شده بودم، زن و شوهری در تخت روبروی من مناقشه بی پایانی را ادامه می دادند.

زن می خواست از بیمارستان مرخص شود و شوهرش می خواست او همان جا بماند.


از حرف های پرستارها متوجه شدم كه زن یك تومور دارد و حالش بسیار وخیم است. در بین مناقشه این دو نفر كم كم با وضیعت زندگی آنها آشنا شدم.

یك خانواده روستائی ساده بودند با دو بچه. دختری كه سال گذشته وارد دانشگاه شده و یك پسر كه در دبیرستان درس می خواند و تمام ثروتشان یك مزرعه كوچك، شش گوسفند و یك گاو است.

در راهروی بیمارستان یك تلفن همگانی بود و هر شب مرد از این تلفن به خانه شان زنگ می زد. صدای مرد خیلی بلند بود و با آن كه در اتاق بیماران بسته بود، اما صدایش به وضوح شنیده می شد. موضوع همیشگی مكالمه تلفنی مرد با پسرش هیچ فرقی نمی كرد: «گاو و گوسفند ها را برای چرا بردید؟ وقتی بیرون می روید، یادتان نرود در خانه را ببندید. درس ها چطور است؟ نگران ما نباشید. حال مادر دارد بهتر می شود. بزودی برمی گردیم...»

چند روز بعد پزشك ها اتاق عمل را برای انجام عمل جراحی زن آماده كردند. زن پیش از آنكه وارد اتاق عمل شود ناگهان دست مرد را گرفت و درحالی كه گریه می كرد گفت: « اگر برنگشتم، مواظب خودت و بچه ها باش.» مرد با لحنی مطمئن و دلداری دهنده حرفش را قطع كرد و گفت: «این قدر پرچانگی نكن.» اما من احساس كردم كه چهره اش كمی درهم رفت.

بعد از گذشت ده ساعت كه زیرسیگاری جلوی مرد پر از ته سیگار شده بود، پرستاران، زن بی حس و حركت را به اتاق رساندند. عمل جراحی با موفقیت انجام شده بود. مرد از خوشحالی سر از پا نمی شناخت و وقتی همه چیز روبراه شد، بیرون رفت و شب دیروقت به بیمارستان برگشت. مرد آن شب مثل شب های گذشته به خانه زنگ نزد. فقط در كنار تخت همسرش نشست و غرق تماشای او شد كه هنوز بی هوش بود.

صبح روز بعد زن به هوش آمد. با آن كه هنوز نمی توانست حرف بزند، اما وضعیتش خوب بود. از اولین روزی كه ماسك اكسیژنش را برداشتند، دوباره جر و بحث زن و شوهر شروع شد. زن می خواست از بیمارستان مرخص بشود و مرد می خواست او همان جا بماند.

همه چیز مثل گذشته ادامه پیدا كرد. هر شب، مرد به خانه زنگ می زد. همان صدای بلند و همان حرف هایی كه تكرار می شد. روزی در راهرو قدم می زدم. وقتی از كنار مرد می گذشتم داشت می گفت: «گاو و گوسفندها چطورند؟ یادتان نرود به آنها برسید. حال مادر به زودی خوب می شود و ما برمی گردیم.»

نگاهم به او افتاد و ناگهان با تعجب دیدم كه اصلا كارتی در داخل تلفن همگانی نیست. مرد درحالی كه اشاره می كرد ساكت بمانم، حرفش را ادامه داد تا این كه مكالمه تمام شد. بعد آهسته به من گفت: «خواهش می كنم به همسرم چیزی نگو. گاو و گوسفندها را قبلا برای هزینه عمل جراحیش فروخته ام. برای این كه نگران آینده مان نشود، وانمود می كنم كه دارم با تلفن حرف می زنم.»

در آن لحظه متوجه شدم كه این تلفن برای خانه نبود، بلكه برای همسرش بود كه بیمار روی تخت خوابیده بود. از رفتار این زن و شوهر و عشق مخصوصی كه بین شان بود، تكان خوردم. عشقی حقیقی كه نیازی به بازی های رمانتیك و گل سرخ و سوگند خوردن و ابراز تعهد نداشت، اما قلب دو نفر را گرم می كرد.

 

گردآوری : پایگاه اینترنتی تکناز

تعداد بازدید ۹۷۳ بار

ارسال به کلوب ارسال به فبس بوک ارسال به گوگل ارسال به فرند فید ارسال به فرند فید

ارسال این مطلب به دوستان :

© کلیه حقوق برای سایت تکنار محفوظ است.

تمامی مطالب این پایگاه تحت نظارت و مطابق با قوانین جمهوری اسلامی ایران میباشد.