عشق مادربزرگ به نوه اش !+ عکسمدل های ساعت مچی دخترانه بنفش رنگ سالکاریکاتورهای جالب انصراف از یارانه18 قانون طلایی دالای لاما برای زندگی بهتر بدست آوردن درآمد 6500 یورویی با فقط غذا خوردن !+ عکس آثار هنری روی درهای فاضلاب در ژاپن !+ عکسزنان محافظ و بادی گارد ریاست جمهوری فسلطین! + تصاویربا انصراف از دریافت یارانه از بیمه رایگان بهره مند شویدفواید و خواص شیر مادرساخت جدید و متفاوت کریر برای حمل نوزاد و کودک + تصاویرچگونه در دوران نامزدی همسرمان را بشناسیملذت دیدن این تصاویر جذاب را از دست ندهید نمونه هایی از تزئین دسته گل برای روز مادر نامه ی اصغر فرهادی برای بخشش هنرپیشه اش زندگی عجیب و باورنکردنی این مرد با سه پا!! (عکس)کسانی که دوباره در تعطیلات نوروز چاق شده اند بخوانند ماجرای خواندنی دختر فراری که یک شب پیش یک طلبه ماند!پیشکسوت سینما (پدر سالار) 84 ساله شد + عکستاریخچه ی پیدایش کاریکاتور + (تصاویر)اس ام اس ویژه روز مادر (ولادت حضرت فاطمه )راهنمای انتخاب عینک آفتابی برای خانوم ها عکس های مدل جدید عینک آفتابی زنانه (4)مخفی شدن شجاعانه یک بچه میمون را تا حالا دیده اید ؟عکس 3 همسایه ایران در رتبه بالاترین هزینه های نظامی در جهانتولید خودرویی سه چرخ با سوختی متفاوت + تصاویرجنگی عجیب با درختانی شکم دار! + تصاویرماهیگیری در یکی از میدان های تهران !! عکس
چهارشنبه ۲۷ فروردین ۱۳۹۳    ساعت: ۱۲:۱۶
تبلیغات
www.tapcd2012.ir      www.tapcd2012.ir
جستجوی مطالب
 

لطیفه‌های قرآنی

 

دعا

شخصی از مرد خسیسی انگشتری خواست و گفت: انگشتری به من بده که هر وقت به آن نگاه می کنم به یاد تو باشم و تو را دعا کنم ، مرد خسیس گفت: هر وقت که خواستی مرا یاد کنی به خاطر بیاور که روزی از من انگشتری خواستی  و من به تو ندادم.

خواب و بیداری

مرد ابله و نادانی مسافرت می کرد ، شب در آسیابی خوابید و از آسیابان خواست تا اذان صبح او را بیدار کند. آسیابان نیمه شب کلاهش را با کلاه او عوض کرد و سپس او را بیدار نمود. مرد نادان بعد از این که از خواب بیدار شد و ساعتی راه رفت ، به دریاچه ای رسید. عکس خودش را در آب دید و دریافت کلاه اش عوض شده است. کلاه را برداشت ، دید کلاه آسیابان است. مردک نادان با خود گفت: آسیابان احمق به جای این که مرا بیدار کند خودش را بیدار نموده است.

عیادت

روزی شخصی به عیادت یکی از دوستان خویش رفت و کنار بستر او نشست و پس از احوال پرسی به او گفت: باید خدا را شکر کنی. خندید و گفت: برای چه در این حال خدا را شکر کنم؟ مگر نخوانده ای که خدای تعالی فرموده است: اگر شکر چیزی که به  شما داده ام بکنید ، آن را دو چندان می کنم.

شیطان

واعظی(=سخنرانی ) گفت: هر که نام آدم و حوّا را بنویسد و به دیوار خانه اش  آویزان کند ، شیطان وارد آن سرای نمی شود. مردی که پای منبر او بود ، برخاست و گفت: حاج آقا ! عجب حرفی می زنید ، شیطان توی بهشت در جوار خدا آدم و حوا را فریب داد ، حالا شما  می گویید که اگر ما اسم آن ها را به دیوار آویزان کنیم ، شیطان وارد منزل ما نمی شود.

دعوی نبوّت

وزیر خلیفه ی عباسی ، شیادی را که ادعای نبوت می کرد ، نزد وی آورد. خلیفه گفت: چه معجزه ای برای اثبات پیامبری ات داری؟ مدعیّ گفت: مرده را زنده می کنم! خلیفه گفت: اگر از تو چنین معجزه ای بر آید ، به تو ایمان می آورم! مدعیّ ، شمشیری  خواست. خلیفه فرمود تا شمشیری آورده و به دست وی دادند. مدعیّ  گفت ای خلیفه ! در پیش چشمان شما ، من گردن این وزیر را می زنم و فوراً او را زنده می کنم! ناگهان وزیر بیچاره ، منفعل گشت و گفت: ای خلیفه ، تن به کشتن دادن ، کاری بس سخت است. من از وی هیچ معجزه ای نمی طلبم ، تو گواه باش که به وی ایمان آورده ام! خلیفه بخندید و او را خلعتی نیکو داد و شیّاد را به زندان افکند.

زمزم

شاعری پس  از انجام اعمال و مناسک عبادی حج و برگشتن به دیار (ـ وطن) خویش ، به دوستانش گفت: وقتی به حجر الاسود رسیدم ، دیوان شعرم  را  به آن  سنگ مالیدم که خداوند شعرهای مرا نغز و دل نشین کند!  یکی  از دوستانش که می دانست شعرهای او آبکی است ، به او گفت: ای کاش که دیوانت را به جای مالیدن به حجر الاسود ، در آب زمزم می شستی!

مسلمان و یهودی

یک نفر یهودی به مسلمانی گفت: من دیشب خواب دیدم در بهشت مسلمانان هستم ، جای شلوغ و کثیفی بود. مسلمان جواب داد: من هم اتفاقاً دیشب خواب بهشت یهودی ها را دیدم. خیلی تمیز و باصفا بود.  اما یک نفر یهودی هم برای نمونه در آنجا دیده نمی شد.

بها و ارزش

مرحوم مدرس ( روحانی مبارز زمان رضاخان )  در میدان توپ خانه  از یک درشکه چی پرسید: تا جعفر آباد ، قصر رضاخان ما را چند می بری؟ پاسخ داد: سه تومان. مدرس گفت: سه تومان؟! هرگز سردار سپه ، سه تومان نمی ارزد!

عادل

روزی « ناصرالدین شاه » از رجال حاضر در دربار خود پرسید: به من پاسخ دهید من عادل ترم یا انوشیروان ؟ درباریان مانند همیشه زبان به تملق و چاپلوسی گشودند. « ناصرالدین شاه » خندید و گفت: راستش را بخواهید ، هر کس بیاید و اطرافیان مرا که شما هستید با « بوذر جمهر » و« انوشیروان» مقایسه کند متوجه می شود که من عادل ترم. آخر او آدمی مثل « بوذر جمهر » خدمت گزار را داشت ، و من مثل شماها را!

درویش توانگر

توانگر زاده ای بر سر گور پدر خویش نشسته بود ، و با درویش بچه ای مناظره می کرد . توانگر زاده می گفت: قبر پدر ما دارای مقبره ی خوب و رنگارنگ ، و با فرش رخام و خشت و فیروزه درست شده است ، و صندوق زیبا دارد ، ولی بر قبر پدر تو چند خشت و مشتی خاک چیز دیگری نیست. فقیر زاده به او پاسخ می دهد. تا پدرت زیر این سنگ ها ی سنگین بجنبد ، پدر من به بهشت رسیده است.
 
تعداد بازدید ۵۲۹۱ بار

ارسال به کلوب ارسال به فبس بوک ارسال به گوگل ارسال به فرند فید ارسال به فرند فید

ارسال این مطلب به ایمیل دوستان :

 

مجله خبری
با انصراف از دریافت یارانه از بیمه رایگان بهره مند شوید 3 همسایه ایران در رتبه بالاترین هزینه های نظامی در جهان بز گلپایگانی که 6 قلو زایمان کرد !+ عکس زنی که با کفش پاشنه بلند مردی را به قتل رساند !+ عکس گروگان گیری عجیب با ساتور در وسط خیابان (+ تصاویر) محرم جدیدترین سلاح ارتش جمهوری اسلامی ایران آزادی زن پرتاب کننده کفش به سمت هیلاری کلینتون (+عکس) آخرین قیمت سکه‌، طلا و ارز در بازار (+جدول) اقدام وحشیانه سعودی ها با این زن مسیحی (+عکس) اتهام به قتل کودک ۹ ماهه پاکستانی ! (+عکس) حراج نخستین ناو هواپیمابر هند (+عکس) افرادی که موفق به ثبت نام یارانه نشدن چیکار کنند ؟ دختر 15ساله عربستانی قهرمان جهاد نکاح شد!+ عکس در نظرسنجی های خلیج فارس یا خلیج ع رب ی شرکت نکنید پرسود ترین بازار در سال 2014 چیست ؟ زمان نام نویسی و درخواست یارانه جدید براساس کد ملی اولین شهردار زن محجبه تاریخ ترکیه برگزیده شد (+عکس) آغاز ساخت بلند ترین برج جهان در عربستان (+عکس) سرنخ جدید از پرواز مرموز مالزی دختر بچه یک چشم متولد شد (عکس)