صفحه اصلی      |  عضویت در سایت  |   مطالب ارسالی شما |      درباره ما        |      فروشگاه سایت     |     گالری عکس   |       تعرفه تبلیغات  
موضوعات

توصیه های اخلاقی
----------------------------------
----------------------------------
----------------------------------
----------------------------------
----------------------------------
----------------------------------
چهارشنبه ۳ خرداد ۱۳۹۱    ساعت: ۱۲:۳۵
گالری عکس
عکس هایی از خاطرات قدیمی (یاد اون روزا بخیر) عکس هایی از خاطرات قدیمی (یاد اون روزا بخیر)
با دیدن این عکس ها می گین یادش بخیر چه زود گذشت..   ...
[ ادامه مطلب ... ]
اسپرت بازار خودروهای گران قیمت جهان ( تصویری) اسپرت بازار خودروهای گران قیمت جهان ( تصویری)
  نمونه های زیبا از طراحی مدرن خودروهای روز دنیا که بیشتر معروف به غول های خودرو میب...
[ ادامه مطلب ... ]
عکس های جالب از گیتارهای عجیب عکس های جالب از گیتارهای عجیب
  واقعا جالب و عجیبه این گیتارها اما اگه صدای گیتارهای اصیل داشته باشه ! ...
[ ادامه مطلب ... ]
عکس های جعبه های کادویی زیبا و جذاب عکس های جعبه های کادویی زیبا و جذاب
  جعبه کادویی زیبا مخصوص هدیه روز مادر و زن   ...
[ ادامه مطلب ... ]
جستجوی مطالب
 

حکایت و داستان بسیار زیبای مرد ثروتمند و کارگرانش !!!

مردی بود بسیار متمكن و پولدار روزی به كارگرانی برای كار در باغش نیاز داشت . بنابراین ، پیشكارش را به میدان شهر فرستاد تا كارگرانی را برای كار اجیر كند . پیشكار رفت و همه ی كارگران موجود در میدان شهر را اجیر كرد و آورد و آن ها در باغ به كار مشغول شدند . كارگرانی كه آن روز در میدان نبودند ، این موضوع را شنیدند و آنها نیز آمدند . روز بعد و روزهای بعد نیز تعدادی دیگر به جمع كارگران اضافه شدند . گر چه این كارگران تازه ، غروب بود كه رسیدند ، اما مرد ثروتمند آنها را نیز استخدام كرد . شبانگاه ، هنگامی كه خورشید فرو نشسته بود ، او همه ی كارگران را گردآورد و به همه ی آنها دستمزدی یكسان داد . بدیهی ست آنانی كه از صبح به كار مشغول بودند ، آزرده شدند و گفتند : (( این بی انصافی است . چه می كنید ، آقا ؟ ما از صبح كار كرده ایم و اینان غروب رسیدند و بیش از دو ساعت نیست كه كار كرده اند . بعضی ها هم كه چند دقیقه پیش به ما ملحق شدند . آن ها كه اصلاً كاری نكرده اند )) .

مرد ثروتمند خندید و گفت : (( به دیگران كاری نداشته باشید . آیا آنچه كه به خود شما داده ام كم بوده است ؟ ))

كارگران یكصدا گفتند : (( نه ، آنچه كه شما به ما پرداخته اید ، بیش تر از دستمزد معمولی ما نیز بوده است . با وجود این ، انصاف نیست كه اینانی كه دیر رسیدند و كاری نكردند ، همان دستمزدی را بگیرند كه ما گرفته ایم )) .

مرد دارا گفت : (( من به آنها داده ام زیرا بسیار دارم . من اگر چند برابر این نیز بپردازم ، چیزی از دارائی من كم نمیشود . من از استغنای خویش می بخشم . شما نگران این موضوع نباشید . شما بیش از توقع تان مزد گرفته اید پس مقایسه نكنید . من در ازای كارشان نیست كه به آنها دستمزد می دهم ، بلكه می دهم چون برای دادن و بخشیدن ، بسیار دارم . من از سر بی نیازی ست كه می بخشم .))

مسیح گفت : (( بعضی ها برای رسیدن به خدا سخت می كوشند . بعضی ها درست دم غروب از راه می رسند . بعضی ها هم وقتی كار تمام شده است ، پیدایشان می شود . اما همه به یكسان زیر چتر لطف و مرحمت الهی قرار می گیرند .))

شما نمیدانید كه خدا استحقاق بنده را نمی نگرد ، بلكه درائی خویش را می نگرد . او به غنای خود نگاه می كند ، نه به كار ما . از غنای ذات الهی ، جز بهشت نمی شكفد . باید هم اینگونه باشد . بهشت ، ظهور بی نیازی و غنای خداوند است . دوزخ را همین خشكه مقدس ها و تنگ نظرها برپا داشته اند . زیرا اینان آنقدر بخیل و حسودند كه نمیتوانند جز خود را مشمول لطف الهی ببینند
 
تعداد بازدید ۲۸۵۱ بار

جهت عضویت در سایت کلیک کنید

جهت عضویت در سایت کلیک کنید

ارسال به کلوب ارسال به فبس بوک ارسال به گوگل ارسال به فرند فید ارسال به فرند فید

ارسال این مطلب به دوستان :

© کلیه حقوق برای سایت تکنار محفوظ است.

تمامی مطالب این پایگاه تحت نظارت و مطابق با قوانین جمهوری اسلامی ایران میباشد.