صفحه اصلی  عضویت در سایت  |  مطالب ارسالی شما  |  درباره ما  |  تماس با ما   |  تعرفه تبلیغات
 

  مجله خبری  |   احادیث  |  تغذیه مناسب  | دکوراسیون   |   داستان   |  گردشگری  |   ضرب المثل   |   آموزش آشپزی  |   کاریکاتور   |  انقلاب اسلامی   |   اس ام اس مناسبتی

دانلود عکس ، جزوه ، نمونه سوال ، مقاله  
تصاویر دیدنی
وضعیت آب و هوا
بازی آنلاین
فال خافظ
تبلیغات در تکناز
تماس با ما
 
روغن مورچه

 
 
 

وقتی که دیگر تهرانی ها تحمل گرما را ندارند !+ تصاویر وقتی که دیگر تهرانی ها تحمل گرما را ندارند !+ تصاویر

عکس هایی تاریخی که هزاران حرف دارد (2) عکس هایی تاریخی که هزاران حرف دارد (2)

تزئینات دکوراسیون جالب راهرو منزل + تصاویر تزئینات دکوراسیون جالب راهرو منزل + تصاویر

دختر بچه 6 ساله عجیبی شبیه به گربه + عکس دختر بچه 6 ساله عجیبی شبیه به گربه + عکس

یکی از تونل‌ های مقاومت در غزه + عکس یکی از تونل‌ های مقاومت در غزه + عکس

عکس هایی جالب از بازی فوتبال نخست وزیر ترکیه عکس هایی جالب از بازی فوتبال نخست وزیر ترکیه

طراحی اولین دوچرخه‌ پرنده !+ عکس طراحی اولین دوچرخه‌ پرنده !+ عکس

عکس هایی از بمباران خونین یک مدرسه در غزه عکس هایی از بمباران خونین یک مدرسه در غزه

مکان های بسیار دیدنی استان مازندران به همراه عکس مکان های بسیار دیدنی استان مازندران به همراه عکس

تیپ تابستانه زیبا ( +عکس ) تیپ تابستانه زیبا ( +عکس )

عکس هایی دیدنی از خیابان های تهران که جهانی شد عکس هایی دیدنی از خیابان های تهران که جهانی شد

ورود نخستین مرسدس بنز طلایی در ایران + عکس ورود نخستین مرسدس بنز طلایی در ایران + عکس

گران‌ ترین تانک‌ های دنیا به همراه تصویر گران‌ ترین تانک‌ های دنیا به همراه تصویر

قطار آرزوها یا قطار مرگ ! (+عکس) قطار آرزوها یا قطار مرگ ! (+عکس)

کاهش قیمت‌ خودرو در بازار آزاد (+جدول) کاهش قیمت‌ خودرو در بازار آزاد (+جدول)

عکس هایی از نمک‌ های دریایی قرمز عکس هایی از نمک‌ های دریایی قرمز

حراج سریع ترین موشک ناسا برای اولین بار در جهان !+ عکس حراج سریع ترین موشک ناسا برای اولین بار در جهان !+ عکس

مثبت فکر کنیم ، موفق زندگی کنیم ! مثبت فکر کنیم ، موفق زندگی کنیم !

عکس های جالب و دیدنی از گوشه کنار جهان (113) عکس های جالب و دیدنی از گوشه کنار جهان (113)

به چه لوازم آرایشی اطمینان کنیم ؟ به چه لوازم آرایشی اطمینان کنیم ؟

اتومبیل زیبای بوگاتی از جنس طلا !+ عکس اتومبیل زیبای بوگاتی از جنس طلا !+ عکس

جالب ترین پرندگان خیابانی در لس آنجلس !+ عکس جالب ترین پرندگان خیابانی در لس آنجلس !+ عکس

جشن تولد سیروان خسروی با حضور دوستانش !+ عکس جشن تولد سیروان خسروی با حضور دوستانش !+ عکس

آموزش پخت چندین غذای خوشمزه با ماش آموزش پخت چندین غذای خوشمزه با ماش

کفش هایی جالب با حس پا برهنگی !+ عکس کفش هایی جالب با حس پا برهنگی !+ عکس

 عکس هایی کمیاب از عملیات مرصاد عکس هایی کمیاب از عملیات مرصاد

گرداندن یکی از اراذل و اوباش درخیابان های تهران +عکس گرداندن یکی از اراذل و اوباش درخیابان های تهران +عکس

عقد مرد داعشی با دختربچه !+ عکس عقد مرد داعشی با دختربچه !+ عکس

استقبال دخترها از والیبالیست های ایرانی + عکس

ازدواج مداوم این مرد با دختران 18 ساله !+ عکس

ثبت دردناک لحظه به لحظه مرگ این جوان بی گناه + عکس

این گچکار ایرانی دندان های عجیبی دارد !+ عکس

غافلگیری بهران رادان توسط خواهرش + عکس

علت درد در زنان هنگام رابطه زناشویی

این سه دختر در هند به گرگ نما معروف هستند + عکس

جذابترین مدلینگ دنیا به دنبال همسر میگردد + عکس

افراد معروف ایرانی در شبکه های اجتماعی (2)

با هیبت ترین و قد بلندترین مرد جهان را بشناسید + عکس

اس ام اس خنده دار مرداد ماه

عکس های خنده دار و بامزه با مجسمه ها (2)

اس ام اس های خنده دار و بامزه (112)

تازه ترین خبرها از بارداری اولین مرد جهان + عکس

واکنش خواننده ی مشهور هالیوودی در مورد جنگ غزه

عکس های بسیار دیدنی پس از سال ها ... !

تک عکس زیبا از نماز خواندن خسرو حیدری

با بزرگترین زندان شناور در دنیا آشنا شوید + عکس

تصویری از خودرو عجیب ابوبکر البغدادی

پبدا شدن ردپای واقعی دایناسورها در این مکان + عکس

مردان از کدام یک از خصوصیات های خانم ها تنفر دارند؟

این افراد به صورت چهار دست و پا راه می روند + عکس

شهر غزه چگونه جایی است؟ + عکس

تصاویر جالب از دندان پزشکی کنار خیابان

تصاویری از مهر مادری حیوانات نسبت به فرزندانشان

سوالات دختران قبل از ازدواج و شروع زندگی مشترک

عکسهای خنده دار از حیوانات بامزه در حالت های متفاوت

جمله ی بامعنی هیچکس به خانه اش نمی رسد...!

چهارشنبه ۸ مرداد ۱۳۹۳    ساعت: ۲۱:۴۱
فید قیمت طلا سکه ارز
موضوعات
عکسهای گوناگون عکسهای گوناگون
تبلیغات
 
دفع حشرات
 
نایسر دایسر 
 
آموزش های لازم برای قبل و بعد از ازدواج
 
 
جستجو در تکناز
 
 
 

انیشتن شدن

گورکن قبرستان ده ( داستان )


مرد را که خاک می کنند کسی گریه نمی کند. کسی نیست که بخواهد گریه کند.

گورکن قبرستان ده ( داستان )گورکنِ قبرستان را همه می شناختند. گاه و بیگاه که در طایفه یا از محله ای کسی نوبتش می رسید و می مرد، تا چند هفته بعدش همه به گورکن فکر می کردند. پیرها داستان های همیشگی را که بجای افسانه های آبا و اجدادی شان در سینه ها نگه داشته بودند، برای جوان ترها تعریف می کردند. از پسر کبلایی قاسم می گفتند که با خان سابق روستا سر بزرگترین گاو شیری اش شرط بست که به چشمان گورکن خیره شود و این کار را هم کرده بود. خیره شده بود به چشمهای گورکن. بیچاره صبح همان فردا که می خواست برود گاو را بگیرد تمام تنش گر گرفته و تا شب نکشیده از تب شدید مرده بود و همان فردایش خود گورکن قبرش را کنده بود. و از دختر فاطمه باجی می گفتند که گورکن یک بار که دختر داشته در حیاط خانه رخت پهن می کرده، داخل خانه را نگاه کرده و چشمش به چشمان او افتاده و دختر از فردایش جُزامی شده بود. پیرها از این داستان ها زیاد بلد بودند که طی این سالها خیلی هم پرو بال پیدا کرده بود. جوانها را می نشاندند کنار دستشان و همه داستان ها را یک به یک برایشان می گفتند. تاثیری نداشت اما، جوانها آخر شب سر کوچه ها که جمع می شدند دوباره سخن از چشمان براق گورکن به میان می کشیدند و شرط می بستند بر سر زل زدن به آنها و قرار می گذاشتند وقت خاکسپاری بروند برای شرط بندی. جوان ها حوصله نعش کشی و گریه زاری نداشتند. حضورشان در قبرستان و تشییع جنازه برای آن بود که ببینند این بار کسی شرط را خواهد برد یا نه؟ در تمام ده و دهات دور و بر هیچکس شرط را نبرده بود. اما هر بار که حرف از گورکن قبرستان به میان می آمد، باز هم جوانها هوس می کردند زل بزنند به چشمهای گورکن و بر سرش چه شرط ها که نمی بستند.
موعد قرار، وقتی بزرگ و کوچک میت را سر دست از غسالخانه بیرون می آوردند و بعد میان میدانگاه جلوی قبرستان به نماز می ایستادند، گورکن هم پیدایش می شد. زودتر از همه بچه ها که نماز نمی خواندند و دور تابوت و قاطی نمازگزاران می لولیدند، می دیدندش. جوانترها هم از سکوت و سکون ناگهانی بچه ها بو می بردند و همانطور که «اغفر لهذا المیت» می خواندند تا آنجا که جا داشت کره چشم را در کاسه می گرداندند تا شبهی را که در خارجِ دیدشان به سمت گورها در حرکت بود، ببینند.
 گورکن پیر قبرستان در سکوت و با آن نگاه های همیشه مات، بیل و کلنگ و سطل می آورد و گودال قبر را استادانه و چالاک می کَند. اگر نماز تمام نشده بود یا هنوز میت را نیاورده بودند پای گور، همانجا داخل قبر می ایستاد و دسته بیل را ستون بدن می کرد، چانه را بر پشت دست های زمخت و دست ها را بر دسته بیل تکیه می داد و چشم می دوخت به کف قبر و همان شکل می ماند تا میت را بیاورند. اگر هم نماز را خوانده بودند و دور قبر و میت شلوغ بود که اغلب بود، یکی از پیرانِ سرپای جمعیت را به مدد می خواست. دو نفری بندهای کفن را می گرفتند و میت را کف قبر می خواباندند.
گورکن قبرستان ده ( داستان )تا تلقین خوانده شود، از جوانترها یکی را با همان چشمهای نافذ نگاه می کرد و با اشاره به سطل، دستور آوردن آب را می داد. خودش ولی همانجا داخل قبر دو پا را طرفین میت روی سکوهایی که بعد لحد سیمانی را بر آن می چید، می گذاشت و منتظر می ماند تا تلقین را بخوانند و دعایی، تربتی، چیزی اگر همراهان میت برای علاج خوف شب اول آورده اند، لای کفن بگذارند و «فاتحه مع الصلوات»ها آرامتر شود. آنگاه او که تمام مدت نگاهش به صورت بی روح میت و لبهای تلقین کننده بود، رو می گرداند به سمتی که جوانک را فرستاده بود برای آب، که البته او هم همان موقع ها دیگر پیدایش شده بود. در این بین هیچکس جرات خیره شدن به چشم های او را نداشت و باز مثل همه خاکسپاری ها جوان ها به دنبال راهی برای فرار از شکست شرط بندی، مراسم را نیمه کاره رها می کردند.
آب که می رسید گفته و نگفته چند نفر از مردها کنار همان گودال قبر به کار چاق کردن گِل مشغول شده بودند تا ثوابی در این میان برای خود برچیده باشند و یکی دو نفر هم لحدها را می رساندند نزدیک دست گورکن. خودش با آن سن و سال یک تنه روی میت را لحد می چید و درز و سوراخ ها را می گرفت. کار که تمام می شد خود را بالا می کشید و چندی نمی گذشت که در میان هیاهوی دیوانه وار زنان و هق هق آرام مردها، گل روی تمامِ سطح و کناره های لحد را کامل می پوشاند و هیچ راه نفس کشی باقی نمی گذاشت. روی گل هم همان خاک باقیمانده ی دور گودال را می ریختند. تا چشم بر هم بگذاری سطح خاک روی لحد هم بالا آمده و تراز شده بود با زمین و بلکه بالاتر.
همان وقتی که مردها اطراف قبرِ تازه را برای نشستن زن ها خالی می کردند، گورکن حق الزحمه اش را گرفته یا نگرفته بیل و کلنگ و سطل را برمی داشت و در سکوتی که آمده بود، می رفت.

اکنون اما، کسی گریه نمی کند. کسی نیست که گریه کند. تنها پیش نماز مسجد جامع ده، بالاسر قبر ایستاده. مفاتیح کوچکش را که همیشه به دنبال دارد می بندد. نگاهی به دو افغانی می اندازد. یکی شان با پشت بیل خاک بالا آمده قبر را صاف می کند. خبر را صبح همو به پیش نماز رسانده بود. گورکن و افغانی ها شب ها یکجا می خوابیدند. ایوانِ باغی آفت زده که افغانی ها از آن برای انبار کردن آت و آشغال های ضایعاتی استفاده می کردند که هر روز از کوچه پس کوچه های شهر جمع می کردند و غروب به آنجا می بردند. گورکن را خیلی سال بود که از ده بیرون کرده بودند و او همه این سالها را
گورکن قبرستان ده ( داستان )همانجا ،داخل باغ متروک می گذارند و تا وقتی کسی نمی مرد و نمی فرستادند پی اش، پا از باغ بیرون نمی گذاشت. آن روز صبح یکی از افغانی ها، گورکن را پشت در مستراح نقش زمین دیده بود که خون بالا آورده و تکان نمی خورد. خبر را به پیش نماز مسجد رسانده بود. پیش نماز خودش گورکن را غسل داده و کفن کرده بود. نماز را سه نفری خوانده بودند. نماز که تمام شد پیش نماز چند تا اسکناس هزاری درآورده بود تا به افغانی ها بدهد که برای دفن کمکش کنند. ولی نگاه پرمعنی دو افغانی پیش نماز را شرمنده کرده بود. دو نفر در سکوت سر تابوت را به زحمت بلند کرده و همراه پیش نماز به سمت پرت ترین نقطه قبرستان برده بودند و خودشان قبر را ناشیانه کنده بودند. پیش نماز خوب می دانست هیچکس دیگری از اهالی حاضر به انجام این کارها نیست. همینطور هم بود. اهالی خبر را که شنیده بودند، درِ خانه هاشان را بسته بودند و برای دوری ارواح خبیثه و جن و پری و هزار بلای خانمان سوز دیگر، حرز می خواندند و دعا می نوشتند و نذر و نیاز می کردند. جوانترها در این بین در حسرت این بودند که دیگر نمی توان شرط قدیمی را برد و پیرها به دنبال افسانه های آبا و اجدادیشان می گشتند که سالها از یادها رفته بود.

حالا تلقین تمام شده، لحد را چیده اند و قبر را پر می کنند. هیچکس اما گریه نمی کند. هیچکس نیست که گریه کند.
 
تعداد بازدید ۸۲۰۰ بار

عضویت در سایت

ارسال این مطلب به ایمیل دوستان :
انشا یک بچه دبستانی در مورد خارجی ها (اوج خنده)مرد زشتی که با زیباترین دختر دنیا ازدواج کرد (داستان)این مرد زشت دل دختر زیبا را با این حرف ربود ! (+عکس)نامه ای به خدا که به واقعیت پیوست !!!انشا یک دبستانی در مورد ازدواج (طنز)دکتری برای خواستگاری دختری رفت !+ داستان جالبداستـان های کوتـاه جالب و خوانـدنی (201)داستانی عاشقانه و پند آموز ! ( داستان کوتاه )هرگز زود قضاوت نكنید ( به افتخار همه دکترهای عزیز )داستان خواندنی ازدواج آهو با الاغ ! داستان های کوتاه و خواندنی (301) داستان عاشقانه و بسیار غمگین (حتما بخوانید)داستان واقعی عزرائیل در سی سی یو !!یک داستان عشقی بسیار جالب و مقداری با ارزش ماجرای خواندنی دختر فراری که یک شب پیش یک طلبه ماند!فقـر یعنی اینکه ... !! ( جالب و خواندنی )مجموعه ای از چند داستان کوتاه جالب و خواندنیرفاقت واقعی یعنی این ... (داستان زیبا)عاقبت چاپلوسی در دربار کریم خان زند ( بسیار آموزنده )بیایید واقعاً مردانه زن ها را گرامی بداریم... (15+)

 

قوانین