تبلیغات

تبلیغات

حاج قاسم سلیمانی

امامت به چه معنا است؟ امامت از اصول دین است یا فروع دین؟

مجموعه : دینی
امامت به چه معنا است؟ امامت از اصول دین است یا فروع دین؟
برای امام معانی چندی است از حیث لغت و اصطلاح اما در لغت ا مام به معنای پیشوا است كه "الامام هو المتقدم بالناس" یعنی امام پیشوای مردم است امام جماعت یعنی پیشوای مردم در نماز جماعت امام الناس یعنی پیشوای مردم است در امور سیاسی و یا روحانی و یا غیر آن امام جمعه یعنی كسی كه پیشوای نماز جمعه می باشد.

به همین جهت است كه جماعت اهل تسنن یعنی صاحبان مذاهب اربعه پیشوایان خود را امام می گویند به نا م امام ابوحنیفه، امام مالك، امام شافعی، امام احمد یعنی فقهاء و مجتهدینی كه در امر دین پیشوای آنها هستند كه با ابتكار و فكر خود اجتهاداً یا قیاساً احكام را از حلال و حرام برای آنها معین نموده اند.

از این قبیل ائمه و پیشوایان در تمام مذاهب و ادیان هستند حتی در مذهب شیعه هم علما و فقها همان مقامی را دارند كه شما برای ائمه خودتان قائلید و لهذا در غیبت ولی عصر امام دوازدهم عجل الله تعالی فجره در هر دوره و زمان روی موازین علمی با ادله ا ربعه كتاب و سنت و عقل و اجماع فتوا می دهند منتها ما آنها را امام نمی خوانیم چه آنكه امامت اختصاص دارد به اوصیاء اثناعشر از عترت طاهره با یك فرق كه بزرگان شما بعداً باب اجتهاد را مسدود نموده یعنی از قرن پنجم كه به امر پادشاه وقت اراء مستحدثه علماء و فقهاء را جمع نموده منحصر به چهار نمودند و مذاهب اربعه حنفی – مالكی – شافعی – حنبلی را رسمیت دادند و مردم را مجبور نمودند كه به یكی از آن چهار مذهب عمل نمایند كه تاكنون رایج است.

و معلوم نیست كه در مقام تقلید ترجیح فردی بر افراد دیگر به چه دلیل و برهان است امام حنفیها چه خصیصه ای دارد كه مالكی ها ندارد و امام شافعی ها چه دارد كه امام حنبلی ها ندارد.

و اگر ملت اسلامی مجبور باشند كه از فتاوای آن چهار تجاوز ننمایند جمودت بسیار سختی جامعه مسلمین را فرا گرفته و ابداً ترقی و تعالی در آنها راه پیدا نمی كند.

حال آن كه یكی از خصائص دین مقدس اسلام این است كه با قافله تمدن در هر دوره و زمانی پیش می رود و این مطلب لازم دارد فقهاء و مجتهدینی را كه در هر دوره و زمان با حفظ موازین شرعیه با كاروان تمدن پیش بروند و حفظ مركزیت مذهبی را بنمایند. چون بسیاری از امور است كه به واسطه حدوثش تقلید میت در او راه ندارد و حتماً باید مراجعه به فقیه و مجتهد حی نمود و از ابتكار فكر او استفاده و فتوای او را مورد عمل قرار داد.

با اینكه بعدها در میان اهل سنت مجتهدین و فقهاء عالی مقامی پیدا شدند كه به مراتب از آن چهار امام اعلم و افقه بودند نمی دانیم این ترجیح بلا مرجح و حصر نمودن مقام اجتهاد را به آن چهار نفر و ضایع نمودن حق علمی دیگران از چه راه بوده است ولی در جامعه شیعه تمام فقهاء و مجتهدین در هر دوره و زمان تا ظهور ولی عصر عجل الله تعالی فرجه حق حیات دارند ما تقلید میت را ابتداء و در مسائل حادثه ابداً جائز نمی دانیم.

و عجب است كه اهل سنت جامعه شیعه را مبدع و مرده پرست می خوانند كه به دستورات أئمه اثنی عشر از اهل بیت خاتم الانبیاء(ص) به امر آن حضرت كه با نصوص عالیه ای كه در كتب اهل سنت هم مشروحا مندرج است عمل می نمایند ولی معلوم نیست اهل سنت به چه دلیل مسلمانان را اجبار می دهید در اصول به مذهب اشعری یا اعتزال و در فروع حتما به یكی از مذاهب اربعه عمل نمایند.

اگر به آنچه اهل سنت بی دلیل می گویند عمل ننمایند یعنی پیرو مذهب اشعری و یا اعتزال و یا یكی از مذاهب اربعه نگردیدند رافضی و مشرك و مهدور الدم هستند. و اگر به اهل سنت ایراد نمایند كه چون دستوری از پیغمبر برای پیروان ابوالحسن اشعری و یا أبوحنیفه و مالك بن أنس و محمد بن ادریس شافعی و أحمد بن حنبل نرسیده آنها هم از علماء و فقهاء اسلامی بوده اند حصر كردن تقلید را به آن ها بدعت است چه جوابی خواهید گفت؟

اهل سنت می گویند أئمه أربعه چون دارای مقام فقاهت و علم و اجتهاد توأم با زهد و ورع و تقوی و امانت و عدالت بودند پیروی از آنها بر ما لازم است.

اولاَ آنچه اهل سنت می گویند دلائلی نیست كه موجب حصر گردد كه تا روز قیامت مسلمانان مجبور باشند پیروی از طریقه آنها بنمایند زیرا این صفات را اهل سنت برای تمام علماء و فقهاء خودشان قائل هستند و انحصار به آن چهار دادن توهین به علماء بعد است. زیرا اجبار به پیروی از فردی و یا افرادی وقتی خواهد بود كه دستور و نصی از خاتم الانبیاء رسیده باشد و حال آن كه چنین دستور و نص از آن حضرت درباره أئمه اربعه نرسیده و چگونه اهل سنت حصر نمودند مذاهب را به چهار و حتمی بودن پیروی از یكی از آن چهار امام را حق می دانند.

مذاهب اربعه شما حنفی – مالكی – شافعی – حنبلی روی چه پایه ای قرار گرفته كدام یك از آن چهار امام شما رسول خدا را ملاقات نمودند یا دستور و نصی از آن حضرت درباره آنها رسیده كه مسلمانان مجبور با شند كوركورانه تبعیت از آنها بنمایند چه آنكه اهل سنت هم بی دلیل تبعیت از أسلاف خود نموده و پیروی می نمایند چهار امامی را كه هیچ دلیلی بر امامت مطلقه آنها ندارند مگر آنچه را كه فرموده اند فقیه عالم مجتهد زاهد با تقوی بودند كه اهل هر زمان در حیات آنها به فتاوای آن علماء می بایستی عمل نموده باشند نه آنكه مسلمین جهان تا روز قیامت اجبار داشته باشند كه پیروی از آنها بنمایند.

علاوه بر این ها اگر این صفات باضعاف مضاعف توأم با نصوص وارده از رسول اكرم(ص) در عترت طاهره آن حضرت جمع شد تبعیت و پیروی از آنها اولی است یا تبعیت و پیروی از كسانی كه ابداً از رسول خدا(ص) درباره آنها دستور و نصی نرسیده.

آیا مذاهبی كه در زمان پیغمبر اثری از آنها نبوده و هیچ یك از أئمه اربعه در زمان آن حضرت نبودند و دستوری از آن حضرت درباره آنها نرسیده و بعد از قرنی در دنیا پدید آمدند مذهب من درآری و سیاسی می باشند؟ یا مذهبی كه ریشه­گذار آن رسول خدا و پیشوای آن تربیت شده دست آن حضرت بوده و همچنین سایر امامان یازدهگانه كه درباره تمام آنها و به نام فرد فرد آنها دستور رسیده و آنها را عدیل قرآن قرار داده و صریحاً در حدیث ثقلین فرموده "من تمسك بهما فقد نجی و من تخلف عنهما فقد هلك" و در حدیث سفینه فرموده "و من تخلف عنهم فقد هلك" و ابن حجر در ص 135 صواعق وصیة النبی از آن حضرت نقل می نماید كه فرمود قرآن و عترت من در میان شما ودیعه من هستند كه اگر به هر د و آنها معا و تواماً تمسك جستید هرگز گمراه نخواهید شد آنگاه ابن حجر گوید موید این قول حدیث دیگری است كه آن حضرت درباره قرآن و عترت فرموده است. (بر قرآن و عترت من تقدم نجوئید و تقصیر از خدمت آنها ننمایید كه هلاك خواهید شد و به عترت من تعلیم ندهید زیرا كه آنها اعلم از شما می باشند.)

آنگاه ابن حجر اظهار نظر نموده كه این حدیث شریف دلالت دارد بر اینكه عترت و اهل بیت آن حضرت در مراتب علمیه و وظائف دینیه حق تقدم بر دیگران دارند. عجبا با اذعان او به اینكه عترت از اهل بیت بایستی مقدم بر دیگران باشند بدون هیچ دلیل و برهان در اصول ابوالحسن الشعری و در فروع فقهاء اربعه را مقدم بر آن خ اندان جلیل می دارند؟ این نیست مگر از روی تعصب و عناد و لجاج و چنانچه فرموده شما صحت دارد و امامان فقهاء شما از جهت علم و ورع و تقوی و عدالت مطاع بوده اند پس چرا بعض از آنها بعض دیگر را تفسیق و تكفیر نموده اند.

امام شافعی و أبو حامد محمد بن محمد غزالی و جارالله زمخشری و دیگر امامان اهل سنت چگونه اشخاصی هستند؟

اصحاب ابی حنیفه و ابن حزم و غیرهما پیوسته در مقام طعن به امام مالك و محمد بن ادریس شافعی هستند و همچنین اصحاب شافعی مانند امام الحرمین و امام غزالی و غیر آنها طعن می زنند به أبو حنیفه و مالك و جای سوال دارد امام شافعی و أبو حامد محمد بن محمد غزالی و جار الله زمخشری چگونه اشخاصی هستند؟

امام شافعی می گوید "ما ولد فی الاسلام اشأم من ابی حنیفة" (یعنی متولد نگردیده در اسلام مشئوم تر از ابوحنیفه) و نیز گفته: "نظرت فی كتب اصحاب ابی حنیفة فاذا فیها مائة و ثلثون و رقة خلاف الكتاب و السنة" (یعنی: نظر كردم در كتب اصحاب ابی حنیفه پس در آنها است صد و سی ورقه خلاف كتاب خدا و سنة رسول خدا(ص)).

و ابو حامد غزالی در كتاب منخول فی علم الاصول می گوید "فأما ابوحنیفة فقد قلب الشریعأ ظهر البطن و شوش مسلكها و غیر نظامها و أردف جمیع قواعد الشرع باصل هدم به شرع محمد المصطفی و من فعل شیئا من هذا مستحلاً كفر و من فعله غیر مستحل فسق" (یعنی: پس به تحقیق ابوحنیفه شریعت را وا‍ژگون كردانید و مشوش نموده راه او را و تغییر داد نظام او را و هر یك از قوانین شرع را با اصلی مقرون ساخت كه با آن اصل شرع پیغمبر را ویران شود هركس این عمل را عمداً بنماید و آن را حلال بداند كافر اس و هر كس بدون تعمد بنماید فاسق است. (پس قطعاً ابو حنیفه بگفتار این عالم بزرگ یا كافر است یا فاسق)).

و جارالله زمخشری صاحب تفسیر كشاف كه از ثقات علماء اهل سنت است در ربیع الأبرار نوشته است "قال یوسف بن اسباط رد أبو حنیفة علی رسول الله اربعمائة حدیث أو اكثر" (یعنی: یوسف بن اسباط گفته است رد نموده ابوحنیفه بر رسول خدا(ص) چهارصد حدیث یا بیشتر) و نیز گوید یوسف كه أبو حنیفه می گفت "لو ادركنی رسول الله لاخذ بكثیر من قولی" (یعنی: اگر پیغمبر مرا درك می نمود بیشتر از اقوال و گفته های مرا می گرفت (یعنی پیروی از گفتار من می نمود))

از این قبیل مطاعن از علما اهل سنت بسیار است در باب ابو حنیفه و سائر أئمه اربعه كه از مراجعه به كتاب منخول غزالی و كتاب نكت الشریفه شافعی و ربیع الابرار زمخشری و منتظم ابن جوزی و دیگران معلوم می آید تا آنجا كه امام غزالی در منخول گوید: "ان ابا حنیفة النعمان بن ثابت الكوفی یلحن فی الكلام و لا یعرف اللغة و النحو و لا یعرف الاحادیث" (یعنی: در گفتار ابو حنیفه نعمان بن ثابت كوفی غلطهای بسیاری بوده و معرفت به علم لغت و نحو و احادیث نداشته) و نیز می نویسد چون عارف به علم حدیث (كه بعد از قرآن پایه و اساس دین است) نبوده لذا فقط به قیاس عمل می نموده و حال آنكه اول من قاس ابلیس یعنی اول كسی كه عمل به قیاس نمود ابلیس بود (پس هر كس به قیاس عمل نماید با ابلیس محشور خواهد شد).

ابن جوزی در منتظم گوید همگی علما متفق اند در طعن بر ابو حنیفه منتهی طعن كنندگان بر سه قسم تقسیم شده اند دسته ای او را مورد طعن قرار داده اند كه در اصول عقاید متزلزل بوده و گروهی دیگر گفتند قوه حافظه و ضبط در روایات نداشته و قومی دیگر او را طعن می زنند به این كه صاحب رای و قیاس بوده و رای او پیوسته مخالفت با احادیث صحاح داشته.

ولی بر خلاف علمای اهل سنت در میان علمای شیعه امامیه نسبت به مقامات مقدسه أئمه اثنی عشر ما هیچ نوع ایرادی وجود ندارد چون ما أئمه طاهرین سلام الله ععلیهم اجمعین را شاگردان یك مدرسه می دانیم كه افاضات فیض الهی بر آنها یكسان بوده است و آنها عموماً من اولهم الی آخرهم مطابق دساتیر الهیه كه به وسیله خاتم النبیین(ص) به آنها ابلاغ شد عمل می نمودند و به رای و قیاس و ابتكار فكر خود نظری نداشتند و هرچه داشتند از پیغمبر داشتند فلذا اختلافی بین دوازده امام نبوده (مانند اختلافات أئمه اربعه اهل سنت در جمیع عقاید و احكام) چه آنكه آنها امام بودند ولی نه امام لغوی كه به معنی پیشوا باشد. بلكه در اصطلاح علم كلام كه محققین علماء بیان نموده اند آن امامت به معنای ریاست عالیه الهیه و اصلی از اصول دین می باشد و ما هم بر آن عقیده ایم كه امامت ریاست عمومی الهی است بر همه خلایق به طریق خلافت از جا نب رسول الله صلی الله علیه و آ‌له در امر دین و دنیا كه واجب است متابعت او بر كافه مردم.

امامت از اصول دین است یا فروع دین؟

این بیان كه امامت از اصول دین می باشد اختصاص به شیعیان ندارد بلكه اكابر علماء اهل سنت هم بر این عقیده هستند از آن جمله قاضی بیضاوی مفسر معروف خود اهل سنت در كتاب منهاج الاصول ضمن بحث اخبار با كمال صراحت می گوید " به درستی كه امامت از بزرگترین اصول دین است كه مخالفت آن موجب كفر و بدعت می باشد" و ملا علی قوشچی در شرح تجرید مبحث امامت می گوید "امامت ریاست عمومی است در امور دین و دنیا به طریق خلافت از پیغمبر"

و متعصب ترین علمای اهل سنت مانند قاضی روزبهان نقل این معنا را نموده است كه امامت ریاست بر امت و نیابت و خلافت رسول الله(ص) است به این عبارت كه "امامت نزد اشاعره خلافت رسول الله است در برپا نمودن د ین و حفظ حوزه ملت اسلام به نحوی كه واجب است متابعت او بر جمیع امت".

اگر امامت از فروع دین بود رسول اكرم(ص) نمی فرمود كسی كه امام را نشناسد و بمیرد به طریق اهل جاهلیت مرده چنانچه اكابر علماء اهل سنت مانند حمیدی در جمیع بین الصحیحین و ملا سعد تفتازانی در شرح عقاید نسفی و دیگران نقل نموده اند كه فرمود "كسی كه بمیرد و امام زمان خود نشناخته باشد پس به تحقیق مرده است به مردن اهل جاهلیت"

بدیهی است عدم معرفت به فرعی از فروع دین موجب تزلزل دین و مردن به اصل جاهلیت نخواهد بود كه بیضاوی صریحاً می گوید مخالفتش موجب كفر و بدعت گردد. پس ثابت است كه امامت داخل در اصول دین و تتمیم مقام نبوت می باشد. فلذا فرق در معنای امامت بسیار است اهل سنت كه علمای خود را امام می خوانند امامت اعظم – امام مالك – امام شافعی – امام حنبل – امام فخر – امام ثعلبی – امام غزالی و… به معنای لغوی است ما هم امام جمعه داریم ، امام جماعت داریم دامنه این نوع از امامان وسیع است ممكن است در یك زمان صدها امام باشد.

ولی امام به آن معنی كه عرض كردم ریاست عامه مسلمین بر عهده است اوست در هر زمانی فقط یك نفر است و آن امام است كه حتماً بایستی واجد جمیع صفات حمیده و اخلاق پسندیده و اعلم و افضل و اشجع و ازهد و اورع و اتقای از همه ناس و صاحب مقام عصمت باشد و هیچ گاه زمین از وجود چنین امامی خالی نخواهد بود تا روز قیامت و بدهیی است چنین امامی كه واجد جمیع صفات عالیه انسانیت باشد مقامش بالاترین مقامات روحانیت است و حتماً چنین امامی باید منصوب از جانب خدای تعالی و منصوص من جانب الرسول باشد كه اعلی و ارفع از جمیع خلایق حتی انبیاء عظام می باشد.

پایگاه فرهنگی هنری تکناز


تبلیغات