صفحه اصلی      |  عضویت در سایت  |   مطالب ارسالی شما |      تبادل لینک      |      فروشگاه سایت     |     گالری عکس   |       تعرفه تبلیغات  
موضوعات

توصیه های اخلاقی
----------------------------------
----------------------------------
----------------------------------
----------------------------------
----------------------------------
----------------------------------
عکس های خنده دار از برخی از سوژه های ایرانی !رکورد دبدنی یک چینی بابینی اش !+ عکسعجیب ‌و غریب ترین مهریه‌ ها در ایران !پدربی رحمی که خود و فرزندانش را منفجر کردکفش دختر و پسرها در مکانهای مختلف + عکستا حالا به پرچم نروژ دقت کردیـن؟ عکس مسابقه طناب کشی همسر اوباما در کاخ سفید + عکسگلشیفته در نقش یک رقاصه + عکسشیر زن به این می گن !! (عکس)رقص دختر و پسر در نمازخانه دانشگاه + تصاویربلندترین هتل دنیا در دبی افتتاح می شود + تصاویرمحمدرضا گلزار و امین حیایی در فیلم ساخت ایران + عکسپل دیدنی معروف به حضرت موسی هلند + تصاویرحلقه های ازدواج شاهزاده های سلطنتی ! + عکسماشین هایی ایرانی از ماشین بازهای ایرانی !مدل موی کوتاه دخترانه 2012کشف جسد 3 روستایی بجنورد در دره برفی + تصاویر5 کشته در تصادف پیکان و کامیون + عکسبزرگ‌ ترین قرآن با طلا در تهران (عکس)قصری رویایی در کامرانیه تهران +تصاویرآشنایی با سریعترین بوگاتی دنیا !! + تصاویرعشق و عاشقی های زودهنگام !آموزش مقدماتی شمع سازیآیا فضیلت سوره نحل را می دانید ؟
یکشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۰    ساعت: ۶:۵۴
عجیب ترین و جالبترین عاشق و معشوق جهان+ عکسبا دیدن این عکس ها میگن Oh My God !دختر از کرمان که بعلت بیماری در یخچال زندگی میکند + عکسهمه چیز در مورد علی دایی + تمامی تصاویر کمیابعکسهای خنده دار( بهمن 90 )چند عکس دیدنی از سوژه های ایرانی !جوان ها از این مرد مسن درس بگیرید !! + تصاویرالهام حمیدی و برادرش (عکس)نامه عاشقانه یک قصاب !! + عکستصاویر طنز و خنده دار ( مجله طنز هفته )یادش بخیر چه زود گذشت ! + تصاویرعکس های رستورانی فوق العاده دیدنی زیر آبشار!بازیگر خوب لعیا زنگنه با گریمی متفاوت !! +عکس جدید ترین عکس های آتلیه ای بازیگران در بهمن 90 محمدرضا گلزار بدون گریم در کنسرت (عکس)نصیحت هایی برای رفتن به خواستگاری (طنز آمیز)الناز شاکردوست در ماشین آمبولانس !کوچه ای که فقط یک نفر به زور از آن رد می شود !+ عکساولین انسان بدون قلب جهان + عکسرقص دختر و پسر در نمازخانه دانشگاه + تصاویرگلشیفته در نقش یک رقاصه + عکستست جالب و خواندنی احساسی هستید یا منطقی؟اسم چس فیل از کجا آمده ؟!
گالری عکس
کودکان هندی به یاد گاندی لباس پوشیدن !! + عکس کودکان هندی به یاد گاندی لباس پوشیدن !! + عکس
30 ام ژانویه هر سال یادآور ترور شخصیتی است که با تاریخ سازی خود یک ملت را از استعمار نج...
[ ادامه مطلب ... ]
عکس هایی از هنرمندان و ستارگان موسیقی ایرانی عکس هایی از هنرمندان و ستارگان موسیقی ایرانی
اولین گردهمایی صمیمانه هنرمندان صحنه و مراسم تقدیر از هنرمندان پیشکسوت توسط انجمن صنفی ...
[ ادامه مطلب ... ]
مدل لباس های بافتنی دخترانه و زنانه مدل لباس های بافتنی دخترانه و زنانه
مدل لباس قلاب بافی زنانه لباس بافتنی زنانه لباسهای بافتنی دخترانه ...
[ ادامه مطلب ... ]
جستجوی مطالب
 

داستانهای جالب و پند آمیز

با اینکه راه  بهشت خیلی وسیع ، آشکار و بسیار روشنه ، تعجبم اینه

که چرا رسیدنش برای انسان اینقدر سخته و مستلزم تحمل رنج فراوان

کنفوسیوس

* * *

سالها پیش در شهری دو برادر زندگی میکردند .  پدر آنان بازرگانی موفق و خوش نام بود و به سبب خوش قلبی و نیک اندیشی و احسان ،  مورد احترام خاص و عام بود .  والدین آن دو پسر ، برای بزرگ کردنشان از هیچ تلاشی دریغ ننمودند و ضمن اینکه آنان را برای تحصیل درس و هنر به مدارس مختلفی میفرستادند ، سعی میکردند به نحوی فرزندانشلن را با مسائل اجتماعی و روزمره زندگی در خانه و محیط بیرون و بازار آشنا کنند

سالها بر این منوال گذشت تا آن دو برادر بزرگ شدند و تجارت کوچکی را به شراکت آغاز کردند و برای کسب تجربه به همراه کاروانها به شهرهای نزدیک و اطراف سفر نمودند . چندین سال هم سپری شد تا اینکه پدر آنان بسبب کهولت سن از سفر و تجارت بازماند . در همین حین بود که بتدریج زمزمه اختلاف بین دو پسر آشکار شد و علتش هم  ریاست تجارتخانه و جانشینی پدر بود

پدر که بسیار نکته سنج و ریزبین بود ،  قضیه را  دریافت  و لذا پسران را نزد خود فراخواند . پس از مقدمه چینی فراوان ، به آنان گفت : " عزیزانم ، میدانید که اقتضای ریاست برتجارتخانه ، تدبیر و اندیشه ،  مدارا ، معاشرت و حسن رفتار با مردمان را میطلبد ، و آن منصب و جایگاه مهمی است  که بایستی شخص ، شایسته احراز آن باشد و از این روی ، من نیز شرطی را که پدر مرحومم برای من گذاشته بود ،  برای شما عزیزانم تعیین میکنم و آن اینکه ، فردی رئیس تجارتخانه خواهد بود که بتواند روزی در دل کویر خشک و بی آب و علف ، بهشتی را پیدا کند . حالا هم بروید آماده سفر شوید که امتحان بزرگی را در پیش دارید .  فردا کاروان بزرگی از نزدیک شهر خواهد گذشت .  مسیر آن کاروان  پایتخت است و من دوست دارم که شما نیز با آنان همراه شده  و کالاهای مورد نیاز مردم شهر را که من فهرستش را به شما خواهم داد ، خریداری کنید "

کاروان مذبور در حوالی  ظهر از کنار شهر گذر کرد و دو  برادر نیز بهمراه چندین شتر به آن پیوستند .  چندن روز که طی طریق نموده بودند ، به صحرای شنی رسیدند  که  باید از آن عبور میکردند . از آنجائی که راهنمای مجربی کاروان را هدایت میکردند ، آنها به سلامتی از آن صحرا گذشتند و پس از چندین روز دیگر به پایتخت رسیدند

آن دو به همراه سایر کاروانیان  پس از استراحت و استحمام ، اقدام به خریداری کردند و بزودی کاروان مهیای بازگشت گردید . در مسیر برگشت هم مشکل چندانی وجود نداشت تا اینکه درست وقتی که به وسط  کویر رسیده بودند  طوفان سختی در گرفت و شنهای روان تمامی مسیرها را مدفون کرد بطوریکه کاروان مسیر خود را گم کرده  و در دل آن کویر وسیع  گم شد  

تازه پس از فرو نشستن طوفان بود که  آنان موضوع را دریافتند ، لذا بسیار مستاصل گردیند  و به فکر چاره افتادند . از آنجائی که تعداد زیادی از مسافران افراد سالخوره  و یا زنان و کودکان بودند ، بنابراین فقط معدودی از جوانان و راهنمای کاروان ،  داوطلب پیدا کردن راه اصلی شدند و دو برادر نیز جز آنان بودند

هر یک از داوطلبان کمی آذوقه و آب برداشته و با تقسیم  به دسته های کوچکتر ، بر آن شدند که هر دسته در جهات مختلفی حرکت کرده و  برای پیدا کردن راه تلاش کند  و در صورت موفقیت یا عدم موفقیت ، مسیر رفته را برگردند

گروه جستجوگران کارخود را شروع کردند . دو برادر که خود یکی از آن دسته ها بودند ، مسیری را برگزیده  و  یک  روز کامل را به سمت جلو پیاده روی نمودند  و در اوج  خستگی  درگوشه ای به استراحت پرداختند ، فردای آنروز مجددا تلاش خود را ادامه دادند و در حالی که آب و آذوقه ای را که به همراه داشتند در شرف اتمام بود ، به صخره بلندی رسیدند که به سبب طولانی بودن آن ، امکان دور زدنش میسر نبود

آن دو با زحمت فراوان شروع به بالا رفتن از آن صخره ها نمودند و تا اینکه فقط چند گام  به انتهای راس آن صخره باقی نمانده بود که تخته سنگی بلند مانع رسیدنشان به قله شد

در همین حین بود که صدای ریزش آب و آواز پرندگان از پشت آن تکه سنگ به گوش میرسید و باعث شد که آن دو جوان ، نیرویشان برای رسیدن به آن طرف صخره دو چندان کنند . یکی از برادران دستان خود را قلاب گرفت و کمک کرد که برادردیگربتواند لبه سنگ را چنگ زده و بالا رود . برادری که بالای دیوار بود با حیرت تمام به آنسوی صخره نگریست . باورش نیز بسیار مشکل بود ، در دل آن کویر تشنه ، باغی به زیبائی و سرسبزی فراوان وجود داشت . او با هیجان زائدالوصفی ماجرا را به برادرش که در پائین تخته سنگ  منتظرایستاده بود تعریف کرد و ناگهان به یاد سخنان پدرش افتاد و رو به  برادرش کرد و گفت : " یادته پدرمون چه میگفت ؟ ببین من اولین کسی هستم که بهشتی را در دل این کویر پیدا کردم . پس میتوانم به ریاست تجارتخانه منصوب شوم ، اما تو برادر عزیزم ، اصلا نگران نباش  و غم به دل راه نده ، چون مرا در این جستجو یاری نمودی ، بنابراین نظر و رای ترا نیز در اداره امور تجارتخانه دخالت خواهم داد "

او این را گفت  و از آن بالا به داخل باغ پرید و به سمت جوی آب زلالی که  در آن نزدیکی روان بود دوید و یک دل سیر، آب نوشید و آنگاه تازه یادش افتاد  که برادرش ، آن سو منتظر باقیمانده .  پس به عقب برگشت و با زحمت فراوان و به کمک شاخه های درختان خود را به بالای تخته سنگ رساند ، تا به برادرش در بالا آمدن از تختخ سنگ کمک کند که  با کمال تعجب او را دید که تقریبا به پائین صخره ها رسیده و در جهت مخالف پیش میرود . فریاد زد : " کجا میروی ؟ ما که به مقصودمان رسیدیم . بهشتی را بدنبالش بودیم ، یافتیم "

برادر در جوابش داد : " تو بهشتت را یافتی ، اما من هنوز به آن نرسیده ام ، میروم  تا بقیه را نیز به همراه خود به اینجا بیاورم "     

* * *

در پناه خدا

تعداد بازدید ۳۱۶۵ بار

ارسال به کلوب ارسال به فبس بوک ارسال به گوگل ارسال به فرند فید ارسال به فرند فید

ارسال این مطلب به دوستان :
مطالب مرتبط

© کلیه حقوق برای سایت تکنار محفوظ است.

تمامی مطالب این پایگاه تحت نظارت و مطابق با قوانین جمهوری اسلامی ایران میباشد.