لاچین سیر
بنر موفقیت
register
اس ام اس های طنز و جدید تصاویر دیدنی و جالب آرایش و زیبایی زنان پیش بینی وضعیت آب و هوا طالع بینی
مشاوره

مشاوره

اس ام اس جدید و خنده دار

بیشتر بخوانید

کاهش وزن و لاغری

بیشتر بخوانید

مطالب طنز

بیشتر بخوانید

آموزش آشپزی

بیشتر بخوانید

مسائل زناشویی

بیشتر بخوانید

دانستنیهای کودکان

بیشتر بخوانید

ترین های جالب جهان

بیشتر بخوانید
  • تک ناز
  • پیامک
  • فال
  • اندام
  • طنز و شادی
  • آشپزی
  • زناشویی
  • کودکان
  • کاریکاتور
  • ترین ها
عینک دید در شب

کرامات امام حسین (ع)

تعداد بازدید : 59
کرامات امام حسین (ع)

و از امالی مفید نیشابوری مرویست كه حضرت امام رضا علیه السلام فرمود: برهنه مانده بود حضرت امام حسن و امام حسین علیهاالسلام و نزدیك عید بود پس حسنین علیهاالسلام به مادر خویش فاطمه علیهاالسلام گفتند ای مادر كودكان مدینه به جهت عید خود را آرایش و زینت كرده‌اند پس چرا تو ما را به لباس آرایش نمی‌كنی و حال آنكه ما برهنه‌ایم چنانكه می‌بینی حضرت فاطمه علیهاالسلام فرمود ای نور دیدگان من همانا جامه‌های شما نزد خیاط است هرگاه دوخت و آوَرد، آرایش می كنم شما را به آن روز عید و می‌خواست به این سخن خوشدل كند ایشان را، پس شب عید شد دیگر باره اعاده كردند كلام پیش را، گفتند امشب شب عید است پس چه شد جامه‌های ما؟ حضرت فاطمه گریست از حال ترحّم بر حال كودكان و فرمود ای نور دیدگان خوشدل باشید هرگاه خیاط آورد جامه‌ها را زینت می‌كنم شما را به آن انشاءالله، پس چون پاسی از شب گذشت ناگاه كوبید در خانه را كوبنده‌ای فاطمه علیهاالسلام فرمود كیست؟ صدائی بلند شد كه، ای دختر پیغمبر خدا بگشا در را كه من خیاط می‌باشم جامه‌های حسنین (ع) را آورده‌ام، حضرت فاطمه علیهاالسلام فرمود چون در را گشودم مردی دیدم با هیبت تمام و بوی خوش پس دستار بسته‌ای به من داد و برفت. پس فاطمه علیهاالسلام به خانه آمد گشود آن دستار را دید در وی بود دو پیراهن و دو ذراعه و دو زیر جامه و دو رداء و دو عامه و دو كفش، حضرت فاطمه علیهاالسلام بسی شاد و مسرور شد، پس حسنین علیهاالسلام را بیدار كرد و جامه‌ها را به ایشان پوشانید پس چون روز عید شد پیغمبر صلی الله علیه و آله بر ایشان وارد شد و حسنین را برداشت و به سوی مادرشان برد، فرمود ای فاطمه آن خیاطی كه جامه‌ها را آورد شناختی؟ عرضه داشت نه به خدا سوگند نشناختم او را و نمی‌دانستم كه من جامه نزد خیاط داشته باشم خدا و رسول داناترند به این مطلب فرمود ای فاطمه آن خیاط نبود بلكه او رضوان خازن جنت بوده و جامه‌ها از حلل بهشت بوده، خبر داد مرا جبرئیل از نزد پروردگار جهانیان.

 

——————————

 

و قریب به این حدیث است خبری كه در منتخب روایت شده كه روز عید حسنین علیهاالسلام به حضور مبارك رسول خدا صلی الله علیه و آله آمدند و لباس نو خواستند جبرئیل جامه‌های دوختة سفید برای ایشان آورد و حسنین (ع) خواهش لباس رنگین نمودند. رسول خدا صلی الله علیه و آله طشت آورد و حضرت جبرئیل آب ریخت حضرت مجتبی علیه السلام خواهش رنگ سبز نمود و حضرت سیدالشهداء علیه السلام خواهش رنگ سرخ نمود و جبرئیل گریه كرد و اخبار داد رسول خدا صلی الله علیه و آله را به شهادت آن دو سبط و اینكه حسن (ع) به زهر شهید می‌شود و بدن مباركش سبز شود و حضرت امام حسین (ع) آغشته به خون شهید بود.

 

عیاشی و غیر او روایت كرده‌اند كه روزی امام حسن علیه السلام به جمعی از مساكین گذشت كه عباهای خود را افكنده بودند و نان خشكی در پیش داشتند و می خوردند چون حضرت را دیدند او را دعوت كردند حضرت از اسب خویش فرود آمد و فرمود: خداوند متكبران را دوست نمی‌دارد و نزد ایشان نشست و با ایشان تناول فرمود، پس به ایشان فرمود كه من چون دعوت شما را اجابت كردم شما نیز اجابت من كنید و ایشان را به خانه برد و به جاریة خویش فرمود كه هر چه برای مهمانان عزیز ذخیره كرده‌ای حاضر ساز و ایشان را ضیافت كرد و انعامات و نوازش كرده و روانه فرمود.

 

——————————-

 

و از وجود و سخای آن حضرت روایت شده كه مرد عربی به مدینه آمد و پرسید كه كریمترین مردم كیست؟ گفتند حسین بن علی علیه السلام، پس به جستجوی آن حضرت شد تا داخل مسجد شد دید كه آن حضرت در نماز ایستاده پس شعری چند در مدح و سخاوت آن حضرت خواند. چون حضرت از نماز فارغ شد فرمود كه ای قنبر آیا از مال حجاز چیزی به جای مانده است؟ عرض كرد بلی چهار هزار دینار فرمود حاضر كن كه مردی كه احق است از ما به تصرف در آن حاضر گشته، پس به خانه رفت و ردای خود را كه از برد بود از تن بیرون كرد و آن دنانیر را در برد پیچید و پشت در ایستاد و از شرم روی اعرابی از قلت زر از شكاف در دست خود را بیرون كرد و آن زرها را به اعرابی عطا فرمود و شعری چند در عذرخواهی از اعرابی خواند اعرابی آن زرها را بگرفت و سخت بگریست، حضرت فرمود ای اعرابی گویا كم شمردی عطای ما را كه می‌گریی، عرض كرد بر این میگریم كه دست با این وجود و سخا چگونه در میان خاك خواهد شد. و مثل این حكایت را از حضرت اما حسین علیه السلام نیز روایت كرده‌اند.

 

مؤلف گوید كه: بسیاری از فضائل است كه گاهی از امام حسن علیه السلام روایت می‌شود و گاهی از امام حسین علیه السلام و این ناشی از شباهت آن دو بزرگوار است در نام كه اگر ضبط نشود تصحیف و اشتباه می‌شود.

 

—————————

 

و در بعضی از كتب منقولست از عصام بن المصطلق شامی كه گفت داخل شدم در مدینة‌ معظمه پس چون دیدم حسین بن علی علیه السلام را پس تعجب آورد مرا، روش نیكو و منظر پاكیزة او، پس حسد مرا واداشت كه ظاهر كنم آن بغض و عداوتی را كه در سینه داشتم از پدر او، پس نزدیك او شدم و گفتم توئی پسر ابوتراب؟ (مؤلف گوید كه اهل شام از امیرالمؤمنین علیه السلام به ابوتراب تعبیر می كردند و گمان می‌كردند كه تنقیص آن جناب می‌كنند باین لفظ و حال آنكه هر وقت ابوتراب می‌گفتند گویا حلی و حلل به آن حضرت می‌پوشانیدند). بالجمله عصام گفت: گفتم به امام حسین (ع) توئی پسر ابوتراب؟ فرمود بلی. قال فَبالَغْتُ فی شَتْمِهِ وِ شَتْم آبیِه

 

یعنی هر چه توانستم دشنام و ناسزا به آن حضرت گفتم.

 

فَنَظَرَ اِلَیَّ نَظْرهَ عاطِفٍ رًؤُفٍ

 

پس نظری از روی عطوفت و مهربانی بر من كرد و فرمود:

 

اعوذ باللهِ مِنَ الشَیْطانِ الرَّجیم بِسْم اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ خُذِ الْعَفْوَ وَ اْمُرْ بِالْعُرْفِ وَ اَعْرِضُ عَنِ الْجاهِلیَ الآیات الی قوله ثُمَّ لایقصرُونَ.

 

و این آیات اشارتست مكارم اخلاق كه حق تعالی پیغمبرش را به آن تأدیب فرمود از جمله آنكه از خلاق مردم اكتفا كند و متوقع زیادتر نباشد و بد را به بدی مكافات ندهد و از نادانان رو بگرداند و در مقام وسوسة شیطان پناه به خدا گیرد.

 

ثُمَّ قالَ: خَفّضْ عَلَیْكَ اِسْتَغْفِرِ اللهِ لی وِلَكَ.

 

پس فرمود به من آهسته كن و سبك و آسان كن كار را بر خود، طلب آمرزش كن از خدا برای من و برای خودت، همانا اگر طلب یاری كنی از ما تو را یاری كنم و اگر عطا طلب كنی ترا عطا كنم و اگر طلب ارشاد كنی تو را ارشاد كنم. عصام گفت: من از گفته و تقصیر خود پشیمان شدم و آن حضرت به فراست یافت پشیمانی مرا فرمود:

 

لاتَثْریبَ عَلَیْكُمْ الْیَوْمَ یَغْفِرُاللهُ لَكُمْ وَ هُوَ اَرْحَمْ الرّاحِمینَ.

 

———————-

 

و این آیه شریفه از زبان حضرت یوسف پیغمبر است به برادران خود كه در مقام عفو از آنها فرمود كه عتاب و ملامتی نیست بر شما، بیامرزد خداوند شماها را و اوست ارحم الراحمین. پس آن جناب فرمود به من كه اهل شامی تو؟ گفتم بلی فرمود شِنْشِنَه اعرفها مِنْ اخزم و این مثلی است كه حضرت به آن تمثیل جست حاصل اینكه این دشنام و ناسزا گفتن به ما، عادت و خوئیست در اهل شام كه معاویه در میان آنها سنت كرده پس فرمود: حیّانا الله وً ایّاكَ هر حاجتی كه داری به نحو انبساط و گشاده روئی حاجت خود را از ما بخواه كه می‌یابی مرا در نزد افضل ظن خود به من انشاء الله تعالی.

 

عصام گفت از این اخلاق شریفة آن حضرت در مقابل آن جسارتها و دشنامها كه از من سر زد چنان زمین بر من تنگ شد كه دوست داشتم به زمین فرو بروم، لاجرم از نزد آن حضرت آهسته بیرون شدم در حالی كه پناه به مردم می‌بردم به نحوی كه آن جناب ملتفت من نشود لكن بعد از آن مجلس نبود نزد من شخصی دوست‌تر از آن حضرت و از پدرش.

 

از مقتل خوارزمی و جامع الاخبار روایت شده است كه مردی اعرابی به خدمت امام حسین علیه السلام آمد و گفت یابن رسول الله ضامن شده‌ام ادای دیت كامله را و ادای آن را قادر نیستم لاجرم با خود گفتم كه باید سوال كرد از كریم‌ترین مرد و كسی كریمتر از اهل بیت رسالت صلوات الله علیهم اجمعین گمان ندارم. حضرت فرمود: یا اخا العرب من سه مسئله از تو می‌پرسم اگر یكی را جواب گفتی ثلث آن مال را به تو عطا می‌كنم و اگر دو سوال را جواب دادی دو ثلث مال خواهی گرفت و اگر هر سه را جواب گفتی تمام آن مال را عطا خواهم كرد، اعرابی گفت یابن رسول الله چگونه روا باشد كه مثل تو كسی كه از اهل علم و شرفی از این فدوی كه یك عرب بدوی بیش نیستم سوال كند؟ حضرت فرمود كه از جدم رسول خدا صلی الله علیه و‌ آله شنیدم كه فرمود: اَلمَعرُوف بِقَدرِ الْمَعرِفَه باب معروف و موهبت به اندازة معرفت بروی مردم گشاده باید داشت، اعرابی عرض كرد هر چه خواهی سوال كن اگر دانم جواب می‌گویم و اگرنه از حضرت شما فرا می‌گیرم ولا قُوّه اِلاّ بِالله.

 

حضرت فرمود كه افضل اعمال چیست؟ گفت: ایمان به خداوند تعالی. فرمود چه چیز مردم را از مهالك نجات می‌دهد؟ عرض كرد توكل و اعتماد بر حق تعالی. فرمود زینت آدمی در چه چیز است؟ اعرابی گفت: علمی كه به آن عمل باشد. فرمود كه اگر بدین شرف دست نیابد؟ عرض كرد مالی كه با مروت و جوانمردی باشد. فرمود كه اگر این را نداشته باشد؟ گفت فقر و پریشانی كه با آن صبر و شكیبائی باشد. فرمود اگر اینرا نیز نداشته باشد؟ اعرابی گفت كه صاعقه‌ای از آسمان فرود بیاید و او را بسوزاند كه او اهلیت غیر این ندارد.

 

پس حضرت خندید و كیسه‌ای كه هزار دینار زر سرخ داشت نزد او افكند و انگشتری عطا كرد او را كه نگین آن دویست درهم قیمت داشت و فرمود كه به این زرها ذمة خود را بری كن و این خاتم را در نفقة خود صرف كن.

 

اعرابی آن زرها را برداشت و این آیه مباركه را تلاوت كرد:

 

اَللهُ اَعْلَمُ حَیْثُ یَجْعَلُ رِسالَتَه.

 

————————-

 

و ابن شهر آشوب روایت كرده كه چون امام حسین علیه السلام شهید شد بر پشت مبارك آن حضرت پینه‌ها دیدند از حضرت امام زین العابدین علیه السلام پرسیدند كه این چه اثر است؟ فرمود از بس كه انبانهای طعام و دیگر اشیاء چندان بر پشت مبارك كشید و به خانة زنهای بیوه و كودكان یتیم و فقراء و مساكین رسانید این پینه‌ها پدید گشت. و از زهد و عبادت آن حضرت روایت شده است كه بیست و پنج حج پیاده به جای آورد و شتران و محملها از عقب او می‌كشیدند و روزی به آن حضرت گفتند كه چه بسیار از پروردگار خود ترسانی؟ فرمود كه از عذاب قیامت ایمن نیست مگر آنكه در دنیا از خدا بترسد.

 

و سید شریف زاهد ابوعبدالله محمدَ بن علی بن الحسن ابن عبدالرحمن علوی حسینی در كتاب تغازی روایت كرده از ابوحازم اعرج كه گفت حضرت امام حسین علیه السلام تعظیم می‌كرد امام حسین علیه السلام را چنانكه گویا آن حضرت بزرگتر است از امام حسن علیه السلام. و از ابن عباس روایت كرده كه گفت سبب آنرا می‌پرسیدم از امام حسن علیه السلام؟ فرمود كه از امام حسین علیه السلام هیبت می‌برم مانند هیبت امیرالمؤمنین علیه السلام، و ابن عباس گفته كه امام حسن علیه السلام با ما در مجلس نشسته بود هرگاه كه امام حسین علیه السلام می‌آمد در آن مجلس حالش را تغییر می‌داد به جهت احترام امام حسین علیه السلام.

 

————————-

 

و به تحقیق بود حسین بن علی علیه السلام زاهد در دنیا در زمان كودكی و صغر سن و ابتداء امرش و استقبال جوانیش، می‌خورد با امیرالمؤمنین علیه السلام از قوت مخصوص او، و شركت و همراهی می‌كرد با آن حضرت در ضیق و تنگی و صبر آن حضرت و نمازش نزدیك به نماز آن حضرت بود و خداوند قرار داده بود امام حسن و امام حسین علیهاالسلام را قدوه و مقتدای امت، لكن فرق گذاشته بود مابین ارادة آنها تا اقتدا كنند مردم به آن دو بزرگوار پس اگر هر دو به یك نحو و یك روش بودند مردم در ضیق واقع می‌شدند. روایت شده از مسروق كه گفت: وارد شدم روز عرفه بر حسین بن علی علیه السلام و قدح‌های سویق مقابل آن حضرت و اصحابش گذاشته شده بود و قرآنها در كنار ایشان بود یعنی روزه بودند و مشغول خواندن قرآن بودند، و منتظر افطار بودند كه به آن سویق افطار نمایند پس مسئله‌ای چند از آن حضرت پرسیدم جواب فرمود آنگاه از خدمتش بیرون شدم پس از آن حضرت امام حسن علیه السلام رفتم دیدم مردم خدمت آن جناب می‌رسند و خوانهای طعام موجود و بر آنها طعام مهیا است و مردم از آنها می‌خورند و با خود می‌برند، من چون چنین دیدم متغیر شدم حضرت مرا دید كه حالم تغییر كرده پرسید ای مسروق چرا طعام نمی‌خوری؟ گفتم ای آقا من روزه دارم و چیزی را متذكر شدم فرمود بگو آنچه در نظرت آمده، گفتم پناه می‌برم به خدا از آنكه شما یعنی تو و برادرت اختلاف پیدا كنید، داخل شدم بر حسین علیه السلام دیدم روزه است و منتظر افطار است و خدمت شما رسیدم شما را به این حال می‌بینم! حضرت چون این را شنید مرا به سینه چسبانید فرمود یابن الاشرس ندانستی كه خداوند تعالی ما را دو مقتدای امت قرار داد، مرا قرار داد مقتدای افطار كنندگان از شما، و برادرم را مقتدای روزه‌داران شما تا در وسعت بوده باشید.

 

و روایت شده كه حضرت امام حسین علیه السلام در صورت و سیرت شبیه‌ترین مردم بود. به حضرت رسالت صلی الله علیه و آله و در شبهای تار نور از جبین مبین و پائین گردن آن حضرت ساطع بود و مردم آن حضرت را به آن نور می‌شناختند.

 

————————–

 

و در مناقب ابن شهر آشوب و دیگر كتب روایت شده كه حضرت فاطمه علیهاالسلام حسنین علیهماالسلام را به خدمت حضرت رسول «ص» آورد و عرض كرد یا رسول الله این دو فرزند را عطائی و میراثی بذل فرما، فرمود هیبت و سیادت خود را با حسن گذاشتم و شجاعت وجود خود را به حسین عطا كردم، عرض كرد راضی شدم. و به روایتی فرمود حسن را هیبت و حلم دادم و حسین را وجود و رحمت.

 

و ابن طاوس از حذیفه روایت كرده است كه گفت شنیدم از حضرت حسن علیه السلام در زمان حضرت رسالت صلی الله علیه و آله در حالتی كه امام حسین علیه السلام كودك بود كه می‌فرمود به خدا سوگند جمع خواهند شد برای ریختن خون من طاغیان بنی امیه و سركردة ایشان عمر بن سعد خواهد بود، گفتم كه حضرت رسالت صلی الله علیه و آله ترا به این مطلب خبر داده است فرمود كه نه پس من رفتم به خدمت رسول صلی الله علیه و آله و سخن آن حضرت را نقل كردم حضرت فرمود كه علم او علم من است. و ابن شهر آشوب از حضرت علی بن الحسین علیهماالسلام روایت كرده است كه فرمود در خدمت پدرم به جانب عراق بیرون شدیم و در هیچ منزلی فرود نیامد و از آنجا كوچ نكرد مگر اینكه یاد می كرد یحیی بن زكریا (ع) را و روزی فرمود كه از خواری و پستی دنیا است كه سر یحیی (ع) را برای زن زانیه از زناكاران بنی اسرائیل به هدیه فرستادند.

 

——————————

 

و در احادیث معتبره از طریق خاصه و عامه روایت شده است كه بسیار بود كه حضرت فاطمه علیهماالسلام در خواب بود و حضرت امام حسین علیه السلام در گهواره می‌گریست و جبرئیل گهواره آن حضرت را می‌جنباند و با او سخن می‌گفت و او را ساكت می‌گردانید چون فاطمه علیهماالسلام بیدار می‌شد می‌دید كه گهواره حسین (ع) می‌جنبد و كسی با او سخن می‌گوید و لكن شخصی نمایان نیست چون از حضرت رسالت می‌پرسید می‌فرمود او جبرئیل است

 

و از امالی مفید نیشابوری مرویست كه حضرت امام رضا علیه السلام فرمود: برهنه مانده بود حضرت امام حسن و امام حسین علیهاالسلام و نزدیك عید بود پس حسنین علیهاالسلام به مادر خویش فاطمه علیهاالسلام گفتند ای مادر كودكان مدینه به جهت عید خود را آرایش و زینت كرده‌اند پس چرا تو ما را به لباس آرایش نمی‌كنی و حال آنكه ما برهنه‌ایم چنانكه می‌بینی حضرت فاطمه علیهاالسلام فرمود ای نور دیدگان من همانا جامه‌های شما نزد خیاط است هرگاه دوخت و آوَرد، آرایش می كنم شما را به آن روز عید و می‌خواست به این سخن خوشدل كند ایشان را، پس شب عید شد دیگر باره اعاده كردند كلام پیش را، گفتند امشب شب عید است پس چه شد جامه‌های ما؟ حضرت فاطمه گریست از حال ترحّم بر حال كودكان و فرمود ای نور دیدگان خوشدل باشید هرگاه خیاط آورد جامه‌ها را زینت می‌كنم شما را به آن انشاءالله، پس چون پاسی از شب گذشت ناگاه كوبید در خانه را كوبنده‌ای فاطمه علیهاالسلام فرمود كیست؟ صدائی بلند شد كه، ای دختر پیغمبر خدا بگشا در را كه من خیاط می‌باشم جامه‌های حسنین (ع) را آورده‌ام، حضرت فاطمه علیهاالسلام فرمود چون در را گشودم مردی دیدم با هیبت تمام و بوی خوش پس دستار بسته‌ای به من داد و برفت. پس فاطمه علیهاالسلام به خانه آمد گشود آن دستار را دید در وی بود دو پیراهن و دو ذراعه و دو زیر جامه و دو رداء و دو عامه و دو كفش، حضرت فاطمه علیهاالسلام بسی شاد و مسرور شد، پس حسنین علیهاالسلام را بیدار كرد و جامه‌ها را به ایشان پوشانید پس چون روز عید شد پیغمبر صلی الله علیه و آله بر ایشان وارد شد و حسنین را برداشت و به سوی مادرشان برد، فرمود ای فاطمه آن خیاطی كه جامه‌ها را آورد شناختی؟ عرضه داشت نه به خدا سوگند نشناختم او را و نمی‌دانستم كه من جامه نزد خیاط داشته باشم خدا و رسول داناترند به این مطلب فرمود ای فاطمه آن خیاط نبود بلكه او رضوان خازن جنت بوده و جامه‌ها از حلل بهشت بوده، خبر داد مرا جبرئیل از نزد پروردگار جهانیان.

 

——————————

 

و قریب به این حدیث است خبری كه در منتخب روایت شده كه روز عید حسنین علیهاالسلام به حضور مبارك رسول خدا صلی الله علیه و آله آمدند و لباس نو خواستند جبرئیل جامه‌های دوختة سفید برای ایشان آورد و حسنین (ع) خواهش لباس رنگین نمودند. رسول خدا صلی الله علیه و آله طشت آورد و حضرت جبرئیل آب ریخت حضرت مجتبی علیه السلام خواهش رنگ سبز نمود و حضرت سیدالشهداء علیه السلام خواهش رنگ سرخ نمود و جبرئیل گریه كرد و اخبار داد رسول خدا صلی الله علیه و آله را به شهادت آن دو سبط و اینكه حسن (ع) به زهر شهید می‌شود و بدن مباركش سبز شود و حضرت امام حسین (ع) آغشته به خون شهید بود.

 

عیاشی و غیر او روایت كرده‌اند كه روزی امام حسن علیه السلام به جمعی از مساكین گذشت كه عباهای خود را افكنده بودند و نان خشكی در پیش داشتند و می خوردند چون حضرت را دیدند او را دعوت كردند حضرت از اسب خویش فرود آمد و فرمود: خداوند متكبران را دوست نمی‌دارد و نزد ایشان نشست و با ایشان تناول فرمود، پس به ایشان فرمود كه من چون دعوت شما را اجابت كردم شما نیز اجابت من كنید و ایشان را به خانه برد و به جاریة خویش فرمود كه هر چه برای مهمانان عزیز ذخیره كرده‌ای حاضر ساز و ایشان را ضیافت كرد و انعامات و نوازش كرده و روانه فرمود.

 

——————————-

 

و از وجود و سخای آن حضرت روایت شده كه مرد عربی به مدینه آمد و پرسید كه كریمترین مردم كیست؟ گفتند حسین بن علی علیه السلام، پس به جستجوی آن حضرت شد تا داخل مسجد شد دید كه آن حضرت در نماز ایستاده پس شعری چند در مدح و سخاوت آن حضرت خواند. چون حضرت از نماز فارغ شد فرمود كه ای قنبر آیا از مال حجاز چیزی به جای مانده است؟ عرض كرد بلی چهار هزار دینار فرمود حاضر كن كه مردی كه احق است از ما به تصرف در آن حاضر گشته، پس به خانه رفت و ردای خود را كه از برد بود از تن بیرون كرد و آن دنانیر را در برد پیچید و پشت در ایستاد و از شرم روی اعرابی از قلت زر از شكاف در دست خود را بیرون كرد و آن زرها را به اعرابی عطا فرمود و شعری چند در عذرخواهی از اعرابی خواند اعرابی آن زرها را بگرفت و سخت بگریست، حضرت فرمود ای اعرابی گویا كم شمردی عطای ما را كه می‌گریی، عرض كرد بر این میگریم كه دست با این وجود و سخا چگونه در میان خاك خواهد شد. و مثل این حكایت را از حضرت اما حسین علیه السلام نیز روایت كرده‌اند.

 

مؤلف گوید كه: بسیاری از فضائل است كه گاهی از امام حسن علیه السلام روایت می‌شود و گاهی از امام حسین علیه السلام و این ناشی از شباهت آن دو بزرگوار است در نام كه اگر ضبط نشود تصحیف و اشتباه می‌شود.

 

—————————

 

و در بعضی از كتب منقولست از عصام بن المصطلق شامی كه گفت داخل شدم در مدینة‌ معظمه پس چون دیدم حسین بن علی علیه السلام را پس تعجب آورد مرا، روش نیكو و منظر پاكیزة او، پس حسد مرا واداشت كه ظاهر كنم آن بغض و عداوتی را كه در سینه داشتم از پدر او، پس نزدیك او شدم و گفتم توئی پسر ابوتراب؟ (مؤلف گوید كه اهل شام از امیرالمؤمنین علیه السلام به ابوتراب تعبیر می كردند و گمان می‌كردند كه تنقیص آن جناب می‌كنند باین لفظ و حال آنكه هر وقت ابوتراب می‌گفتند گویا حلی و حلل به آن حضرت می‌پوشانیدند). بالجمله عصام گفت: گفتم به امام حسین (ع) توئی پسر ابوتراب؟ فرمود بلی. قال فَبالَغْتُ فی شَتْمِهِ وِ شَتْم آبیِه

 

یعنی هر چه توانستم دشنام و ناسزا به آن حضرت گفتم.

 

فَنَظَرَ اِلَیَّ نَظْرهَ عاطِفٍ رًؤُفٍ

 

پس نظری از روی عطوفت و مهربانی بر من كرد و فرمود:

 

اعوذ باللهِ مِنَ الشَیْطانِ الرَّجیم بِسْم اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ خُذِ الْعَفْوَ وَ اْمُرْ بِالْعُرْفِ وَ اَعْرِضُ عَنِ الْجاهِلیَ الآیات الی قوله ثُمَّ لایقصرُونَ.

 

و این آیات اشارتست مكارم اخلاق كه حق تعالی پیغمبرش را به آن تأدیب فرمود از جمله آنكه از خلاق مردم اكتفا كند و متوقع زیادتر نباشد و بد را به بدی مكافات ندهد و از نادانان رو بگرداند و در مقام وسوسة شیطان پناه به خدا گیرد.

 

ثُمَّ قالَ: خَفّضْ عَلَیْكَ اِسْتَغْفِرِ اللهِ لی وِلَكَ.

 

پس فرمود به من آهسته كن و سبك و آسان كن كار را بر خود، طلب آمرزش كن از خدا برای من و برای خودت، همانا اگر طلب یاری كنی از ما تو را یاری كنم و اگر عطا طلب كنی ترا عطا كنم و اگر طلب ارشاد كنی تو را ارشاد كنم. عصام گفت: من از گفته و تقصیر خود پشیمان شدم و آن حضرت به فراست یافت پشیمانی مرا فرمود:

 

لاتَثْریبَ عَلَیْكُمْ الْیَوْمَ یَغْفِرُاللهُ لَكُمْ وَ هُوَ اَرْحَمْ الرّاحِمینَ.

 

———————-

 

و این آیه شریفه از زبان حضرت یوسف پیغمبر است به برادران خود كه در مقام عفو از آنها فرمود كه عتاب و ملامتی نیست بر شما، بیامرزد خداوند شماها را و اوست ارحم الراحمین. پس آن جناب فرمود به من كه اهل شامی تو؟ گفتم بلی فرمود شِنْشِنَه اعرفها مِنْ اخزم و این مثلی است كه حضرت به آن تمثیل جست حاصل اینكه این دشنام و ناسزا گفتن به ما، عادت و خوئیست در اهل شام كه معاویه در میان آنها سنت كرده پس فرمود: حیّانا الله وً ایّاكَ هر حاجتی كه داری به نحو انبساط و گشاده روئی حاجت خود را از ما بخواه كه می‌یابی مرا در نزد افضل ظن خود به من انشاء الله تعالی.

 

عصام گفت از این اخلاق شریفة آن حضرت در مقابل آن جسارتها و دشنامها كه از من سر زد چنان زمین بر من تنگ شد كه دوست داشتم به زمین فرو بروم، لاجرم از نزد آن حضرت آهسته بیرون شدم در حالی كه پناه به مردم می‌بردم به نحوی كه آن جناب ملتفت من نشود لكن بعد از آن مجلس نبود نزد من شخصی دوست‌تر از آن حضرت و از پدرش.

 

از مقتل خوارزمی و جامع الاخبار روایت شده است كه مردی اعرابی به خدمت امام حسین علیه السلام آمد و گفت یابن رسول الله ضامن شده‌ام ادای دیت كامله را و ادای آن را قادر نیستم لاجرم با خود گفتم كه باید سوال كرد از كریم‌ترین مرد و كسی كریمتر از اهل بیت رسالت صلوات الله علیهم اجمعین گمان ندارم. حضرت فرمود: یا اخا العرب من سه مسئله از تو می‌پرسم اگر یكی را جواب گفتی ثلث آن مال را به تو عطا می‌كنم و اگر دو سوال را جواب دادی دو ثلث مال خواهی گرفت و اگر هر سه را جواب گفتی تمام آن مال را عطا خواهم كرد، اعرابی گفت یابن رسول الله چگونه روا باشد كه مثل تو كسی كه از اهل علم و شرفی از این فدوی كه یك عرب بدوی بیش نیستم سوال كند؟ حضرت فرمود كه از جدم رسول خدا صلی الله علیه و‌ آله شنیدم كه فرمود: اَلمَعرُوف بِقَدرِ الْمَعرِفَه باب معروف و موهبت به اندازة معرفت بروی مردم گشاده باید داشت، اعرابی عرض كرد هر چه خواهی سوال كن اگر دانم جواب می‌گویم و اگرنه از حضرت شما فرا می‌گیرم ولا قُوّه اِلاّ بِالله.

 

حضرت فرمود كه افضل اعمال چیست؟ گفت: ایمان به خداوند تعالی. فرمود چه چیز مردم را از مهالك نجات می‌دهد؟ عرض كرد توكل و اعتماد بر حق تعالی. فرمود زینت آدمی در چه چیز است؟ اعرابی گفت: علمی كه به آن عمل باشد. فرمود كه اگر بدین شرف دست نیابد؟ عرض كرد مالی كه با مروت و جوانمردی باشد. فرمود كه اگر این را نداشته باشد؟ گفت فقر و پریشانی كه با آن صبر و شكیبائی باشد. فرمود اگر اینرا نیز نداشته باشد؟ اعرابی گفت كه صاعقه‌ای از آسمان فرود بیاید و او را بسوزاند كه او اهلیت غیر این ندارد.

 

پس حضرت خندید و كیسه‌ای كه هزار دینار زر سرخ داشت نزد او افكند و انگشتری عطا كرد او را كه نگین آن دویست درهم قیمت داشت و فرمود كه به این زرها ذمة خود را بری كن و این خاتم را در نفقة خود صرف كن.

 

اعرابی آن زرها را برداشت و این آیه مباركه را تلاوت كرد:

 

اَللهُ اَعْلَمُ حَیْثُ یَجْعَلُ رِسالَتَه.

 

————————-

 

و ابن شهر آشوب روایت كرده كه چون امام حسین علیه السلام شهید شد بر پشت مبارك آن حضرت پینه‌ها دیدند از حضرت امام زین العابدین علیه السلام پرسیدند كه این چه اثر است؟ فرمود از بس كه انبانهای طعام و دیگر اشیاء چندان بر پشت مبارك كشید و به خانة زنهای بیوه و كودكان یتیم و فقراء و مساكین رسانید این پینه‌ها پدید گشت. و از زهد و عبادت آن حضرت روایت شده است كه بیست و پنج حج پیاده به جای آورد و شتران و محملها از عقب او می‌كشیدند و روزی به آن حضرت گفتند كه چه بسیار از پروردگار خود ترسانی؟ فرمود كه از عذاب قیامت ایمن نیست مگر آنكه در دنیا از خدا بترسد.

 

و سید شریف زاهد ابوعبدالله محمدَ بن علی بن الحسن ابن عبدالرحمن علوی حسینی در كتاب تغازی روایت كرده از ابوحازم اعرج كه گفت حضرت امام حسین علیه السلام تعظیم می‌كرد امام حسین علیه السلام را چنانكه گویا آن حضرت بزرگتر است از امام حسن علیه السلام. و از ابن عباس روایت كرده كه گفت سبب آنرا می‌پرسیدم از امام حسن علیه السلام؟ فرمود كه از امام حسین علیه السلام هیبت می‌برم مانند هیبت امیرالمؤمنین علیه السلام، و ابن عباس گفته كه امام حسن علیه السلام با ما در مجلس نشسته بود هرگاه كه امام حسین علیه السلام می‌آمد در آن مجلس حالش را تغییر می‌داد به جهت احترام امام حسین علیه السلام.

 

————————-

 

و به تحقیق بود حسین بن علی علیه السلام زاهد در دنیا در زمان كودكی و صغر سن و ابتداء امرش و استقبال جوانیش، می‌خورد با امیرالمؤمنین علیه السلام از قوت مخصوص او، و شركت و همراهی می‌كرد با آن حضرت در ضیق و تنگی و صبر آن حضرت و نمازش نزدیك به نماز آن حضرت بود و خداوند قرار داده بود امام حسن و امام حسین علیهاالسلام را قدوه و مقتدای امت، لكن فرق گذاشته بود مابین ارادة آنها تا اقتدا كنند مردم به آن دو بزرگوار پس اگر هر دو به یك نحو و یك روش بودند مردم در ضیق واقع می‌شدند. روایت شده از مسروق كه گفت: وارد شدم روز عرفه بر حسین بن علی علیه السلام و قدح‌های سویق مقابل آن حضرت و اصحابش گذاشته شده بود و قرآنها در كنار ایشان بود یعنی روزه بودند و مشغول خواندن قرآن بودند، و منتظر افطار بودند كه به آن سویق افطار نمایند پس مسئله‌ای چند از آن حضرت پرسیدم جواب فرمود آنگاه از خدمتش بیرون شدم پس از آن حضرت امام حسن علیه السلام رفتم دیدم مردم خدمت آن جناب می‌رسند و خوانهای طعام موجود و بر آنها طعام مهیا است و مردم از آنها می‌خورند و با خود می‌برند، من چون چنین دیدم متغیر شدم حضرت مرا دید كه حالم تغییر كرده پرسید ای مسروق چرا طعام نمی‌خوری؟ گفتم ای آقا من روزه دارم و چیزی را متذكر شدم فرمود بگو آنچه در نظرت آمده، گفتم پناه می‌برم به خدا از آنكه شما یعنی تو و برادرت اختلاف پیدا كنید، داخل شدم بر حسین علیه السلام دیدم روزه است و منتظر افطار است و خدمت شما رسیدم شما را به این حال می‌بینم! حضرت چون این را شنید مرا به سینه چسبانید فرمود یابن الاشرس ندانستی كه خداوند تعالی ما را دو مقتدای امت قرار داد، مرا قرار داد مقتدای افطار كنندگان از شما، و برادرم را مقتدای روزه‌داران شما تا در وسعت بوده باشید.

 

و روایت شده كه حضرت امام حسین علیه السلام در صورت و سیرت شبیه‌ترین مردم بود. به حضرت رسالت صلی الله علیه و آله و در شبهای تار نور از جبین مبین و پائین گردن آن حضرت ساطع بود و مردم آن حضرت را به آن نور می‌شناختند.

 

————————–

 

و در مناقب ابن شهر آشوب و دیگر كتب روایت شده كه حضرت فاطمه علیهاالسلام حسنین علیهماالسلام را به خدمت حضرت رسول «ص» آورد و عرض كرد یا رسول الله این دو فرزند را عطائی و میراثی بذل فرما، فرمود هیبت و سیادت خود را با حسن گذاشتم و شجاعت وجود خود را به حسین عطا كردم، عرض كرد راضی شدم. و به روایتی فرمود حسن را هیبت و حلم دادم و حسین را وجود و رحمت.

 

و ابن طاوس از حذیفه روایت كرده است كه گفت شنیدم از حضرت حسن علیه السلام در زمان حضرت رسالت صلی الله علیه و آله در حالتی كه امام حسین علیه السلام كودك بود كه می‌فرمود به خدا سوگند جمع خواهند شد برای ریختن خون من طاغیان بنی امیه و سركردة ایشان عمر بن سعد خواهد بود، گفتم كه حضرت رسالت صلی الله علیه و آله ترا به این مطلب خبر داده است فرمود كه نه پس من رفتم به خدمت رسول صلی الله علیه و آله و سخن آن حضرت را نقل كردم حضرت فرمود كه علم او علم من است. و ابن شهر آشوب از حضرت علی بن الحسین علیهماالسلام روایت كرده است كه فرمود در خدمت پدرم به جانب عراق بیرون شدیم و در هیچ منزلی فرود نیامد و از آنجا كوچ نكرد مگر اینكه یاد می كرد یحیی بن زكریا (ع) را و روزی فرمود كه از خواری و پستی دنیا است كه سر یحیی (ع) را برای زن زانیه از زناكاران بنی اسرائیل به هدیه فرستادند.

 

——————————

و در احادیث معتبره از طریق خاصه و عامه روایت شده است كه بسیار بود كه حضرت فاطمه علیهماالسلام در خواب بود و حضرت امام حسین علیه السلام در گهواره می‌گریست و جبرئیل گهواره آن حضرت را می‌جنباند و با او سخن می‌گفت و او را ساكت می‌گردانید چون فاطمه علیهماالسلام بیدار می‌شد می‌دید كه گهواره حسین (ع) می‌جنبد و كسی با او سخن می‌گوید و لكن شخصی نمایان نیست چون از حضرت رسالت می‌پرسید می‌فرمود او جبرئیل است

برگرفته از کتاب منتهی الآمال، تألیف حاج شیخ عبّاس قمی
 

پربیننده های تکناز
پربیننده ترین ماه
چای لاغری
حشره کش
250 کارتون برتر
کارواش خانگی

مطالب جالب و خواندنی

بیشتر بخوانید