

















غنیمت شمردن فرصتها در اسارت شام
سفر اسارتی حضرت سجاد و اهل بیت (علیهم السلام) ترتیب داده شده، یزید همه را به مسجد أموی دعوت كرده و خود نیز حضور یافته است. یزید خطیبی را دعوت كرده بود كه او به منبر رود.
غنیمت شمردن فرصتها در اسارت شام
داستان كربلا نیز فرا رسید و حضرت امام سجاد (علیه السلام) با خاندان خود به اسارت یزیدیان درآمده و به كوفه میآمدند. در كوفه حضرت زینت (سلام الله علیها)، در آغاز خطبه این گونه فرمودند: «و الصلوه علی ابی محمد» و درود بر پدرم محمد. با این بیان او به مردم كوفه فهمانید كه من دختر نبی مكرم اسلامم و ما از آل آن بزرگ مرد هستیم. اینجا است كه اهل بیت تمام فرصت را از دشمن گرفته و در صحنه حضوری جدی یافته است، بگونهای كه زحمات سالیلن متمادی معاویه و چند ساله یزید را با چند سخنرانی پی در پی نقش برآب و نابود كردند. سفر اسارتی حضرت سجاد و اهل بیت (علیهم السلام) ترتیب داده شده، یزید همه را به مسجد أموی دعوت كرده و خود نیز حضور یافته است. یزید خطیبی را دعوت كرده بود كه او به منبر رود.
آن خطیب در برابر آن حضرت و جمع حضّار به امام علی و امام حسین (علیهماالسلام)، توهین كرد. ناگهان امام فریاد برآورد: ساكت شو، «اشتریت مرضاه المخلوق بسخط الخالق» تو رضایت مخلوق را به خشم خداوندی فروختی! «فقال الامام: ائذن لی حتی اخطُبَ انا ایضاً! فندم یزید علی ما وعده من أن یأذن له فلم یأذن له» امام از او خواستند كه اجازه بده من نیز خطبهای بخوانم.(یزید به امام قول سخنرانی در این روز را داده بود.) یزید كه پشیمان از آن قول خود شده بود اجازه صحبت به حضرت نمیداد. «فشفعَ الناسُ فی فلم یقبل شفاعتهم. ثم قال معاویه إبنه و هو صغیر السن: یا أباه! ما یبلغُ خطبتُه! ائذن له حتی یخطبَ، قال یزید أنتم فی أمر هؤلاء فی شكٍ إنهم ورثوا العلم والفصاحهَ و أخافُ أن یحصلَ من خطبتِه فتنهً علینا، ثم اجازه فصعد علیه السلام المنبرَ.» مردم وساطت كردند كه حضرت صحبت كند، ولی یزید نمیپذیرفت. سپس معاویه فرزند صغیر او گفت: ای بابا این شخص با خطبه خود چه میتواند بكند؟ او را اجازه دهید تا خطبهای بخواند. یزید گفت: شما اینها را نمیشناسید و درباره اینها تردید دارد. اینها علم و فصاحت را به ارث بردهاند. من میترسم كه با خطبهاش فتنه و آشوبی بر علیه ما به راه بیاندازد. سپس امام را اجازه داد و حضرت بر فراز منبر قرار گرفت.
پس از حمد الهی و ذكر ازلیت و ابدیت او خود را معرفی فرمود كه قسمت اعظم سخنان آن حضرت این بود كه به حضّار تفهیم فرماید كه این كه با شما سخن میگوید فرزند خاتمالانبیاء محمد مصطفی (صلوات الله علیه و آله) است. با این پیام امام، مردم را روشن میساختند كه وارث و پیشوای اسلامی كیست و این بنیامیه دروغگوئی بیش نیستند. حضرت در معرفی رسول به نام ایشان اكتفا نمی كرد، بلكه كمالات حضرت نبوی را بر مبنای آیات الله الحكیم بیان میفرمود تا كه اوج رفعت رسول درك شود. بخشی از آن خطبه این است:
«أنا ابن من أُسری به الی المسجد الاقصی،» من پسر اویم كه به مسجد الاقصی شبانه سیر داده شد.
«أنا ابن من بُلغَ به الی سدرهِ المنتهی،» من پسر اویم كه به سدره المنتهی رسید.
«أنا ابن من دنا فتدلی، فكان قاب قوسین او ادنا،» من پسر اویم كه نزدیك شد تا كه به اندازه فاصله تیری به كمانش یا نزدیكتر به او قرب یافت.
«أنا ابن من اوحی الیه الجلیل ما اوحی» من پسر اویم كه خداوند با جلالت و مرتبه به او هر چه خواست وحی فرمود.
درباره حضرت امام علی علیه السلام، حضرت امام سجاد سنگ تمام گذاشت. فرمود:
«أعلی المنابر تعلنون بسبّه و بسیفه نصبت لكم أعوادها»1بر فراز منبرها علناً سبش میكنید و دشنامش میدهید، درحالی كه به شمشیر او این چوبها بر روی هم نهاده شد و بعد فرمود:
«أن ابن الحسین القتیل بكربلا! انا ابن علی المرتضی! انا ابن محمد مصطفی! انا ابن فاطمه الزهرا» 2
این جا بود كه همه چیز روشن شده بود و صدای گریه و شیون همگان برخاست. یزید از خطر فتنه به وحشت افتاد مؤذن را فرا خواند كه اذان نماز بگوید تا كه صحبت امام عقیم بماند. هر چه او فریاد میزد امام نیز شهادت میداد تا كه به نام رسول خدا رسید. حضرت عمامه از سر برداشت، توجه بینندگان به سوی امام جلب شده بود. مؤذن را به ناگاه قسم داد كه ساكت شود. از یزید پرسیدند این محمد رسول الله كه نام برده شد، آیا جد من است یا جد تو؟ اگر بگویی جد تو است همه میدانند كه دروغ گفتهای، ولی اگر جد من است از تو میپرسم چرا فرزندش را كشتهای و اموالش را به غارت بردهای و خانوادة پیامبر را اسیر كرده و گرد بلاد گردانیدهای! یزید كه سخت ترسیده بود مؤذن را به خواندن اقامه نماز فراخواند. «فوقع بین الناس دمدمهٌ و زمزمهٌ عظیمه، فبعضٌ صلی و بعضهم لم یصلِ حتی تفرقواً.»3در این هنگام كلمات خشمآلودی از مردم شنیده میشد و صداهایی چون لهیب آتش به گوش میرسید. برخی با او نماز خواندند و عدهای نماز نخوانده متفرق شدند.4
--------------------
پی نوشت ها:
1. محدث قمی، نفسالمهموم، ص 284، منیر الاحزان، ص 102.
2. محدث قمی، نفسالمهموم، ص 451.
3. محدث قمی، نفس المهموم، ص 452.
4. تفصیل این خطبه را ر.ک: مجلسی، بحارالانوار، ج 45، ص 139 ـ 137 و نیز مناقب آل ابیطالب، ج 4، ص 169 ـ 168.
حجت الاسلام والمسلمین آقاتهرانی
تعداد بازدید ۵۱۱ بار
مطالب مرتبط
روزی مردی داخل چاله ای افتاد و کمک خواست ...!!!دزد اصلی کیه ؟ ( حتما بخوانید)توصیه های مفید در زندگی 60 سخـن حکیـمانه زیبا از بـزرگانسخنان جالب و خواندنی بزرگان درمورد تنهاییماجرای جالب صحبت حضرت سلیمان و مورچهآداب از گفتار ائمه معصومین (ع)عاشق خدا باشیم یا از خدا بترسیم؟سخنان آموزندهكدامیك را سوار می كنید ؟غذای روح چیست ؟سخنان زیبا (عکس)چطور با فرزند دخترتان برخورد کنید؟ چند حکایت از مولایمان باقرالعلوم (ع)در لحظات مختلف زندگی ...آموزنده !!سخنانی زیبا از حضرت رضا علیه السلام سخنانی زیبا و پندآموز (برنارد شاو)مناسب ترین جواب ها برای بعضی سوال ها ؟درسی بزرگ از بوداچند جمله زیبا از بزرگان دنیا ( عکس)
اس ام اس جدید
عکسهای بازیگران
©
کلیه
حقوق برای سایت تکنار محفوظ است.
تمامی مطالب این
پایگاه تحت نظارت و مطابق با قوانین جمهوری اسلامی ایران میباشد.
غنیمت شمردن فرصتها در اسارت شام
داستان كربلا نیز فرا رسید و حضرت امام سجاد (علیه السلام) با خاندان خود به اسارت یزیدیان درآمده و به كوفه میآمدند. در كوفه حضرت زینت (سلام الله علیها)، در آغاز خطبه این گونه فرمودند: «و الصلوه علی ابی محمد» و درود بر پدرم محمد. با این بیان او به مردم كوفه فهمانید كه من دختر نبی مكرم اسلامم و ما از آل آن بزرگ مرد هستیم. اینجا است كه اهل بیت تمام فرصت را از دشمن گرفته و در صحنه حضوری جدی یافته است، بگونهای كه زحمات سالیلن متمادی معاویه و چند ساله یزید را با چند سخنرانی پی در پی نقش برآب و نابود كردند. سفر اسارتی حضرت سجاد و اهل بیت (علیهم السلام) ترتیب داده شده، یزید همه را به مسجد أموی دعوت كرده و خود نیز حضور یافته است. یزید خطیبی را دعوت كرده بود كه او به منبر رود.
آن خطیب در برابر آن حضرت و جمع حضّار به امام علی و امام حسین (علیهماالسلام)، توهین كرد. ناگهان امام فریاد برآورد: ساكت شو، «اشتریت مرضاه المخلوق بسخط الخالق» تو رضایت مخلوق را به خشم خداوندی فروختی! «فقال الامام: ائذن لی حتی اخطُبَ انا ایضاً! فندم یزید علی ما وعده من أن یأذن له فلم یأذن له» امام از او خواستند كه اجازه بده من نیز خطبهای بخوانم.(یزید به امام قول سخنرانی در این روز را داده بود.) یزید كه پشیمان از آن قول خود شده بود اجازه صحبت به حضرت نمیداد. «فشفعَ الناسُ فی فلم یقبل شفاعتهم. ثم قال معاویه إبنه و هو صغیر السن: یا أباه! ما یبلغُ خطبتُه! ائذن له حتی یخطبَ، قال یزید أنتم فی أمر هؤلاء فی شكٍ إنهم ورثوا العلم والفصاحهَ و أخافُ أن یحصلَ من خطبتِه فتنهً علینا، ثم اجازه فصعد علیه السلام المنبرَ.» مردم وساطت كردند كه حضرت صحبت كند، ولی یزید نمیپذیرفت. سپس معاویه فرزند صغیر او گفت: ای بابا این شخص با خطبه خود چه میتواند بكند؟ او را اجازه دهید تا خطبهای بخواند. یزید گفت: شما اینها را نمیشناسید و درباره اینها تردید دارد. اینها علم و فصاحت را به ارث بردهاند. من میترسم كه با خطبهاش فتنه و آشوبی بر علیه ما به راه بیاندازد. سپس امام را اجازه داد و حضرت بر فراز منبر قرار گرفت.
پس از حمد الهی و ذكر ازلیت و ابدیت او خود را معرفی فرمود كه قسمت اعظم سخنان آن حضرت این بود كه به حضّار تفهیم فرماید كه این كه با شما سخن میگوید فرزند خاتمالانبیاء محمد مصطفی (صلوات الله علیه و آله) است. با این پیام امام، مردم را روشن میساختند كه وارث و پیشوای اسلامی كیست و این بنیامیه دروغگوئی بیش نیستند. حضرت در معرفی رسول به نام ایشان اكتفا نمی كرد، بلكه كمالات حضرت نبوی را بر مبنای آیات الله الحكیم بیان میفرمود تا كه اوج رفعت رسول درك شود. بخشی از آن خطبه این است:
«أنا ابن من أُسری به الی المسجد الاقصی،» من پسر اویم كه به مسجد الاقصی شبانه سیر داده شد.
«أنا ابن من بُلغَ به الی سدرهِ المنتهی،» من پسر اویم كه به سدره المنتهی رسید.
«أنا ابن من دنا فتدلی، فكان قاب قوسین او ادنا،» من پسر اویم كه نزدیك شد تا كه به اندازه فاصله تیری به كمانش یا نزدیكتر به او قرب یافت.
«أنا ابن من اوحی الیه الجلیل ما اوحی» من پسر اویم كه خداوند با جلالت و مرتبه به او هر چه خواست وحی فرمود.
درباره حضرت امام علی علیه السلام، حضرت امام سجاد سنگ تمام گذاشت. فرمود:
«أعلی المنابر تعلنون بسبّه و بسیفه نصبت لكم أعوادها»1بر فراز منبرها علناً سبش میكنید و دشنامش میدهید، درحالی كه به شمشیر او این چوبها بر روی هم نهاده شد و بعد فرمود:
«أن ابن الحسین القتیل بكربلا! انا ابن علی المرتضی! انا ابن محمد مصطفی! انا ابن فاطمه الزهرا» 2
این جا بود كه همه چیز روشن شده بود و صدای گریه و شیون همگان برخاست. یزید از خطر فتنه به وحشت افتاد مؤذن را فرا خواند كه اذان نماز بگوید تا كه صحبت امام عقیم بماند. هر چه او فریاد میزد امام نیز شهادت میداد تا كه به نام رسول خدا رسید. حضرت عمامه از سر برداشت، توجه بینندگان به سوی امام جلب شده بود. مؤذن را به ناگاه قسم داد كه ساكت شود. از یزید پرسیدند این محمد رسول الله كه نام برده شد، آیا جد من است یا جد تو؟ اگر بگویی جد تو است همه میدانند كه دروغ گفتهای، ولی اگر جد من است از تو میپرسم چرا فرزندش را كشتهای و اموالش را به غارت بردهای و خانوادة پیامبر را اسیر كرده و گرد بلاد گردانیدهای! یزید كه سخت ترسیده بود مؤذن را به خواندن اقامه نماز فراخواند. «فوقع بین الناس دمدمهٌ و زمزمهٌ عظیمه، فبعضٌ صلی و بعضهم لم یصلِ حتی تفرقواً.»3در این هنگام كلمات خشمآلودی از مردم شنیده میشد و صداهایی چون لهیب آتش به گوش میرسید. برخی با او نماز خواندند و عدهای نماز نخوانده متفرق شدند.4
--------------------
پی نوشت ها:
1. محدث قمی، نفسالمهموم، ص 284، منیر الاحزان، ص 102.
2. محدث قمی، نفسالمهموم، ص 451.
3. محدث قمی، نفس المهموم، ص 452.
4. تفصیل این خطبه را ر.ک: مجلسی، بحارالانوار، ج 45، ص 139 ـ 137 و نیز مناقب آل ابیطالب، ج 4، ص 169 ـ 168.
حجت الاسلام والمسلمین آقاتهرانی
© کلیه حقوق برای سایت تکنار محفوظ است.
تمامی مطالب این پایگاه تحت نظارت و مطابق با قوانین جمهوری اسلامی ایران میباشد.
مطالب ارسالی شما




