موضوعات
----------------------------------
----------------------------------
----------------------------------
----------------------------------
----------------------------------
----------------------------------
----------------------------------
----------------------------------
----------------------------------
پر بازدید ترین های ماه


















آشنایی با هتل یخی سوئد ! + عکسعلی دایی از خوشحالی تا عصبانیت + عکسنکات آرایشی بهداشتی در رابطه با ابروشکم پرکن های مفید و سالم !! + عکس چگونگی انجام یوگا برای از بین بردن استرسگردشگری در ایران عزیزآشنایی و ترفندهای ویندوز 8نوشیدنی هایی که باعث اعصابانیت و خشونت می شود عکس های خنده دار از برخی از سوژه های ایرانی !رکورد دبدنی یک چینی بابینی اش !+ عکسعجیب و غریب ترین مهریه ها در ایران !پدربی رحمی که خود و فرزندانش را منفجر کردکفش دختر و پسرها در مکانهای مختلف + عکستا حالا به پرچم نروژ دقت کردیـن؟ عکس مسابقه طناب کشی همسر اوباما در کاخ سفید + عکسگلشیفته در نقش یک رقاصه + عکسشیر زن به این می گن !! (عکس)رقص دختر و پسر در نمازخانه دانشگاه + تصاویربلندترین هتل دنیا در دبی افتتاح می شود + تصاویرمحمدرضا گلزار و امین حیایی در فیلم ساخت ایران + عکسپل دیدنی معروف به حضرت موسی هلند + تصاویرحلقه های ازدواج شاهزاده های سلطنتی ! + عکسماشین هایی ایرانی از ماشین بازهای ایرانی !مدل موی کوتاه دخترانه 2012
ساعت النگویی طرح طاووس
مجموعه اي از کارتون زیبای پت و مت مستند تاریخی فیروز آبادآموزش سه تار (مقدماتی)مستند تهاجم فرهنگیمستند آموزش عمل غیر عادیمستند جهان در جنگمستند کاخ باکینگهاممستند شهر رم: پومپیکارتون لاک پشت های نینجاشعبده بازی های کریس آنجلمسابقات بدنسازی جهان 1988آموزش جیره نویسی (Wuffda)آموزش گرامر زبان در 3 سطح
آموزش رفتارهای زناشویی داستان علمی و تخیلی آکسفوردبیوگرافی برادران مارکسفیلم نماز آیت الله بهجتمستند دنیا در سال 2057آموزش نصب انواع ویندوزآموزش غنی سازی کاه با اورهکاملترین مرجع آموزشی ویولن
کارتون لوک خوش شانس
عجیب ترین و جالبترین عاشق و معشوق جهان+ عکسبا دیدن این عکس ها میگن Oh My God !دختر از کرمان که بعلت بیماری در یخچال زندگی میکند + عکسهمه چیز در مورد علی دایی + تمامی تصاویر کمیابعکسهای خنده دار( بهمن 90 )چند عکس دیدنی از سوژه های ایرانی !جوان ها از این مرد مسن درس بگیرید !! + تصاویرالهام حمیدی و برادرش (عکس)نامه عاشقانه یک قصاب !! + عکستصاویر طنز و خنده دار ( مجله طنز هفته )عکس های رستورانی فوق العاده دیدنی زیر آبشار!بازیگر خوب لعیا زنگنه با گریمی متفاوت !! +عکس گلشیفته در نقش یک رقاصه + عکسجدید ترین عکس های آتلیه ای بازیگران در بهمن 90 رقص دختر و پسر در نمازخانه دانشگاه + تصاویرمحمدرضا گلزار بدون گریم در کنسرت (عکس)نصیحت هایی برای رفتن به خواستگاری (طنز آمیز)الناز شاکردوست در ماشین آمبولانس !کوچه ای که فقط یک نفر به زور از آن رد می شود !+ عکسعکس های خنده دار از برخی از سوژه های ایرانی !اولین انسان بدون قلب جهان + عکستا حالا به پرچم نروژ دقت کردیـن؟ عکس تست جالب و خواندنی احساسی هستید یا منطقی؟
گالری عکس
عکسهای کتایون ریاحی به همراه همسرش دریک جشن
عصر دوشنبه دهم بهمن جشن مهر آفرین در سالن میلاد نمایشگاه بین المللی با اجرای فرزاد حسنی بر...
[ ادامه مطلب ... ]
سخت ترین مسابقه دیدنی جهان + عکس
شما دوستان تابحال مسابقات زیادی را دیده اید یا در جریان برگزاری آن بوده اید، ولی مساب...
[ ادامه مطلب ... ]
جستجوی مطالب
داستان زیبای كمك
غروب یک روز بارانی زنگ تلفن شرکت به صدا در آمد. زن گوشی را برداشت. آن طرف خط پرستار دخترش با ناراحتی خبر تب و لرز سارای کوچکش را به او داد.
زن تلفن را قطع کرد و با عجله به سمت پارکینگ دوید. ماشین را روشن کرد و نزدیکترین داروخانه رفت تا داروهای دختر کوچکش را بگیرد. وقتی از داروخانه بیرون آمد، متوجه شد به خاطر عجلهای که داشت کلید را داخل ماشین جا گذاشته است.
زن پریشان با تلفن همراهش با خانه تماس گرفت. پرستار به او گفت که حال سارا هر لحظه بدتر میشود. او جریان کلید اتومبیل را برای پرستار گفت. پرستار به او گفت که سعی کند با سنجاق سر در اتومبیل را باز کند. زن سریع سنجاق سرش را باز کرد، نگاهی به در انداخت و با ناراحتی گفت: ولی من که بلد نیستم از این استفاده کنم.
هوا داشت تاریک میشد و باران شدت گرفته بود. زن با وجود ناامیدی زانو زد و گفت: خدایا کمکم کن. در همین لحظه مردی ژولیده با لباسهای کهنه به سویش آمد. زن یک لحظه با دیدن قیافهی مرد ترسید و با خودش گفت: خدای بزرگ من از تو کمک خواستم آن وقت این مرد...!
زبان زن از ترس بند آمده بود. مرد به او نزدیک شد و گفت: خانم مشکلی پیش آمده؟
زن جواب داد: بله دخترم خیلی مریض است و من باید هرچه سریعتر به خانه برسم ولی کلید را داخل ماشین جا گذاشهام و نمیتوام درش را باز کنم.
مرد از او پرسید آیا سنجاق سر همراه دارد؟ زن فوراً سنجاق سرش را به او داد و مرد در عرض چند ثانیه در اتومبیل را باز کرد..
زن بار دیگر زانو زد و با صدای بلند گفت: خدایا متشکرم
سپس رو به مرد کرد و گفت: آقا متشکرم، شما مرد شریفی هستید.
مرد سرش را برگرداند و گفت: نه خانم، من مرد شریفی نیستم. من یک دزد اتومبیل بودم و همین امروز از زندان آزاد شدم.
خدا برای زن یک کمک فرستادبود، آن هم یک حرفهای! زن آدرس شرکتش را به مرد داد و از او خواست که فردای آن روز حتماً به دیدنش برود. فردای آن روز وقتی مرد ژولیده وارد دفتر رئیس شد، فکرش را هم نمیکرد که روزی به عنوان رانندهی مخصوص در آن شرکت بزرگ استخدام شود.
توی این داستان سه تا نکته قشنگ وجود داشت. اول از همه اینکه زن وقتی دچار مشکل شد از خدا درخواشت کمک کرد. بهتره در همچین مواقعی که با یک مشکل روبهرو میشیم از خدایی که قدرت غلبه بر هر مشکلی رو داره کمک بگیریم. دوم اینکه از هیچ کمکی برای دیگران دریغ نکنیم. مثل اونه مرد. میتونست به عنوان یک رهگذر با اینکه از عهده کمک به اون زن برمیاومد، به راحتی بیتفاوت عبود کنه و از کمک به اون دریغ کنه. اما به اون کمک کرد. ما هم باید یاد بگیریم اگه کمکی به دیگران از دستمون برمیآد، دریغ نکنیم. اما نکته سوم اینکه در جواب خوبی، تشکر یادمون نره. وقتی خدا به ما یک هدیهای میده یا جواب دعای ما رو، نباید خشک و خالی از کنارش عبور کنیم. حداقل کاری که میشه کرد، یک تشکر سادست. و همینطور جواب خوبی دیگران رو هم بدیم.
تعداد بازدید ۳۴۶ بار
مطالب مرتبط
داستان کوتاه (214)داستان آموزنده تحمل درد عشقداستان گدایی ملانصرالدین !!داستان کوتاه آموزندهبیایید واقعاً مردانه زن ها را گرامی بداریم... (15+) داستان دلیلی برای لزوم افزایش حقوق خدمتکار!!!داستان جالب آقای گاو !داستان شهر ممنوعه !!نامه ای به خدا که به واقعیت پیوست !!!داستان بومیان آمازون که باید از آن عبرت گرفت !!داستان دیوانه و مردمخوشبخت ترین آدم روی زمین (داستان)زنگ تفریح داستان کوتاهداستان خدا و گنجشک !!!!داستان هیزم شکن و جنیفر لوپز !!!!یک داستان عشقی بسیار جالب و مقداری با ارزشداستانی جالب از فردریک کبیرحاکم گذشته آلمان !!یک اشتباه برای اینکه ...!!!به این میگن مخ زنی و پیدا کردن شوهر+ داستان طنزداستان آموزنده قاتل و میوه فروش
اس ام اس جدید
عکسهای بازیگران
©
کلیه
حقوق برای سایت تکنار محفوظ است.
تمامی مطالب این
پایگاه تحت نظارت و مطابق با قوانین جمهوری اسلامی ایران میباشد.
غروب یک روز بارانی زنگ تلفن شرکت به صدا در آمد. زن گوشی را برداشت. آن طرف خط پرستار دخترش با ناراحتی خبر تب و لرز سارای کوچکش را به او داد.
زن تلفن را قطع کرد و با عجله به سمت پارکینگ دوید. ماشین را روشن کرد و نزدیکترین داروخانه رفت تا داروهای دختر کوچکش را بگیرد. وقتی از داروخانه بیرون آمد، متوجه شد به خاطر عجلهای که داشت کلید را داخل ماشین جا گذاشته است.
زن پریشان با تلفن همراهش با خانه تماس گرفت. پرستار به او گفت که حال سارا هر لحظه بدتر میشود. او جریان کلید اتومبیل را برای پرستار گفت. پرستار به او گفت که سعی کند با سنجاق سر در اتومبیل را باز کند. زن سریع سنجاق سرش را باز کرد، نگاهی به در انداخت و با ناراحتی گفت: ولی من که بلد نیستم از این استفاده کنم.
هوا داشت تاریک میشد و باران شدت گرفته بود. زن با وجود ناامیدی زانو زد و گفت: خدایا کمکم کن. در همین لحظه مردی ژولیده با لباسهای کهنه به سویش آمد. زن یک لحظه با دیدن قیافهی مرد ترسید و با خودش گفت: خدای بزرگ من از تو کمک خواستم آن وقت این مرد...!
زبان زن از ترس بند آمده بود. مرد به او نزدیک شد و گفت: خانم مشکلی پیش آمده؟
زن جواب داد: بله دخترم خیلی مریض است و من باید هرچه سریعتر به خانه برسم ولی کلید را داخل ماشین جا گذاشهام و نمیتوام درش را باز کنم.
مرد از او پرسید آیا سنجاق سر همراه دارد؟ زن فوراً سنجاق سرش را به او داد و مرد در عرض چند ثانیه در اتومبیل را باز کرد..
زن بار دیگر زانو زد و با صدای بلند گفت: خدایا متشکرم
سپس رو به مرد کرد و گفت: آقا متشکرم، شما مرد شریفی هستید.
مرد سرش را برگرداند و گفت: نه خانم، من مرد شریفی نیستم. من یک دزد اتومبیل بودم و همین امروز از زندان آزاد شدم.
خدا برای زن یک کمک فرستادبود، آن هم یک حرفهای! زن آدرس شرکتش را به مرد داد و از او خواست که فردای آن روز حتماً به دیدنش برود. فردای آن روز وقتی مرد ژولیده وارد دفتر رئیس شد، فکرش را هم نمیکرد که روزی به عنوان رانندهی مخصوص در آن شرکت بزرگ استخدام شود.
توی این داستان سه تا نکته قشنگ وجود داشت. اول از همه اینکه زن وقتی دچار مشکل شد از خدا درخواشت کمک کرد. بهتره در همچین مواقعی که با یک مشکل روبهرو میشیم از خدایی که قدرت غلبه بر هر مشکلی رو داره کمک بگیریم. دوم اینکه از هیچ کمکی برای دیگران دریغ نکنیم. مثل اونه مرد. میتونست به عنوان یک رهگذر با اینکه از عهده کمک به اون زن برمیاومد، به راحتی بیتفاوت عبود کنه و از کمک به اون دریغ کنه. اما به اون کمک کرد. ما هم باید یاد بگیریم اگه کمکی به دیگران از دستمون برمیآد، دریغ نکنیم. اما نکته سوم اینکه در جواب خوبی، تشکر یادمون نره. وقتی خدا به ما یک هدیهای میده یا جواب دعای ما رو، نباید خشک و خالی از کنارش عبور کنیم. حداقل کاری که میشه کرد، یک تشکر سادست. و همینطور جواب خوبی دیگران رو هم بدیم.
زن تلفن را قطع کرد و با عجله به سمت پارکینگ دوید. ماشین را روشن کرد و نزدیکترین داروخانه رفت تا داروهای دختر کوچکش را بگیرد. وقتی از داروخانه بیرون آمد، متوجه شد به خاطر عجلهای که داشت کلید را داخل ماشین جا گذاشته است.
زن پریشان با تلفن همراهش با خانه تماس گرفت. پرستار به او گفت که حال سارا هر لحظه بدتر میشود. او جریان کلید اتومبیل را برای پرستار گفت. پرستار به او گفت که سعی کند با سنجاق سر در اتومبیل را باز کند. زن سریع سنجاق سرش را باز کرد، نگاهی به در انداخت و با ناراحتی گفت: ولی من که بلد نیستم از این استفاده کنم.
هوا داشت تاریک میشد و باران شدت گرفته بود. زن با وجود ناامیدی زانو زد و گفت: خدایا کمکم کن. در همین لحظه مردی ژولیده با لباسهای کهنه به سویش آمد. زن یک لحظه با دیدن قیافهی مرد ترسید و با خودش گفت: خدای بزرگ من از تو کمک خواستم آن وقت این مرد...!
زبان زن از ترس بند آمده بود. مرد به او نزدیک شد و گفت: خانم مشکلی پیش آمده؟
زن جواب داد: بله دخترم خیلی مریض است و من باید هرچه سریعتر به خانه برسم ولی کلید را داخل ماشین جا گذاشهام و نمیتوام درش را باز کنم.
مرد از او پرسید آیا سنجاق سر همراه دارد؟ زن فوراً سنجاق سرش را به او داد و مرد در عرض چند ثانیه در اتومبیل را باز کرد..
زن بار دیگر زانو زد و با صدای بلند گفت: خدایا متشکرم
سپس رو به مرد کرد و گفت: آقا متشکرم، شما مرد شریفی هستید.
مرد سرش را برگرداند و گفت: نه خانم، من مرد شریفی نیستم. من یک دزد اتومبیل بودم و همین امروز از زندان آزاد شدم.
خدا برای زن یک کمک فرستادبود، آن هم یک حرفهای! زن آدرس شرکتش را به مرد داد و از او خواست که فردای آن روز حتماً به دیدنش برود. فردای آن روز وقتی مرد ژولیده وارد دفتر رئیس شد، فکرش را هم نمیکرد که روزی به عنوان رانندهی مخصوص در آن شرکت بزرگ استخدام شود.
توی این داستان سه تا نکته قشنگ وجود داشت. اول از همه اینکه زن وقتی دچار مشکل شد از خدا درخواشت کمک کرد. بهتره در همچین مواقعی که با یک مشکل روبهرو میشیم از خدایی که قدرت غلبه بر هر مشکلی رو داره کمک بگیریم. دوم اینکه از هیچ کمکی برای دیگران دریغ نکنیم. مثل اونه مرد. میتونست به عنوان یک رهگذر با اینکه از عهده کمک به اون زن برمیاومد، به راحتی بیتفاوت عبود کنه و از کمک به اون دریغ کنه. اما به اون کمک کرد. ما هم باید یاد بگیریم اگه کمکی به دیگران از دستمون برمیآد، دریغ نکنیم. اما نکته سوم اینکه در جواب خوبی، تشکر یادمون نره. وقتی خدا به ما یک هدیهای میده یا جواب دعای ما رو، نباید خشک و خالی از کنارش عبور کنیم. حداقل کاری که میشه کرد، یک تشکر سادست. و همینطور جواب خوبی دیگران رو هم بدیم.
تعداد بازدید ۳۴۶ بار
مطالب مرتبط
داستان کوتاه (214)داستان آموزنده تحمل درد عشقداستان گدایی ملانصرالدین !!داستان کوتاه آموزندهبیایید واقعاً مردانه زن ها را گرامی بداریم... (15+) داستان دلیلی برای لزوم افزایش حقوق خدمتکار!!!داستان جالب آقای گاو !داستان شهر ممنوعه !!نامه ای به خدا که به واقعیت پیوست !!!داستان بومیان آمازون که باید از آن عبرت گرفت !!داستان دیوانه و مردمخوشبخت ترین آدم روی زمین (داستان)زنگ تفریح داستان کوتاهداستان خدا و گنجشک !!!!داستان هیزم شکن و جنیفر لوپز !!!!یک داستان عشقی بسیار جالب و مقداری با ارزشداستانی جالب از فردریک کبیرحاکم گذشته آلمان !!یک اشتباه برای اینکه ...!!!به این میگن مخ زنی و پیدا کردن شوهر+ داستان طنزداستان آموزنده قاتل و میوه فروش
اس ام اس جدید
عکسهای بازیگران
© کلیه حقوق برای سایت تکنار محفوظ است.
تمامی مطالب این پایگاه تحت نظارت و مطابق با قوانین جمهوری اسلامی ایران میباشد.
مطالب ارسالی شما




