موضوعات
----------------------------------
----------------------------------
----------------------------------
----------------------------------
----------------------------------
----------------------------------
----------------------------------
----------------------------------
----------------------------------
پر بازدید ترین های ماه


















عکس های خنده دار از برخی از سوژه های ایرانی !رکورد دبدنی یک چینی بابینی اش !+ عکسعجیب و غریب ترین مهریه ها در ایران !پدربی رحمی که خود و فرزندانش را منفجر کردکفش دختر و پسرها در مکانهای مختلف + عکستا حالا به پرچم نروژ دقت کردیـن؟ عکس مسابقه طناب کشی همسر اوباما در کاخ سفید + عکسگلشیفته در نقش یک رقاصه + عکسشیر زن به این می گن !! (عکس)رقص دختر و پسر در نمازخانه دانشگاه + تصاویربلندترین هتل دنیا در دبی افتتاح می شود + تصاویرمحمدرضا گلزار و امین حیایی در فیلم ساخت ایران + عکسپل دیدنی معروف به حضرت موسی هلند + تصاویرحلقه های ازدواج شاهزاده های سلطنتی ! + عکسماشین هایی ایرانی از ماشین بازهای ایرانی !مدل موی کوتاه دخترانه 2012کشف جسد 3 روستایی بجنورد در دره برفی + تصاویر5 کشته در تصادف پیکان و کامیون + عکسبزرگ ترین قرآن با طلا در تهران (عکس)قصری رویایی در کامرانیه تهران +تصاویرآشنایی با سریعترین بوگاتی دنیا !! + تصاویرعشق و عاشقی های زودهنگام !آموزش مقدماتی شمع سازیآیا فضیلت سوره نحل را می دانید ؟
اصول مبارزه بیولوژیک کشاورزیآموزش PHP در 14 روز
گردنبند متولدين ارديبهشت ماه مستند طبیعت خطرناک حیواناتمستند بزرگترین کشتی تفریحی
مجموعه خارق العاده شعبده بازی دیوید کاپرفیلد پرورش گل در بستر هیدروپونیکمستند اتومبیل های آیندهاسرار زندگی سگ هاجوان بی نماز و آخر الزمانزندگینامه نرم افزار Visual Studio
دستبند استقلال + مستند آبی استقلال
گردنبند متولدين فروردين ماه آموزش اولین حرکات به کودکمستند تاریخچه برقپک کارتون های خارجی (7)فیلم آخر الزمان 2012
فتوشاپ Photoshop cs5 ویژه خاورمیانه مستند ماشینهای ضد گلولهآموزش تعمیرات زانتیا
عینک سه بعدی (3D) آموزش یوگا برای کودکانآموزش پیرایش مردانه
عجیب ترین و جالبترین عاشق و معشوق جهان+ عکسبا دیدن این عکس ها میگن Oh My God !دختر از کرمان که بعلت بیماری در یخچال زندگی میکند + عکسهمه چیز در مورد علی دایی + تمامی تصاویر کمیابعکسهای خنده دار( بهمن 90 )چند عکس دیدنی از سوژه های ایرانی !جوان ها از این مرد مسن درس بگیرید !! + تصاویرالهام حمیدی و برادرش (عکس)نامه عاشقانه یک قصاب !! + عکستصاویر طنز و خنده دار ( مجله طنز هفته )یادش بخیر چه زود گذشت ! + تصاویرعکس های رستورانی فوق العاده دیدنی زیر آبشار!بازیگر خوب لعیا زنگنه با گریمی متفاوت !! +عکس جدید ترین عکس های آتلیه ای بازیگران در بهمن 90 محمدرضا گلزار بدون گریم در کنسرت (عکس)نصیحت هایی برای رفتن به خواستگاری (طنز آمیز)الناز شاکردوست در ماشین آمبولانس !کوچه ای که فقط یک نفر به زور از آن رد می شود !+ عکسرقص دختر و پسر در نمازخانه دانشگاه + تصاویراولین انسان بدون قلب جهان + عکسگلشیفته در نقش یک رقاصه + عکستست جالب و خواندنی احساسی هستید یا منطقی؟اسم چس فیل از کجا آمده ؟!
گالری عکس
کودکان هندی به یاد گاندی لباس پوشیدن !! + عکس
30 ام ژانویه هر سال یادآور ترور شخصیتی است که با تاریخ سازی خود یک ملت را از استعمار نج...
[ ادامه مطلب ... ]
عکس هایی از هنرمندان و ستارگان موسیقی ایرانی
اولین گردهمایی صمیمانه هنرمندان صحنه و مراسم تقدیر از هنرمندان پیشکسوت توسط انجمن صنفی ...
[ ادامه مطلب ... ]
مدل لباس های بافتنی دخترانه و زنانه
مدل لباس قلاب بافی زنانه
لباس بافتنی زنانه
لباسهای بافتنی دخترانه ...
[ ادامه مطلب ... ]
جستجوی مطالب
جنایت و مکافات
ژدون كامیلو از آن آدم هایی بود كه نمی توانند زبانشان را توی دهانشان نگه دارند. و وقتی گند آن نجیب خانه دارها و «خانم»ها اتفاق افتاد، دون كامیلو اعمال شان را به رخشان كشید. موقع نماز بود؛ دون كامیلو كار را با یك دعای كوچك خیلی معمولی شروع كرده بود، بعد، یك دفعه همین كه یكی از این بی شرم ها را در اولین ردیف ها مشاهده كرد، خون جلو چشمانش را گرفت. اول روی مجسمه مسیح بالای محراب را پوشاند كه چیزی نشنود، بعد دست به كمر، یكی از آن خطابه های سبك خودش را اجرا كرد. رعد صدایی كه از دهان این غول خارج می شد، چنان قوی بود و حرف هایی كه زد چنان سخت و خشن بود، كه گنبد كلیسای كوچك به لرزه درآمد.
موقع انتخابات هم كه رسید، طبعاً دون كامیلو موضع خود را در مورد كاندیداهای دست چپی به طریقی فوق العاده روشن بیان كرد و یك شب موقع گرگ و میش، وقتی كه به حجره خود برمی گشت، یك آدم سنگین گنده، از پرچین سردرآورد و خودش را انداخت روی او. دون كامیلو كه دوچرخه اش و بسته هفتاد تخم مرغ آویزان به دسته آن، دست و پایش را بسته بود، چوب حسابی خورد؛ بعد هم آن آدم گنده مثل قطره ای كه به زمین افتاده باشد ناپدید شد.
دون كامیلو به هیچ كس چیزی نگفت؛ به خانه اش برگشت و تخم مرغ ها را جای امنی گذاشت بعد مثل همیشه در این جور مواقع خطیر به كلیسا رفت كه با مسیح مشورت كند. پرسید:
چی كار باید بكنم؟
مسیح از فراز محراب جواب داد:
پشتتو با یه خورده روغن آبمالی شده بمال و صدات درنیاد. باید اونایی رو كه به ما توهین می كنن ببخشیم. قاعده اینه.
دون كامیلو جواب داد:
البته، ولی تصادفاً در این مورد قضیه كتكه نه توهین.
مسیح، به نرمی بسیار سخن را ادامه داد:
خب! توهینی كه به جسم وارد می شه مگه دردناك تر از توهین به روحه؟
موافقم یا حضرت! ولی شما باید توجه داشته باشین كه وقتی منو كتك می زنن، من كه مامور شما هستم، به شما توهین می شه. و اگه من اقدامی می كنم بیش تر واسه خاطر شماس نه خودم.
من بیشتر از تو مأمور خدا بودم، نه؟ مگه وقتی به صلیب میخ كوبم كردن نبخشیدمشون؟
دون كامیلو كوتاه آمد:
با شما نمی شه استدلال كرد. همیشه حق با شماس. اراده شما مطاعه. ما می بخشیم. ولی یادتون باشه اگه این آدما گذشت و سكوت من تشویقشون كرد و اومدن سرمو شیكستن مسوولش شمایین؛ می تونم از كتاب عهد عتیق هم براتون مثال بیارم...
دون كامیلو! با منم داری از عهد عتیق حرف می زنی؟ در مورد او چه به كار تو مربوط می شه مسوولیتشو گردن می گیرم. اما بین خودمون بمونه، یه ضربه كوچولو كه تو رو دردت نمی آره؛ شایدم همین بالاخره به ات بفهمونه كه بهتره تو خونه من سیاست بازی نشه.
دون كامیلو بخشید. با این حال چیزی مثل خار در گلویش مانده بود: میل به دانستن این كه چه كسی او را زده بود.
روزها گذشت و یك شب كه دون كامیلو در جایگاه اعتراف گیری بود، از پشت نرده ها، صورت په پونه، رهبر چپ افراطی را دید، په پونه آمده بود اعتراف كند؛ این خودش حادثه خیلی خوبی بود. دون كامیلو از خوشحالی عرش را سیر كرد.
برادرم، خداوند با شما باشد، با شما كه بیش از هركس دیگری به تبرك مقدس او محتاجید. خیلی وقته كه اعتراف نكردین؟
په پونه جواب داد:
از 1918.
پس فكرشو بكنین كه با این افكار قشنگی كه تو سرتونه چه قد تا حالا مرتكب گناه شدین.
په پونه آه كشید:
هه آره! خیلی.
مثلاً چی؟
مثلاً دوماه پیش شما رو با چوب زدم.
دون كامیلو جواب داد:
گناه بزرگیه، توهین به مأمور خدا، یعنی به خود خدا. په پونه گفت:
من پشیمون شدم، با این حال شما رو در مقام مامور خدا نزدم، بلكه به عنوان رقیب سیاسی زدم. یه لحظه ضعف به ام دست داد.
غیر از این كار و غیر از تعلقتون به این حزب شیطانی، گناه بزرگ دیگه ای هم مرتكب شدین؟
په پونه هرچه در چنته داشت خالی كرد.
در مجموع، گناهانش خیلی سنگین نبود و دون كامیلو آن ها را با بیست دعای «پاتر» و «آوه» بخشید. په پونه جلو میز مقدس زانو زد كه دعای توبه اش را بخواند و دون كامیلو رفت جلو پای مسیح محراب زانو زد. گفت:
یا عیسی! منو ببخشین، می خوام خاكشیرش كنم.
عیسی جواب داد:
حرفشم نزن! من بخشیدم، توهم باید ببخشی؛ از طرف دیگه، این آدم خوبیه.
یا عیسی، به سرخ ها اعتماد نكنین! اونا مردمو مسخره می كنن. خوب نیگاش كنین، این قیافه گردنه زن رونمی بینین؟
قیافه اش مثه همه قیافه های دیگه س، دون كامیلو! تو قلبت پر از كینه س.
یا عیسی! من خدمتكار خوبی بودم، لطفی به من بكنین؛ اقلاً بذارین این شمع رو رو پشتش بشكنم؛ بالاخره هرچی باشه یه شمع چیز مهمی نیس.
نه! دست های تو برای تبرك كردنه، نه زدن.
دون كامیلو آهی كشید، علامت صلیب كشید، دعای زانو زده خواند و از محراب دور شد؛ بعد دوباره رو به محراب برگشت كه باز علامت صلیب بكشد و طبعاً دید كه پشت په پونه كه زانودزه و غرق دعا بود قرار گرفته است. دون كامیلو درحالی كه انگشت هایش را صلیب كرده بود و عیسی را نگاه می كرد زیر لب گفت:
دست، دست ها برای تبرك دادنه، اما پاها، نه!
عیسی از بالای محراب گفت:
اینم درسته، اما دون كامیلو، دقت كن، فقط یكی! لگد عین شلاق حركت كرد، بعد په پونه از جا بلند شد و تسكین یافته آه كشید:
ده دقیقه بود كه منتظرش بودم، حالا حس می كنم حالم بهتره.
دون كامیلو كه قلبش دیگر مثل آسمان صاف، باز و روشن شده بود گفت:
منم همین طور.
عیسی چیزی نگفت، اما معلوم بود كه او هم راضی است.
تعداد بازدید ۲۶۷ بار
مطالب مرتبط
داستان کوتاه (214)داستان آموزنده تحمل درد عشقداستان گدایی ملانصرالدین !!داستان کوتاه آموزندهبیایید واقعاً مردانه زن ها را گرامی بداریم... (15+) داستان دلیلی برای لزوم افزایش حقوق خدمتکار!!!داستان جالب آقای گاو !داستان شهر ممنوعه !!نامه ای به خدا که به واقعیت پیوست !!!داستان بومیان آمازون که باید از آن عبرت گرفت !!داستان دیوانه و مردمخوشبخت ترین آدم روی زمین (داستان)زنگ تفریح داستان کوتاهداستان خدا و گنجشک !!!!داستان هیزم شکن و جنیفر لوپز !!!!یک داستان عشقی بسیار جالب و مقداری با ارزشداستانی جالب از فردریک کبیرحاکم گذشته آلمان !!یک اشتباه برای اینکه ...!!!به این میگن مخ زنی و پیدا کردن شوهر+ داستان طنزداستان آموزنده قاتل و میوه فروش
اس ام اس جدید
عکسهای بازیگران
©
کلیه
حقوق برای سایت تکنار محفوظ است.
تمامی مطالب این
پایگاه تحت نظارت و مطابق با قوانین جمهوری اسلامی ایران میباشد.
ژدون كامیلو از آن آدم هایی بود كه نمی توانند زبانشان را توی دهانشان نگه دارند. و وقتی گند آن نجیب خانه دارها و «خانم»ها اتفاق افتاد، دون كامیلو اعمال شان را به رخشان كشید. موقع نماز بود؛ دون كامیلو كار را با یك دعای كوچك خیلی معمولی شروع كرده بود، بعد، یك دفعه همین كه یكی از این بی شرم ها را در اولین ردیف ها مشاهده كرد، خون جلو چشمانش را گرفت. اول روی مجسمه مسیح بالای محراب را پوشاند كه چیزی نشنود، بعد دست به كمر، یكی از آن خطابه های سبك خودش را اجرا كرد. رعد صدایی كه از دهان این غول خارج می شد، چنان قوی بود و حرف هایی كه زد چنان سخت و خشن بود، كه گنبد كلیسای كوچك به لرزه درآمد.
موقع انتخابات هم كه رسید، طبعاً دون كامیلو موضع خود را در مورد كاندیداهای دست چپی به طریقی فوق العاده روشن بیان كرد و یك شب موقع گرگ و میش، وقتی كه به حجره خود برمی گشت، یك آدم سنگین گنده، از پرچین سردرآورد و خودش را انداخت روی او. دون كامیلو كه دوچرخه اش و بسته هفتاد تخم مرغ آویزان به دسته آن، دست و پایش را بسته بود، چوب حسابی خورد؛ بعد هم آن آدم گنده مثل قطره ای كه به زمین افتاده باشد ناپدید شد.
دون كامیلو به هیچ كس چیزی نگفت؛ به خانه اش برگشت و تخم مرغ ها را جای امنی گذاشت بعد مثل همیشه در این جور مواقع خطیر به كلیسا رفت كه با مسیح مشورت كند. پرسید:
چی كار باید بكنم؟
مسیح از فراز محراب جواب داد:
پشتتو با یه خورده روغن آبمالی شده بمال و صدات درنیاد. باید اونایی رو كه به ما توهین می كنن ببخشیم. قاعده اینه.
دون كامیلو جواب داد:
البته، ولی تصادفاً در این مورد قضیه كتكه نه توهین.
مسیح، به نرمی بسیار سخن را ادامه داد:
خب! توهینی كه به جسم وارد می شه مگه دردناك تر از توهین به روحه؟
موافقم یا حضرت! ولی شما باید توجه داشته باشین كه وقتی منو كتك می زنن، من كه مامور شما هستم، به شما توهین می شه. و اگه من اقدامی می كنم بیش تر واسه خاطر شماس نه خودم.
من بیشتر از تو مأمور خدا بودم، نه؟ مگه وقتی به صلیب میخ كوبم كردن نبخشیدمشون؟
دون كامیلو كوتاه آمد:
با شما نمی شه استدلال كرد. همیشه حق با شماس. اراده شما مطاعه. ما می بخشیم. ولی یادتون باشه اگه این آدما گذشت و سكوت من تشویقشون كرد و اومدن سرمو شیكستن مسوولش شمایین؛ می تونم از كتاب عهد عتیق هم براتون مثال بیارم...
دون كامیلو! با منم داری از عهد عتیق حرف می زنی؟ در مورد او چه به كار تو مربوط می شه مسوولیتشو گردن می گیرم. اما بین خودمون بمونه، یه ضربه كوچولو كه تو رو دردت نمی آره؛ شایدم همین بالاخره به ات بفهمونه كه بهتره تو خونه من سیاست بازی نشه.
دون كامیلو بخشید. با این حال چیزی مثل خار در گلویش مانده بود: میل به دانستن این كه چه كسی او را زده بود.
روزها گذشت و یك شب كه دون كامیلو در جایگاه اعتراف گیری بود، از پشت نرده ها، صورت په پونه، رهبر چپ افراطی را دید، په پونه آمده بود اعتراف كند؛ این خودش حادثه خیلی خوبی بود. دون كامیلو از خوشحالی عرش را سیر كرد.
برادرم، خداوند با شما باشد، با شما كه بیش از هركس دیگری به تبرك مقدس او محتاجید. خیلی وقته كه اعتراف نكردین؟
په پونه جواب داد:
از 1918.
پس فكرشو بكنین كه با این افكار قشنگی كه تو سرتونه چه قد تا حالا مرتكب گناه شدین.
په پونه آه كشید:
هه آره! خیلی.
مثلاً چی؟
مثلاً دوماه پیش شما رو با چوب زدم.
دون كامیلو جواب داد:
گناه بزرگیه، توهین به مأمور خدا، یعنی به خود خدا. په پونه گفت:
من پشیمون شدم، با این حال شما رو در مقام مامور خدا نزدم، بلكه به عنوان رقیب سیاسی زدم. یه لحظه ضعف به ام دست داد.
غیر از این كار و غیر از تعلقتون به این حزب شیطانی، گناه بزرگ دیگه ای هم مرتكب شدین؟
په پونه هرچه در چنته داشت خالی كرد.
در مجموع، گناهانش خیلی سنگین نبود و دون كامیلو آن ها را با بیست دعای «پاتر» و «آوه» بخشید. په پونه جلو میز مقدس زانو زد كه دعای توبه اش را بخواند و دون كامیلو رفت جلو پای مسیح محراب زانو زد. گفت:
یا عیسی! منو ببخشین، می خوام خاكشیرش كنم.
عیسی جواب داد:
حرفشم نزن! من بخشیدم، توهم باید ببخشی؛ از طرف دیگه، این آدم خوبیه.
یا عیسی، به سرخ ها اعتماد نكنین! اونا مردمو مسخره می كنن. خوب نیگاش كنین، این قیافه گردنه زن رونمی بینین؟
قیافه اش مثه همه قیافه های دیگه س، دون كامیلو! تو قلبت پر از كینه س.
یا عیسی! من خدمتكار خوبی بودم، لطفی به من بكنین؛ اقلاً بذارین این شمع رو رو پشتش بشكنم؛ بالاخره هرچی باشه یه شمع چیز مهمی نیس.
نه! دست های تو برای تبرك كردنه، نه زدن.
دون كامیلو آهی كشید، علامت صلیب كشید، دعای زانو زده خواند و از محراب دور شد؛ بعد دوباره رو به محراب برگشت كه باز علامت صلیب بكشد و طبعاً دید كه پشت په پونه كه زانودزه و غرق دعا بود قرار گرفته است. دون كامیلو درحالی كه انگشت هایش را صلیب كرده بود و عیسی را نگاه می كرد زیر لب گفت:
دست، دست ها برای تبرك دادنه، اما پاها، نه!
عیسی از بالای محراب گفت:
اینم درسته، اما دون كامیلو، دقت كن، فقط یكی! لگد عین شلاق حركت كرد، بعد په پونه از جا بلند شد و تسكین یافته آه كشید:
ده دقیقه بود كه منتظرش بودم، حالا حس می كنم حالم بهتره.
دون كامیلو كه قلبش دیگر مثل آسمان صاف، باز و روشن شده بود گفت:
منم همین طور.
عیسی چیزی نگفت، اما معلوم بود كه او هم راضی است.
موقع انتخابات هم كه رسید، طبعاً دون كامیلو موضع خود را در مورد كاندیداهای دست چپی به طریقی فوق العاده روشن بیان كرد و یك شب موقع گرگ و میش، وقتی كه به حجره خود برمی گشت، یك آدم سنگین گنده، از پرچین سردرآورد و خودش را انداخت روی او. دون كامیلو كه دوچرخه اش و بسته هفتاد تخم مرغ آویزان به دسته آن، دست و پایش را بسته بود، چوب حسابی خورد؛ بعد هم آن آدم گنده مثل قطره ای كه به زمین افتاده باشد ناپدید شد.
دون كامیلو به هیچ كس چیزی نگفت؛ به خانه اش برگشت و تخم مرغ ها را جای امنی گذاشت بعد مثل همیشه در این جور مواقع خطیر به كلیسا رفت كه با مسیح مشورت كند. پرسید:
چی كار باید بكنم؟
مسیح از فراز محراب جواب داد:
پشتتو با یه خورده روغن آبمالی شده بمال و صدات درنیاد. باید اونایی رو كه به ما توهین می كنن ببخشیم. قاعده اینه.
دون كامیلو جواب داد:
البته، ولی تصادفاً در این مورد قضیه كتكه نه توهین.
مسیح، به نرمی بسیار سخن را ادامه داد:
خب! توهینی كه به جسم وارد می شه مگه دردناك تر از توهین به روحه؟
موافقم یا حضرت! ولی شما باید توجه داشته باشین كه وقتی منو كتك می زنن، من كه مامور شما هستم، به شما توهین می شه. و اگه من اقدامی می كنم بیش تر واسه خاطر شماس نه خودم.
من بیشتر از تو مأمور خدا بودم، نه؟ مگه وقتی به صلیب میخ كوبم كردن نبخشیدمشون؟
دون كامیلو كوتاه آمد:
با شما نمی شه استدلال كرد. همیشه حق با شماس. اراده شما مطاعه. ما می بخشیم. ولی یادتون باشه اگه این آدما گذشت و سكوت من تشویقشون كرد و اومدن سرمو شیكستن مسوولش شمایین؛ می تونم از كتاب عهد عتیق هم براتون مثال بیارم...
دون كامیلو! با منم داری از عهد عتیق حرف می زنی؟ در مورد او چه به كار تو مربوط می شه مسوولیتشو گردن می گیرم. اما بین خودمون بمونه، یه ضربه كوچولو كه تو رو دردت نمی آره؛ شایدم همین بالاخره به ات بفهمونه كه بهتره تو خونه من سیاست بازی نشه.
دون كامیلو بخشید. با این حال چیزی مثل خار در گلویش مانده بود: میل به دانستن این كه چه كسی او را زده بود.
روزها گذشت و یك شب كه دون كامیلو در جایگاه اعتراف گیری بود، از پشت نرده ها، صورت په پونه، رهبر چپ افراطی را دید، په پونه آمده بود اعتراف كند؛ این خودش حادثه خیلی خوبی بود. دون كامیلو از خوشحالی عرش را سیر كرد.
برادرم، خداوند با شما باشد، با شما كه بیش از هركس دیگری به تبرك مقدس او محتاجید. خیلی وقته كه اعتراف نكردین؟
په پونه جواب داد:
از 1918.
پس فكرشو بكنین كه با این افكار قشنگی كه تو سرتونه چه قد تا حالا مرتكب گناه شدین.
په پونه آه كشید:
هه آره! خیلی.
مثلاً چی؟
مثلاً دوماه پیش شما رو با چوب زدم.
دون كامیلو جواب داد:
گناه بزرگیه، توهین به مأمور خدا، یعنی به خود خدا. په پونه گفت:
من پشیمون شدم، با این حال شما رو در مقام مامور خدا نزدم، بلكه به عنوان رقیب سیاسی زدم. یه لحظه ضعف به ام دست داد.
غیر از این كار و غیر از تعلقتون به این حزب شیطانی، گناه بزرگ دیگه ای هم مرتكب شدین؟
په پونه هرچه در چنته داشت خالی كرد.
در مجموع، گناهانش خیلی سنگین نبود و دون كامیلو آن ها را با بیست دعای «پاتر» و «آوه» بخشید. په پونه جلو میز مقدس زانو زد كه دعای توبه اش را بخواند و دون كامیلو رفت جلو پای مسیح محراب زانو زد. گفت:
یا عیسی! منو ببخشین، می خوام خاكشیرش كنم.
عیسی جواب داد:
حرفشم نزن! من بخشیدم، توهم باید ببخشی؛ از طرف دیگه، این آدم خوبیه.
یا عیسی، به سرخ ها اعتماد نكنین! اونا مردمو مسخره می كنن. خوب نیگاش كنین، این قیافه گردنه زن رونمی بینین؟
قیافه اش مثه همه قیافه های دیگه س، دون كامیلو! تو قلبت پر از كینه س.
یا عیسی! من خدمتكار خوبی بودم، لطفی به من بكنین؛ اقلاً بذارین این شمع رو رو پشتش بشكنم؛ بالاخره هرچی باشه یه شمع چیز مهمی نیس.
نه! دست های تو برای تبرك كردنه، نه زدن.
دون كامیلو آهی كشید، علامت صلیب كشید، دعای زانو زده خواند و از محراب دور شد؛ بعد دوباره رو به محراب برگشت كه باز علامت صلیب بكشد و طبعاً دید كه پشت په پونه كه زانودزه و غرق دعا بود قرار گرفته است. دون كامیلو درحالی كه انگشت هایش را صلیب كرده بود و عیسی را نگاه می كرد زیر لب گفت:
دست، دست ها برای تبرك دادنه، اما پاها، نه!
عیسی از بالای محراب گفت:
اینم درسته، اما دون كامیلو، دقت كن، فقط یكی! لگد عین شلاق حركت كرد، بعد په پونه از جا بلند شد و تسكین یافته آه كشید:
ده دقیقه بود كه منتظرش بودم، حالا حس می كنم حالم بهتره.
دون كامیلو كه قلبش دیگر مثل آسمان صاف، باز و روشن شده بود گفت:
منم همین طور.
عیسی چیزی نگفت، اما معلوم بود كه او هم راضی است.
تعداد بازدید ۲۶۷ بار
مطالب مرتبط
داستان کوتاه (214)داستان آموزنده تحمل درد عشقداستان گدایی ملانصرالدین !!داستان کوتاه آموزندهبیایید واقعاً مردانه زن ها را گرامی بداریم... (15+) داستان دلیلی برای لزوم افزایش حقوق خدمتکار!!!داستان جالب آقای گاو !داستان شهر ممنوعه !!نامه ای به خدا که به واقعیت پیوست !!!داستان بومیان آمازون که باید از آن عبرت گرفت !!داستان دیوانه و مردمخوشبخت ترین آدم روی زمین (داستان)زنگ تفریح داستان کوتاهداستان خدا و گنجشک !!!!داستان هیزم شکن و جنیفر لوپز !!!!یک داستان عشقی بسیار جالب و مقداری با ارزشداستانی جالب از فردریک کبیرحاکم گذشته آلمان !!یک اشتباه برای اینکه ...!!!به این میگن مخ زنی و پیدا کردن شوهر+ داستان طنزداستان آموزنده قاتل و میوه فروش
اس ام اس جدید
عکسهای بازیگران
© کلیه حقوق برای سایت تکنار محفوظ است.
تمامی مطالب این پایگاه تحت نظارت و مطابق با قوانین جمهوری اسلامی ایران میباشد.
مطالب ارسالی شما




