موضوعات
----------------------------------
----------------------------------
----------------------------------
----------------------------------
----------------------------------
----------------------------------
----------------------------------
----------------------------------
----------------------------------
پر بازدید ترین های ماه


















اتومبیلی که مانیتور می شود ! + عکسچرت زدن ناز در ایران !!! + عکسمهناز افشار با چهره ای متفاوت + عکسمن، ترانه 28 سال دارم !+ عکسکوچلو ترین سگ زنده جهان + عکسآشنایی کامل با هواپیمای تهاجمی ناونشین A-7 Corsair II آشنایی با هتل یخی سوئد ! + عکسعلی دایی از خوشحالی تا عصبانیت + عکسنکات آرایشی بهداشتی در رابطه با ابروشکم پرکن های مفید و سالم !! + عکس چگونگی انجام یوگا برای از بین بردن استرسگردشگری در ایران عزیزآشنایی و ترفندهای ویندوز 8نوشیدنی هایی که باعث اعصابانیت و خشونت می شود عکس های خنده دار از برخی از سوژه های ایرانی !رکورد دبدنی یک چینی بابینی اش !+ عکسعجیب و غریب ترین مهریه ها در ایران !پدربی رحمی که خود و فرزندانش را منفجر کردکفش دختر و پسرها در مکانهای مختلف + عکستا حالا به پرچم نروژ دقت کردیـن؟ عکس مسابقه طناب کشی همسر اوباما در کاخ سفید + عکسگلشیفته در نقش یک رقاصه + عکسشیر زن به این می گن !! (عکس)رقص دختر و پسر در نمازخانه دانشگاه + تصاویر
آموزش آرایشگری شنیونآموزش مایا دیجیتال تیوترز 1ژورنال لباس مردانه 2012
کارواش همه کاره آموزش پرورش مرغ تخم گذارفرهنگ لغت دارویی و پزشکیمداحی حاج سعید حدادیانآموزش حرفه ای قواعد انگلیسیمجموعه فایلهای آماده فلشگردنبند متولدین آذر ماهترفندهای گوشی چینیمستند ازدواج در فرهنگ مختلفمجموعه كامل آموزش رايانهآموزش افزایش قد در منزلمستند اسکاتلند در زمستانسخنرانی های دکتر آزمندیان
آموزش رفتارهای زناشویی مجموعه آموزشی افتر افکتتاریخ کامل ابن اثیرآموزش داوری فوتبالمستند Michael Moore Sicko
كارتون بسيار زيباي فوتباليست ها آموزش پرورش مرغ گوشتی
عجیب ترین و جالبترین عاشق و معشوق جهان+ عکسبا دیدن این عکس ها میگن Oh My God !دختر از کرمان که بعلت بیماری در یخچال زندگی میکند + عکسهمه چیز در مورد علی دایی + تمامی تصاویر کمیابعکسهای خنده دار( بهمن 90 )جوان ها از این مرد مسن درس بگیرید !! + تصاویرالهام حمیدی و برادرش (عکس)تصاویر طنز و خنده دار ( مجله طنز هفته )گلشیفته در نقش یک رقاصه + عکسرقص دختر و پسر در نمازخانه دانشگاه + تصاویرعکس های رستورانی فوق العاده دیدنی زیر آبشار!بازیگر خوب لعیا زنگنه با گریمی متفاوت !! +عکس جدید ترین عکس های آتلیه ای بازیگران در بهمن 90 محمدرضا گلزار بدون گریم در کنسرت (عکس)نصیحت هایی برای رفتن به خواستگاری (طنز آمیز)الناز شاکردوست در ماشین آمبولانس !کوچه ای که فقط یک نفر به زور از آن رد می شود !+ عکسعکس های خنده دار از برخی از سوژه های ایرانی !تا حالا به پرچم نروژ دقت کردیـن؟ عکس اولین انسان بدون قلب جهان + عکستست جالب و خواندنی احساسی هستید یا منطقی؟شیر زن به این می گن !! (عکس)قصری رویایی در کامرانیه تهران +تصاویر
گالری عکس
عکسهای کتایون ریاحی به همراه همسرش دریک جشن
عصر دوشنبه دهم بهمن جشن مهر آفرین در سالن میلاد نمایشگاه بین المللی با اجرای فرزاد حسنی بر...
[ ادامه مطلب ... ]
سخت ترین مسابقه دیدنی جهان + عکس
شما دوستان تابحال مسابقات زیادی را دیده اید یا در جریان برگزاری آن بوده اید، ولی مساب...
[ ادامه مطلب ... ]
جستجوی مطالب
ناگفتههایی از سیره رهبر معظم انقلاب
به گزارش گروه "فضای مجازی " خبرگزاری فارس، مجله "پاسدار اسلام " در جدیدترین شماره خود طی گفتوگویی با دكتر غلامعلی حدادعادل به بیان ناگفتههایی از سیره حضرت آیتالله خامنهای رهبر معظم انقلاب پرداخته است.
** در مقدمه این گفتوگو آمده است:
آنچه در پی میآید متن كامل گفتوشنود «پاسدار اسلام» با دكتر غلامعلی حدادعادل در بازشناسی سلوك فردی و اجتماعی رهبر معظم انقلاب است كه طی دو جلسه انجام پذیرفته است. دكتر حدادعادل در بیان این ناگفتهها با احتیاط و دقتی خاص سخن گفت، زیرا به نیكی میدانست انتشار این سنخ روایات عمدتاً ناخشنودی رهبری را در پی داشته است.آنچه موجب گشت تا ایشان این گفتوشنود را بپذیرند، لزوم آگاهی جوانان از حداقلهای منش فردی و اجتماعی سیاسی رهبری از یكسو و نیز ابطال شایعات اصحاب خدعه از سوی دیگر بوده است كه لطف ایشان را سپاس میگوییم.امید است با ادامه این رشته از گفتوگوها بتوانیم جرعهای از دریا را به كام تشنه شیفتگان نور فرو ریزیم.
.................................................
* پیشنیه ارتباط جنابعالی با رهبر معظم انقلاب به كدام مقطع زمانی برمیگردد و چگونه تداوم و توسعه یافت؟
بسمالله الرحمن الرحیم. بنده قبل از انقلاب حضورا خدمت مقام معظم رهبری نرسیده بودم، اما نام ایشان را زیاد شنیده و بعضی از كتابهایشان را دیده بودم، از جمله ترجمهای كه از كتاب صلح امام حسن (ع) كرده بودند و همینطور كتابی كه درباره نقش مسلمانان در نهضت آزادی هندوستان از ایشان منتشر شده بود. از ایشان تصویری به عنوان یك روحانی جوان و جوانپسند داشتم. همان موقع میشنیدم كه آقای خامنهای از جنبه تسلط بر تاریخ تحلیلی ائمه و تدوین آن بینظیرند، اما چون من در تهران بودم و ایشان در مشهد، فرصتی و موقعیتی پیش نیامد كه خدمتشان برسم. تا انقلاب شد و حزب جمهوری اسلامی رسماً اعلام موجودیت كرد و افرادی كه از مدتی پیش به حزب دعوت شده بودند، دور هم جمع شدند. من نخستینبار در آنجا و چند روزی بعد از 22 بهمن 57، با ایشان آشنا شدم. از همان نخستین جلسه، احساس كردم كه با بقیه فرق دارند. همه خوب بودند و من آنها را بیشتر از آقای خامنهای میشناختم و از قبل دیده بودم، با این همه احساس كردم ایشان درخشش فكری و شخصیتی خاصی دارند.
كمكم رابطه ما با ایشان بیشتر شد. از جانب من ارادت و علاقه بود و از جانب ایشان محبت و لطف. همزمان برادر شهید من، مجید هم از انگلستان آمده و در خدمت انقلاب قرار گرفته بود. او هم خدمت آقای خامنهای رسید و با ایشان ارتباط برقرار كرد و در فعالیتها و كارهایش از نظر ایشان استفاده میكرد. در اوایل انقلاب حداقل هفتهای دوبار در حزب با هم ملاقات میكردیم. كارهای سنگین متعدد و پیچیدهای برعهده همه ما بود، از جمله كمك به برگزاری رفراندوم برای تعیین نوع حكومت كه كمتر از 2 ماه بعد از پیروزی انقلاب صورت میگرفت و در تمام این ایام همه مشغول كار بودیم ودر خلال این كارها ارتباطتمان با ایشان بیشتر شد. این رابطه ادامه داشت تا در آذرماه 58، بعد از اینكه قطبزاده را از سرپرستی صداوسیما برداشتند، شورای انقلاب بنده را به عنوان یكی از اعضای شورای سرپرستی صداوسیما منصوب كرد و این هم وسیلهای شد كه ما بیشتر از نظر ایشان استفاده كنیم، اگرچه رابط ما با شورای انقلاب، شهید باهنر بود.
در مهرماه 1360 برادر من از سرپرستی استانداری كرمانشاه و ایلام معاف شد و به تهران آمد. بنده و آن شهید بیشتر در امور فرهنگی و ادبی فعالیت میكردیم. من در تلویزیون بودم و ایشان در رادیو بود و بهترین كسی را كه برای مشورت در مسائل ادبی و فرهنگی سراغ داشتیم، آقای خامنهای بودند. ایشان هر وقت به عنوان نماینده امام به مناطق غرب كشور میرفتند، مجید را همراه خود میبردند، چون او منطقه را خوب میشناخت. این آشناییها سبب شد كه آقای خامنهای چند روز قبل از انتخابات ریاست جمهوری كه پس از شهادت شهید رجایی انجام شد، مجید را به عنوان رئیس دفتر خودشان انتخاب كنند. انتخابات روز جمعه 10 مهر بود و ایشان روز یكشنبه 5 مهر مجید را خواسته و گفته بودند كه در نظر دارم بعد از انتخابات، شما را رئیس دفتر خودم كنم. شما بروید و نمودار سازمانی دفتر را طراحی كنید. مجید آمد و موضوع را به من گفت و با هم مشورت كردیم.
از قضا در همان روز عدهای از خبرنگاران خارجی برای بازدید از نتایج عملیات ثامنالائمه كه اولین پیروزی چشمگیر در جنگ بود، به ایران آمده بودند و لذا مجید ظهر همان روز یكشنبه برای راهنمایی خبرنگاران عازم جبهه شد. روز سهشنبه خبر شهادت او به ما رسید و حضرت آقا از شنیدن خبر شهادت او بسیار متأثر شدند. نوع رابطه ایشان با این شهید حكایت مستقلی است كه اگر در اینجا بخواهم وارد جزئیات آن شوم، شاید یك قدری از اصل بحث دور شویم.
*چه عواملی موجب تقویت رابطه شما با آقا شد؟
بنده از همان ماههای اول بعد از پیروزی انقلاب حس میكردم سنخیت زیادی بین علائق بنده و ایشان وجود دارد و میدیدم در هر زمینهای كه مختصر كاری كرده یا چیزی نوشته و یا فكری كرده بودم، ایشان در آن زمینه سابقه تفكر و كار طولانی دارند. آنچه از همان اوایل نظر مرا به خود جلب میكرد، پختگی و متانت ایشان در اظهارنظرها بود. ایشان هم عمیق اظهارنظر میكردند و هم جانب انصاف را نگه میداشتند. یك نوع اعتدال ناشی از خردمندی در مواضع ایشان میدیدم و مشاهده میكردم كه اهل افراط و تفریط نیستند و این طور نیست كه با مشاهده یك حسن در فردی او را به عرش برسانند و با دیدن یك عیب او را به زمین بزنند. در عین حال كه مواضع اصولی محكمی داشتند، سعی میكردند در اظهارنظر درباره افراد، بیانصافی نكنند. در مراعات كامل حقوق دیگران بسیار محتاط بودند. بنده در این 30 سالی كه با ایشان مرتبط بودهام، دریافتهام كه رفتارشان چقدر شبیه به امام است و در موارد گوناگون، احتیاطهای زیادی را از ایشان نسبت به افراد دیگر مشاهده كردهام.
به خاطر دارید كه در سال اول انقلاب اوضاع سیاسی بسیار آشفته بود و همانطور كه نظامهای اداری در بیرون مستقر نشده بودند، نظامهای ذهنی افراد هم در درون تبلور پیدا نكرده بود و فضای آشفتهای در اذهان وجود داشت. آقای خامنهای توانسته بودند بصیرت خود را در آن اوضاع آشفته فكری حفظ كنند.
ایشان بسیار اهل ذوق و به معنی واقعی كلمه اهل معرفتاند، در دوستی وفادار و جوانمرد و در دشمنی منصف هستند. جاذبه و دافعه را با هم دارند و برای بنده و اطرافیانشان وجود بسیار پرجاذبهای هستند.
در سال 61 من به معاونت وزارت آموزش و پرورش منصوب شدم و مسئولیت كتابهای درسی را به عهده گرفتم.
* این مسئولیت در دوران وزارت چه كسی بود؟
آقای پرورش. البته در انتخاب بنده، نظر آقای خامنهای بیتأثیر نبود. پس از قبول این مسئولیت، منظم و مكرر خدمت ایشان میرسیدم و در برنامهریزیهای آموزشی و تألیف كتابهای درسی از نظرشان استفاده میكردم و ایشان هم نكتههای ظریف و دقیقی را تذكر میدادند و ما اجرا میكردیم، بعضی از مشكلات آموزش و پرورش را هم خدمتشان مطرح میكردم و ایشان راهنمایی میكردند و كارهای مثبتمان را تشویق میكردند. المپیادها اولین بار كه خواستیم دانشآموزان را به كشور كوبا اعزام كنیم، شش دانشآموز منتخب را خدمت ایشان بردم و آقا آنها را تشویق و راهنمایی كردند. آن موقع هنوز نمیدانستیم از المپیاد چه نتیجهای میگیریم. البته بعدها اهتمام حضور در این عرصه، بسیار اسباب سربلندی كشور شد.
این ارتباط برقرار بود و من در تألیف كتابهای درسی، مخصوصاً در بخشهای تاریخی، ادبی و دینی از نظرات ایشان استفاده میكردم تا اینكه ایشان پس از رحلت حضرت امام (ره) به رهبری رسیدند و ارتباط ما بیشتر شد. از جمله مواردی كه چندینبار از نظرات ایشان استفاده كردم، تدوین چهار جلد كتاب «درسهایی از قرآن» بود كه بعد از آنكه بنده این درس را در برنامه درس مدارس گنجاندم، آیاتی را انتخاب كرده بودم تا درباره آنها توضیح بدهم. هم در انتخاب آیات و هم در تنظیم مطالب از نظرات ایشان استفاده كردیم.
در این چهار جلد كتاب، چندین درس هست كه مشخصاً بنا به توصیه ایشان در این كتابها گنجانده شده و به برخی از آنها اشاره میكنم. البته این دروس به صورتی كه در دهه 70 در درسهای مدارس بود، حالا دیگر در برنامه نیست و من آن چهار كتاب را یكجا به صورت كتابی به نام «درسهایی از قرآن» منتشر كردهام.
یكی از درسهایی كه ایشان توصیه كردند در این مجموعه قرار دهیم، قصه طالوت و جالوت بود. ایشان فرمودند در این قصه معیاری برای رهبری در جامعه دینی مطرح شده است. وقتی اشراف بنیاسرائیل از پیغمبرشان میخواستند برای آنها یك رهبر سیاسی تعیین كند و پیغمبرشان فردی را از جانب خدا تعیین كرد، بنیاسرائیل گفتند كه پول ندارد، شهرت ندارد: «انالله قد بعث لكم طالوت ملكا...» (بقره - 24). ایشان گفتند این آیات را در كتابهای درسی بگذارید.
برای سال آخر دبیرستان گفتند قصه یوسف را بگذارید. گفتم: «قصه مریم را گذاشتهایم.» ایشان گفتند: «آن قصه برای حفظ عفت دخترهاست، قصه یوسف را برای حفظ عفت پسرها بگذارید.» گفتم: «این بچهها قصه یوسف نخوانده، خودشان مشكل دارند. شما میفرمایید قصه یوسف را هم بگذاریم؟» و این شعر را برایشان خواندم كه: «به سرما خورده لرزیدن میاموز». ایشان خندیدند و گفتند: «چه این قصه را بگذارید، چه نگذارید، این سن و سال این مشكلات را دارد. بگذارید این قصه قرآنی به عنوان نمونه بارز تقوا و عفت مردان مطرح شود.» و من دیدم كه این توجه دقیقی است و این درس را در كتابهای درسی آوردم.
در كتابهای درسی، بخشهایی را درباره تاریخ انقلاب، از 15 خرداد تا بهمن 57 آورده بودیم. آن مطالب را نشان میدادم و نكاتی را میفرمودند. بعد از پیروزی انقلاب تا رهبری ایشان هم مطالبی را در كتابهای درسی میآوردیم.به این ترتیب، به تجربه از دقت نظر ایشان در موارد گوناگون استفاده میكردم.
* از تأسیس دائرهالمعارف اسلامی در طی آن دوران نیز خاطراتی را ذكر كنید.
یكی دیگر از راههای ارتباط بنده با مقام معظم رهبری، بنیاد دائرهالمعارف اسلامی بود. در سال 1362 كه دو سالی از ریاست جمهوری ایشان گذشته بود، یك روز از طریق آقای میرسلیم از حدود 9 نفر دعوت كردند كه به دفتر ایشان بروند و گفتند حالا كه انقلاب شده، باید در ضمن كارهایی كه برای كشور میكنیم، به فكر تألیف یك دائرهالمعارف اسلامی هم باشیم. معنی ندارد كه نویسندگان و محققان ما برای اطلاع از واقعیتهای دنیای اسلام، یا به دائرهالمعارفهای اروپایی مراجعه كنند و یا به دائرهالمعارفهایی كه مسیحیهای عرب بیروت نوشتهاند. ایشان گفتند وقت آن رسیده كه ما مستقلاً و از دیدگاه خودمان، یك دائرهالمعارف اسلامی را تألیف كنیم. 9 نفر هیئت امنای دائرهالمعارف را تشكیل دادند و ایشان هم با اینكه در دوران ریاست جمهوری، از لحاظ مالی در مضیقه بودند، در ابتدای كار، با زحمت زیاد هزینههای این بنیاد را تأمین كردند. من هم جزو هیئت امنای این دائرهالمعارف بودم و همراه دیگران خدمت ایشان میرسیدیم و از دیدگاههای ایشان مطلع میشدیم.
* آن 9 نفر چه كسانی بودند؟
مرحوم دكتر شهیدی، آقای دكتر مهدی محقق، آقای دكتر ابوالقاسم گرجی كه این سه تن از نظر سنی بالاتر از بقیه بودند. آقای شیرازیان كه از زمان طلبگی در قم با مقام معظم رهبری آشنا بودند، آقای مهندس میرسلیم، آقای دكتر پورجوادی، آقای دكتر سروش و بنده، دكتر سروش تا همین چند سال پیش در این هیئت امنا بود. حتی بعضیها با توجه به مواضع ایشان به مقام معظم رهبری گفتند: «آیا ایشان در این هیئت باشد یا خیر؟» ایشان گفتند: «این جدایی از ناحیه ما شروع نشود بهتر است»، یعنی تا این حد مدارا میكردند كه نیروها دفع نشوند، ولی بعد كار آقای سروش به جایی رسید كه رابطهاش را با بالاتر از رهبری هم قطع كرد، چه رسد به رهبری!
به هر حال این تركیب هیئت امنا بود. در حال حاضر 27 سال از عمر این دائرهالمعارف میگذرد و یكی از آثار خیری است كه به دست رهبری ایجاد شده و صحبت كردن درباره آن بحث مستقلی را اقتضا میكند.
* خود شما از چه سالی مسئولیت آن را به عهده گرفتید؟
از سال 1374. اولین مدیرعامل آن آقای دكتر مهدی محقق بودند، بعد آقای دكتر پورجوادی، بعد آقای مهندس میرسلیم. طبق اساسنامه، مدیرعامل باید عضو هیئت امنا باشد و بنده از فرودین 1374 عهدهدار این مسئولیت شدم. آقای دكتر محقق دو سال، آقای پورجوادی یك سال و آقای میرسلیم به مدت پنج سال مدیرعامل بودند. بعدها اعضای هیئت امنا بیشتر شدند و آیتالله سبحانی، مرحوم آیتالله معرفت، آقای دكتر ولایتی، آقای مهندس طارمی كه معاون علمی بنیاد هستند و آقای دكتر علی خوشرو كه در وزارت امور خارجه بودند، اضافه شدند. در حال حاضر آقای دكتر شهیدی و آیتالله معرفت از دنیا رفتهاند و آقای دكتر سروش هم از دنیای ما رفتهاند!
* دیگر زمینههای علائق مشترك شما كدامند؟
یكی از زمینههای مشترك، علاقه ایشان و بنده به شعر و ادب بود. به باور من درمیان شخصیتهای درجه اول انقلاب كمتر كسی به اندازه ایشان با زبان و ادبیات و تاریخ و نیز سبكهای ادبی و شعرای فارسی و در كنار آن با ادبیات، لغت و شعر عربی آشنایی دارد. علاقه و تسلط ایشان به ادبیات عرب فوقالعاده است. ایشان نثر عربی را بسیار شیوا و نه به سبك قدما، بلكه به سبك امروز مینویسند. این ذوق ادبی و تسلط ایشان به ادبیات، به ویژه در نقد شعر، از جمله عللی بود كه بنده را بیشتر به ایشان مرتبط میكرد. من در زمینه شعر خرده ذوقی دارم و ایشان در این زمینه حق بزرگی به گردن من دارند. در دوره دبیرستان و اوایل دانشگاه گاهی شعر میگفتم و بعد كه به دانشگاه رفتم، چون رشتهام ادبیات نبود، از شعر گفتن دور افتادم و شاید در فاصله ده پانزده سال، جز چند شعر نگفتم.پس از شهادت برادرم شعری برای او گفتم و خدمت آقا رفتم و چون بارها علاقه ایشان را به آن شهید و تأسفشان را در فقدان او از زبان خودشان شنیده بودم، شعری را كه برای شهید گفته بودم، برای ایشان قرائت كردم. غزلی است با این مطلع: «بهار عمر مرا برگ و باری بودی تو / دل خزان زدهام را بهار بودی تو/ ستاره سحر من چرا پر از خون است؟/ كرانهای كه در آن آشكار بودی تو». وقتی این شعر را برای آقا خواندم، فوق العاده تحسین كردند و بعضی از ابیات را هم تجزیه و تحلیل فرمودند و برخی از اصلاحات را هم پیشنهاد كردند و مرا به شعر سرودن تشویق كردند. این تشویق هنوز هم ادامه دارد، بهطوری كه گاهی كه خدمت ایشان میرسم، بعد از بحثهای سیاسی و مدیریتی و موضوعات خرد و كلان كشور، ایشان از روی لطف میفرمایند كه شعری هم بخوانید و هربار مرا به سرودن شعر تشویق میكنند و عیب و ایردادهای شعر را هم میگیرند. بهقدری در این زمینه حساس و دقیق هستند كه حتی اگر برنامه از تلویزیون هم ضبط شود، باز ایشان شعر را نقد میكنند. چون ایشان علاقه دارند كه نقد شعر، در محافل ادبی باب شود.
* از كی مسئولیت فرهنگستان شعر و ادب فارسی به عهده شما گذاشته شد و در این زمینه چه ارتباطاتی بین شما و مقام معظم رهبری وجود دارد؟
یكی دیگر از موجبات ارتباط بیشتر من با مقام معظم رهبری، عضویت و مسئولیت من در فرهنگستان زبان ادب فارسی است. چندسال از شروع كار فرهنگستان، با كنار رفتن آقای حسن حبیبی كه معاون اول رئیس جمهور بودند و نمیخواستند دو شغله باشند، بنده با رأی شورای فرهنگستان رئیس فرهنگستان شدم. در این سالها گاهی كه خدمت آقا میرسم، از دستاوردهای فرهنگستان گزارشی عرضه میكنم.
یكی از مواردی كه من ، بزرگواری و روحیه آزادمنشی ایشان را احساس كردم، مسائل مربوط به فرهنگستان بود. بد نیست كه یك مثالی در اینجا بیاورم. ایشان یك بار پیامی به گردهمایی سالانه نماز داده و در آنجا گفته بودند، خوب است در بوستانهای شهری، جایی برای نماز پیش بینی شود، كلمه بوستان را به جای پارك به كار برده بودند. به این نكته اشاره كنم كه آقا فوق العاده به زبان فارسی علاقه دارند و لغت خارجی در صبحتها و نوشتههایشان بهكار نمی برند، الا به ندرت و در جایی كه ضرورتی پیش بیاید. ما در فرهنگستان به جای كلمه پارك، باغ گذاشته بودیم. یك بار خدمت ایشان عرض كردم كه: «آقا! ما در فرهنگستان به جای پارك، كلمه باغ را تصویب كردهایم. حالا كه شما از كلمه بوستان استفاده كردهاید، چه باید بكنیم؟» ایشان فرمودند: «این سلیقه شخصی من است كه بوستان را بهكار بردم. شما اگر جور دیگری تصویب كردهاید، كار خودتان را بكنید و همان واژهای را كه تصویب كردهاید، ابلاغ كنید. بهكار بردن واژه توسط من به این معنا نیست كه میخواهم در كار شما مداخله كنم.»
مواردی هم در نیروهای مسلح اتفاق افتاده كه گاهی لغتی را خدمت ایشان بردهاند و ایشان نظری دادهاند. بعد من گزارشی از فرهنگستان را درباره آن واژه برایشان بردهام و ایشان نظر فرهنگستان را پذیرفتهاند.
* ولو خودشان در آن موضوع صاحب نظر و مجتهد باشند....
مهم این است كه وقتی برایشان استدلال كنید، میپذیرند. به نظر اهل فن و متخصصان احترام فراوان میگذارند. اینها بعضی از عرصههای ارتباط و بعضی از موجبات علاقه من به ایشان است. به هر حال به قول شاعر: «گر بگویم كه مرا با تو سر و كاری نیست/ در و دیوار گواهی بدهد كاری هست.» این شعر بیان كننده حال من نسبت به ایشان است كه: «با صد هزار جلوه برون آمدی كه من / با صدهزار دیده تماشا كنم تو را». واقعاَ ایشان در مسائل سیاسی، سیاست داخلی، سیاست خارجی، شناخت جریانها، مسائل بینالمللی و... منبع بیبدیل برای راهنمایی دیگران هستند. وسعت مطالعات ایشان كمنظیر است. كمتر پیش میآید موضوعی از مسائل اجتماعی و سیاسی و... را برای ایشان بیان كنم و ایشان نكته تازهای مطرح نكنند. تنوع كتابخوانی ایشان حیرت آور است. گاهی خدمتشان بحثی را از كتابی كه خواندهام مطرح میكنم و ایشان دو سه كتاب دیگر در همان زمینه توصیه میكنند. شاعران و نویسندگان جوان را شخصاَ میشناسند و آثار آنها را میبینند و ارزیابی میكنند.
تمام وجود ایشان علاقه به این كشور و به این ملت و اعتقاد به اسلام و انقلاب است و یكی از اموری كه از سالهای آغازین پس از پیروزی انقلاب به ما درس دادهاند، داشتن تقوای سیاسی و اطاعت از امام است. اگر امام مطلبی را میفرمودند ایشان اطاعت بیچون و چرا میكردند. خدا هم كمك كرده و در طول این سالها پاداش تقوای ایشان را داده است و همچنان خواهد داد.
از سال 1376 كه بنده وارد مجلس شدم، فصل دیگری هم در ارتباط ما با رهبری گشوده شد كه مسائل مجلس و عالم سیاست و حوادث بعد از دوم خرداد و اصلاح طلبی و اصول گرائی و امثال آن بود. در این سالها من بیشتر متوجه دقت نظر ایشان در مسائل شدم.
* تا آنجا كه میدانیم، آقا در قبال تعریف و تحسینی كه از ایشان میشود، معمولاَ عكس العمل منفی نشان می دهند. میدانم كه شما درباره ایشان غزلی را سرودهاید، اولاَ این غرل را برای ما بخوانید و ثانیاَ از واكنش آقا نسبت به آن بگویید.
همانطور كه قبلاَ اشاره كردم یكی از رشتههای پیوند بنده و مقام معظم رهبری، زبان و ادبیات فارسی، خصوصاَ شعر بوده است. ایشان به جهات مختلف، از جمله خراسانی بودنشان، ذوق و توجه خاصی در زمینه زبان و ادبیات فارسی دارند، سخن شناس هستند و همین ذوق و علاقه سبب شده كه در دوران جوانی، علاوه بر مطالعه اشعار، در محافل و انجمنهای ادبی خراسان كه در آن زمان مهم هم بوده، شركت كنند و به شعر شاعران درجه اول خراسان آن روز گوش بدهند.
* این شاعران درجه اول، چه كسانی بودند؟
دانش بزرگنیا، مؤید ثابتی، دوستان نزدیك به سن و سال ایشان و یا قدری بزرگتر مثل مرحوم قدسی، مرحوم كمال و صاحبكار و آقای قهرمان و آقای باقرزاده. آقا هنوز هم با كسانی از آن جمع كه زنده هستند، در ارتباطند. به هرحال، ایشان در انجمنهای ادبی خراسان شركت میكردند و به نقد شعر كه در این انجمنها رایج بوده، گوش میدادهاند. سابقه و علاقه و استعداد شاعری بالایی كه در خود ایشان هست، سبب شد كه یكی از ابواب گفت وگو بین ما هم همین موضوع شعر باشد. ایشان شعر را یكی از انواع هنر و هنر را مایه ماندگاری حقیقت میدانند. در نظر ایشان، هنر ابزاری است كه حقیقت را به فرهنگ تبدیل و آن را تثبیت میكند و سپس به جریان میاندازد و در سطح جامعه گسترش میدهد. ایشان به شعر و شاعری اهمیت میدهند و با توجه به آگاهیای كه از اشعار شعرای معاصر اعم از كهنپردازان و نوسرایان دارند و نقش اجتماعی و سیاسی شعر را در دوران مبارزات تجربه كردهاند، همواره پشتیبان شعر خوب بودهاند. میدانید كه هرساله یكی از جلسات ثابت ایشان، جلسه با شاعران، به ویژه شعرای جوان در شب تولد حضرت امام حسن مجتبی (ع) در ماه مبارك رمضان است. ایشان در آغاز جلسه به شاعران افطاری میدهند و در محضر ایشان جلسه شعرخوانی برگزار میشود و پس از آن از تلویزیون هم پخش میشود. همانطور كه عرض كردم، اول بار كه برای ایشان شعر خواندم، حدود دو سه ماه بعد از شهادت برادرم مجید بود. در آن زمان، سالها بود كه شعر نگفته بودم. با این شهادت،اتفاقی در روح من افتاد كه من این حال را در این قالب مثالی برای ایشان بیان كردم و گفتم: «آقا! شنیدهاید كه بعضی جاها كه زلزله میآید، در اثر تكانهای شدیدی كه زمین میخورد، چشمههای جدیدی باز میشوند كه قبلاَ نبوده؟ در من چشمه شعری جوشیدن گرفته. التبه در سابق چیزهایی میگفتم، ولی با شهادت مجید حس میكنم چنین اتفاقی در من افتاده و غزلی گفتهام.» آن غزل را برای ایشان خواندم و همان غزل باعث شد كه ایشان مرا به شعر گفتن تشویق كنند. بهنظرم 13بیت بود. یكی از ابیات این مرثیه و سوگ سروده كه یكی دو بیت آن را قبلاَ خواندم، این است: «لطیف و ساده و شورآفرین، ولی زیبا/ ترانهای به لب روزگار بودی تو.» ایشان نسخه ای از آن شعر را از من گرفتند. نوبت بعد كه خدمتشان رفتم، گفتند: «فلانی! من اسم این شعر تو را پیدا كردهام و از خود شعر هم آوردهام. اسم این شعر را بگذار «ترانهای بر لب روزگار». این مناسبترین عنوان برای این شعر است. از آن به بعد هر دو سه ماه یكبار كه خدمت ایشان میرفتم، اگر شعری گفته بودم، برای ایشان میخواندم . یكی دوبار فرمودند كه: «آدمها وقتی سنشان بالا میرود، معمولاَ دیگر قریحهشان شكوفا نمیشود، ولی تو و فلانی (یك نفر دیگر را هم اسم بردند) در این سن و سال (42، 43سالگی) خوب شعر میگویید.»
بعد از رهبری ایشان كه به ابعاد تازهتری از قدرت روحی و معنوی و مهارت سیاسی و تشخیص درست ایشان پی بردم و طبعاَ عشق و علاقهام نسبت به ایشان بیشتر شد، بهذهنم رسید كه شعری برای ایشان بگویم. قبلاَ برای بعضی از بستگان خودم شعر گفته بودم و از خودم میپرسیدم چرا برای ایشان كه اینقدر دوستشان دارم شعر نگویم؟ به هیچ وجه هم نیت تبلیغات و سر و صدا كردن و این چیزها را نداشتم. كسی از امثال بنده كه دانشگاهی هستیم و دستی به قلم داریم و سر و كارمان با تیپ جوان و دانشجوست، انتظار ندارد برای مقامات سیاسی شعر ستایش آمیز بگوییم. اگر نگوییم كسی تعجب نمیكند، ولی اگر بگوییم تعجب میكنند.
من میدانستم كه ممكن است روشنفكران این كار را حمل بر مداهنه و تملق كنند ولی اعتقاد قلبی و باورم را در شعر گفتم. شعری گفتم كه حكایت از عشق و علاقه من میكرد. وظیفه خود میدانستم كه ایشان را تأیید كنم. هركسی به وجهی باید انجام وظیفه كند، من هم این به ذهنم رسید. غزلی گفتم و در دیداری كه برای كاری با ایشان داشتم، در پایان جلسه گفتم: «آقا! من یك غزل برای شخص شما گفتهام. قبل از اینكه آن را برای شما بخوانم، شرطی دارم. میدانم كه خوشتان نمیآید كه از شما تعریف كنند و خصوصاَ برایتان شعر بگویند، ولی میخواهم خواهش كنم حساب جنبههای اخلاقی و روحی و معنوی خودتان را از حساب معیارهای ادبی و شعری جدا كنید. اگر شعرم خوب بود،خدا وكیلی به خاطر روحیه معنوی و رعایت جنبههای اخلاقی كه در شما هست، توی سر شعر نزنید.» حتی یادم هست كه دقیقاَ تعبیر «خدا وكیلی» را به كار بردم. ایشان قدری تعجب كردند كه من برایشان شعر گفته بودم و خندیدند و گفتند: «باشد!» شعر را خواندم و ایشان گفتند: «نه، انصافاً شعر شعر خوبی است، ولی عیبش فقط این است كه برای من گفتهاید.»
* بالاخره نقد خود را كردند...
بله، همانطور كه خواهش كردم حساب شعرم را از اینكه درباره ایشان گفته بودم، جدا كردند. بعد كه ایشان شعر را تأیید كردند،گفتم: «هر شاعری به ازای شعری كه میگوید صلهای میخواهد. من هم صله میخواهم.» گفتند: «چه میخواهید؟» گفتم: «یكی از عباهای خودتان را» بعد از یكی دو هفته، آقای محمدی گلپایگانی زنگ زدند كه: «ظاهراَ عبایی از آقا خواسته بودید. قد شما چقدر است؟ میخواهیم سفارش بدهیم برایتان بدوزند.»
این جریان به سال 1371 برمیگردد و ربطی به وصلت و خویشاوندی ما ندارد. اصلاَ آن موقع چنین بحثی در میان نبود. من این شعر را تا سال گذشته در جایی چاپ نكرده بودم و فقط بعضی از خواص و دوستان نزدیك آن را شفاهاً از من شنیده بودند. دنبال این هم نبودم كه آن را چاپ كنم. در طی آن سالها، هیچ وقت آقا راجع به این شعر با من صحبت نكرده بودند. یك بار خودم مطرح كردم و ایشان فرمودند: «من بسیار حساسم كه مبادا درباره من اغراق شود و شخص پرستی و این نوع عیوب در جامعه ما رواج پیدا كند. یك بار دیدم از تلویزیون راجع به من شعری پخش میشود، به قدری ناراحت شدم كه قبل از آنكه شعر تمام شود، بلند شدم و از اتاق بیرون رفتم و بعد به مسئولان صدا و سیما پیغام دادم كه این چه كاری بود كردید؟ دیگر این شعر را پخش نكنید.»
ایشان تا این حد در این زمینه حساس هستند. من هم چون شعر را برای دلم و به خاطر ایشان گفته بودم، احساس نیاز نمیكردم كه در جایی چاپ شود، تا حدود 5/1 سال پیش كه یكبار از روزنامه جام جم نزد من آمدند كه ما داریم به مناسبت بیستمین سال رهبری آیت الله خامنهای، ویژهنامهای را در مورد ایشان تهیه میكنیم و میخواهیم در مورد جنبه فرهنگی شخصیت ایشان با شما مصاحبه كنیم. طبعاً بخشی از این گفت وگو به مباحث ادبی كشیده شد. من در آنجا مناسب دیدم كه این شعر در آن ویژه نامه چاپ شود، چون دیگر نه تنها موجبی برای نگفتن ان نمیدیدم ، بلكه با توجه به هجمهها و بیانصافیهایی كه نسبت به ایشان میشد و بهخصوص كینهها و عداوتهایی كه عدهای ابراز میكردند، این شعر را خواندم و چاپ شد و بعد به سایتها رسید. حالا هم می بینم تك و توك بعضی از نیروهای انقلاب و علاقمندان به شعر و ادب و علاقمندان به آقا، نسخهای از این شعر را دارند و گاهی هم این طرف و آن طرف میخوانند.
* حالا شما آن را برای ما بخوانید.
چشم، شعر این است:
ای دو چشمانت چراغ شام یلدای همه
آفتاب صورتت خورشید فردای همه
ای دل دریاییات كشتی نشینان را امید
ای دو چشم روشنت فانوس دریای همه
خندههای گاه گاهت خنده خورشید صبح
شعله لرزان آهت شمع شبهای همه
ای پیام دلنشینت بارش باران نور
وی كلام آتشینت آتش نای همه
قامتت نخل بلند گلشن آزادگی
سرو سرسبزی سزاوار تماشای همه
گر كسی از من نشانی از تو جوید گویمش
خانهای در كوچه باغ دل، پذیرای همه
لالهزار عمر یك دم بی گل رویت مباد
ای گل رویت بهار عالم آرای همه
در این شعر همانطور كه ملاحظه میكنید،اسمی از ایشان نبردهام ولی خطاب به ایشان و در وصف ایشان است.
گردآوری : پایگاه اینترنتی تکناز
تعداد بازدید ۹۶۰ بار
مطالب مرتبط
عکس کمیاب از حاج سید مصطفی خمینیناگفته هایی جالب از زندگی شهید احمدی روشنآشنایی با شناورهای نیروی دریایی ایرانعکسی کمیاب از امام خمینی (ره)آیت الله خامنهای در کنار برادر + عکسعکسی از سنگ قبر ساده یک شهیدبر فرزندان ملت در 8 سال جنگ چه گذشت ! ناوشکن سهند و جنگ نابرابر با آمریکا ( خاطرات واقعی)عارفی که در جنگ گلوله خمپاره شلیک میکرد +تصاویر عکس کمتر دیده شده از فرمانده سپاه قدسعکس امام خمینی (ره) و برادرشان آشنایی با نیروهای ویژه هوابرد ارتش + تصاویرعکس و دستخط رهبر انقلاب (عکس)تصاویر منتشرنشده از جنایات آمریکا در منطقه ! + 16وصیت نامه شهید 16ساله !امام (ره) و نوه های دختری و پسری (عکس)عکس های دیدار مردم کرمانشاه با رهبر انقلاب عکس دیده نشده از حسین شریعتمداری عکسی منحصر به فرد از آخرین وداع با پسرتصاویری جالب از بازسازی عملیات کربلای 5
اس ام اس جدید
عکسهای بازیگران
©
کلیه
حقوق برای سایت تکنار محفوظ است.
تمامی مطالب این
پایگاه تحت نظارت و مطابق با قوانین جمهوری اسلامی ایران میباشد.
به گزارش گروه "فضای مجازی " خبرگزاری فارس، مجله "پاسدار اسلام " در جدیدترین شماره خود طی گفتوگویی با دكتر غلامعلی حدادعادل به بیان ناگفتههایی از سیره حضرت آیتالله خامنهای رهبر معظم انقلاب پرداخته است.
** در مقدمه این گفتوگو آمده است:
آنچه در پی میآید متن كامل گفتوشنود «پاسدار اسلام» با دكتر غلامعلی حدادعادل در بازشناسی سلوك فردی و اجتماعی رهبر معظم انقلاب است كه طی دو جلسه انجام پذیرفته است. دكتر حدادعادل در بیان این ناگفتهها با احتیاط و دقتی خاص سخن گفت، زیرا به نیكی میدانست انتشار این سنخ روایات عمدتاً ناخشنودی رهبری را در پی داشته است.آنچه موجب گشت تا ایشان این گفتوشنود را بپذیرند، لزوم آگاهی جوانان از حداقلهای منش فردی و اجتماعی سیاسی رهبری از یكسو و نیز ابطال شایعات اصحاب خدعه از سوی دیگر بوده است كه لطف ایشان را سپاس میگوییم.امید است با ادامه این رشته از گفتوگوها بتوانیم جرعهای از دریا را به كام تشنه شیفتگان نور فرو ریزیم.
.................................................
* پیشنیه ارتباط جنابعالی با رهبر معظم انقلاب به كدام مقطع زمانی برمیگردد و چگونه تداوم و توسعه یافت؟
بسمالله الرحمن الرحیم. بنده قبل از انقلاب حضورا خدمت مقام معظم رهبری نرسیده بودم، اما نام ایشان را زیاد شنیده و بعضی از كتابهایشان را دیده بودم، از جمله ترجمهای كه از كتاب صلح امام حسن (ع) كرده بودند و همینطور كتابی كه درباره نقش مسلمانان در نهضت آزادی هندوستان از ایشان منتشر شده بود. از ایشان تصویری به عنوان یك روحانی جوان و جوانپسند داشتم. همان موقع میشنیدم كه آقای خامنهای از جنبه تسلط بر تاریخ تحلیلی ائمه و تدوین آن بینظیرند، اما چون من در تهران بودم و ایشان در مشهد، فرصتی و موقعیتی پیش نیامد كه خدمتشان برسم. تا انقلاب شد و حزب جمهوری اسلامی رسماً اعلام موجودیت كرد و افرادی كه از مدتی پیش به حزب دعوت شده بودند، دور هم جمع شدند. من نخستینبار در آنجا و چند روزی بعد از 22 بهمن 57، با ایشان آشنا شدم. از همان نخستین جلسه، احساس كردم كه با بقیه فرق دارند. همه خوب بودند و من آنها را بیشتر از آقای خامنهای میشناختم و از قبل دیده بودم، با این همه احساس كردم ایشان درخشش فكری و شخصیتی خاصی دارند.
كمكم رابطه ما با ایشان بیشتر شد. از جانب من ارادت و علاقه بود و از جانب ایشان محبت و لطف. همزمان برادر شهید من، مجید هم از انگلستان آمده و در خدمت انقلاب قرار گرفته بود. او هم خدمت آقای خامنهای رسید و با ایشان ارتباط برقرار كرد و در فعالیتها و كارهایش از نظر ایشان استفاده میكرد. در اوایل انقلاب حداقل هفتهای دوبار در حزب با هم ملاقات میكردیم. كارهای سنگین متعدد و پیچیدهای برعهده همه ما بود، از جمله كمك به برگزاری رفراندوم برای تعیین نوع حكومت كه كمتر از 2 ماه بعد از پیروزی انقلاب صورت میگرفت و در تمام این ایام همه مشغول كار بودیم ودر خلال این كارها ارتباطتمان با ایشان بیشتر شد. این رابطه ادامه داشت تا در آذرماه 58، بعد از اینكه قطبزاده را از سرپرستی صداوسیما برداشتند، شورای انقلاب بنده را به عنوان یكی از اعضای شورای سرپرستی صداوسیما منصوب كرد و این هم وسیلهای شد كه ما بیشتر از نظر ایشان استفاده كنیم، اگرچه رابط ما با شورای انقلاب، شهید باهنر بود.
در مهرماه 1360 برادر من از سرپرستی استانداری كرمانشاه و ایلام معاف شد و به تهران آمد. بنده و آن شهید بیشتر در امور فرهنگی و ادبی فعالیت میكردیم. من در تلویزیون بودم و ایشان در رادیو بود و بهترین كسی را كه برای مشورت در مسائل ادبی و فرهنگی سراغ داشتیم، آقای خامنهای بودند. ایشان هر وقت به عنوان نماینده امام به مناطق غرب كشور میرفتند، مجید را همراه خود میبردند، چون او منطقه را خوب میشناخت. این آشناییها سبب شد كه آقای خامنهای چند روز قبل از انتخابات ریاست جمهوری كه پس از شهادت شهید رجایی انجام شد، مجید را به عنوان رئیس دفتر خودشان انتخاب كنند. انتخابات روز جمعه 10 مهر بود و ایشان روز یكشنبه 5 مهر مجید را خواسته و گفته بودند كه در نظر دارم بعد از انتخابات، شما را رئیس دفتر خودم كنم. شما بروید و نمودار سازمانی دفتر را طراحی كنید. مجید آمد و موضوع را به من گفت و با هم مشورت كردیم.
از قضا در همان روز عدهای از خبرنگاران خارجی برای بازدید از نتایج عملیات ثامنالائمه كه اولین پیروزی چشمگیر در جنگ بود، به ایران آمده بودند و لذا مجید ظهر همان روز یكشنبه برای راهنمایی خبرنگاران عازم جبهه شد. روز سهشنبه خبر شهادت او به ما رسید و حضرت آقا از شنیدن خبر شهادت او بسیار متأثر شدند. نوع رابطه ایشان با این شهید حكایت مستقلی است كه اگر در اینجا بخواهم وارد جزئیات آن شوم، شاید یك قدری از اصل بحث دور شویم.
*چه عواملی موجب تقویت رابطه شما با آقا شد؟
بنده از همان ماههای اول بعد از پیروزی انقلاب حس میكردم سنخیت زیادی بین علائق بنده و ایشان وجود دارد و میدیدم در هر زمینهای كه مختصر كاری كرده یا چیزی نوشته و یا فكری كرده بودم، ایشان در آن زمینه سابقه تفكر و كار طولانی دارند. آنچه از همان اوایل نظر مرا به خود جلب میكرد، پختگی و متانت ایشان در اظهارنظرها بود. ایشان هم عمیق اظهارنظر میكردند و هم جانب انصاف را نگه میداشتند. یك نوع اعتدال ناشی از خردمندی در مواضع ایشان میدیدم و مشاهده میكردم كه اهل افراط و تفریط نیستند و این طور نیست كه با مشاهده یك حسن در فردی او را به عرش برسانند و با دیدن یك عیب او را به زمین بزنند. در عین حال كه مواضع اصولی محكمی داشتند، سعی میكردند در اظهارنظر درباره افراد، بیانصافی نكنند. در مراعات كامل حقوق دیگران بسیار محتاط بودند. بنده در این 30 سالی كه با ایشان مرتبط بودهام، دریافتهام كه رفتارشان چقدر شبیه به امام است و در موارد گوناگون، احتیاطهای زیادی را از ایشان نسبت به افراد دیگر مشاهده كردهام.
به خاطر دارید كه در سال اول انقلاب اوضاع سیاسی بسیار آشفته بود و همانطور كه نظامهای اداری در بیرون مستقر نشده بودند، نظامهای ذهنی افراد هم در درون تبلور پیدا نكرده بود و فضای آشفتهای در اذهان وجود داشت. آقای خامنهای توانسته بودند بصیرت خود را در آن اوضاع آشفته فكری حفظ كنند.
ایشان بسیار اهل ذوق و به معنی واقعی كلمه اهل معرفتاند، در دوستی وفادار و جوانمرد و در دشمنی منصف هستند. جاذبه و دافعه را با هم دارند و برای بنده و اطرافیانشان وجود بسیار پرجاذبهای هستند.
در سال 61 من به معاونت وزارت آموزش و پرورش منصوب شدم و مسئولیت كتابهای درسی را به عهده گرفتم.
* این مسئولیت در دوران وزارت چه كسی بود؟
آقای پرورش. البته در انتخاب بنده، نظر آقای خامنهای بیتأثیر نبود. پس از قبول این مسئولیت، منظم و مكرر خدمت ایشان میرسیدم و در برنامهریزیهای آموزشی و تألیف كتابهای درسی از نظرشان استفاده میكردم و ایشان هم نكتههای ظریف و دقیقی را تذكر میدادند و ما اجرا میكردیم، بعضی از مشكلات آموزش و پرورش را هم خدمتشان مطرح میكردم و ایشان راهنمایی میكردند و كارهای مثبتمان را تشویق میكردند. المپیادها اولین بار كه خواستیم دانشآموزان را به كشور كوبا اعزام كنیم، شش دانشآموز منتخب را خدمت ایشان بردم و آقا آنها را تشویق و راهنمایی كردند. آن موقع هنوز نمیدانستیم از المپیاد چه نتیجهای میگیریم. البته بعدها اهتمام حضور در این عرصه، بسیار اسباب سربلندی كشور شد.
این ارتباط برقرار بود و من در تألیف كتابهای درسی، مخصوصاً در بخشهای تاریخی، ادبی و دینی از نظرات ایشان استفاده میكردم تا اینكه ایشان پس از رحلت حضرت امام (ره) به رهبری رسیدند و ارتباط ما بیشتر شد. از جمله مواردی كه چندینبار از نظرات ایشان استفاده كردم، تدوین چهار جلد كتاب «درسهایی از قرآن» بود كه بعد از آنكه بنده این درس را در برنامه درس مدارس گنجاندم، آیاتی را انتخاب كرده بودم تا درباره آنها توضیح بدهم. هم در انتخاب آیات و هم در تنظیم مطالب از نظرات ایشان استفاده كردیم.
در این چهار جلد كتاب، چندین درس هست كه مشخصاً بنا به توصیه ایشان در این كتابها گنجانده شده و به برخی از آنها اشاره میكنم. البته این دروس به صورتی كه در دهه 70 در درسهای مدارس بود، حالا دیگر در برنامه نیست و من آن چهار كتاب را یكجا به صورت كتابی به نام «درسهایی از قرآن» منتشر كردهام.
یكی از درسهایی كه ایشان توصیه كردند در این مجموعه قرار دهیم، قصه طالوت و جالوت بود. ایشان فرمودند در این قصه معیاری برای رهبری در جامعه دینی مطرح شده است. وقتی اشراف بنیاسرائیل از پیغمبرشان میخواستند برای آنها یك رهبر سیاسی تعیین كند و پیغمبرشان فردی را از جانب خدا تعیین كرد، بنیاسرائیل گفتند كه پول ندارد، شهرت ندارد: «انالله قد بعث لكم طالوت ملكا...» (بقره - 24). ایشان گفتند این آیات را در كتابهای درسی بگذارید.
برای سال آخر دبیرستان گفتند قصه یوسف را بگذارید. گفتم: «قصه مریم را گذاشتهایم.» ایشان گفتند: «آن قصه برای حفظ عفت دخترهاست، قصه یوسف را برای حفظ عفت پسرها بگذارید.» گفتم: «این بچهها قصه یوسف نخوانده، خودشان مشكل دارند. شما میفرمایید قصه یوسف را هم بگذاریم؟» و این شعر را برایشان خواندم كه: «به سرما خورده لرزیدن میاموز». ایشان خندیدند و گفتند: «چه این قصه را بگذارید، چه نگذارید، این سن و سال این مشكلات را دارد. بگذارید این قصه قرآنی به عنوان نمونه بارز تقوا و عفت مردان مطرح شود.» و من دیدم كه این توجه دقیقی است و این درس را در كتابهای درسی آوردم.
در كتابهای درسی، بخشهایی را درباره تاریخ انقلاب، از 15 خرداد تا بهمن 57 آورده بودیم. آن مطالب را نشان میدادم و نكاتی را میفرمودند. بعد از پیروزی انقلاب تا رهبری ایشان هم مطالبی را در كتابهای درسی میآوردیم.به این ترتیب، به تجربه از دقت نظر ایشان در موارد گوناگون استفاده میكردم.
* از تأسیس دائرهالمعارف اسلامی در طی آن دوران نیز خاطراتی را ذكر كنید.
یكی دیگر از راههای ارتباط بنده با مقام معظم رهبری، بنیاد دائرهالمعارف اسلامی بود. در سال 1362 كه دو سالی از ریاست جمهوری ایشان گذشته بود، یك روز از طریق آقای میرسلیم از حدود 9 نفر دعوت كردند كه به دفتر ایشان بروند و گفتند حالا كه انقلاب شده، باید در ضمن كارهایی كه برای كشور میكنیم، به فكر تألیف یك دائرهالمعارف اسلامی هم باشیم. معنی ندارد كه نویسندگان و محققان ما برای اطلاع از واقعیتهای دنیای اسلام، یا به دائرهالمعارفهای اروپایی مراجعه كنند و یا به دائرهالمعارفهایی كه مسیحیهای عرب بیروت نوشتهاند. ایشان گفتند وقت آن رسیده كه ما مستقلاً و از دیدگاه خودمان، یك دائرهالمعارف اسلامی را تألیف كنیم. 9 نفر هیئت امنای دائرهالمعارف را تشكیل دادند و ایشان هم با اینكه در دوران ریاست جمهوری، از لحاظ مالی در مضیقه بودند، در ابتدای كار، با زحمت زیاد هزینههای این بنیاد را تأمین كردند. من هم جزو هیئت امنای این دائرهالمعارف بودم و همراه دیگران خدمت ایشان میرسیدیم و از دیدگاههای ایشان مطلع میشدیم.
* آن 9 نفر چه كسانی بودند؟
مرحوم دكتر شهیدی، آقای دكتر مهدی محقق، آقای دكتر ابوالقاسم گرجی كه این سه تن از نظر سنی بالاتر از بقیه بودند. آقای شیرازیان كه از زمان طلبگی در قم با مقام معظم رهبری آشنا بودند، آقای مهندس میرسلیم، آقای دكتر پورجوادی، آقای دكتر سروش و بنده، دكتر سروش تا همین چند سال پیش در این هیئت امنا بود. حتی بعضیها با توجه به مواضع ایشان به مقام معظم رهبری گفتند: «آیا ایشان در این هیئت باشد یا خیر؟» ایشان گفتند: «این جدایی از ناحیه ما شروع نشود بهتر است»، یعنی تا این حد مدارا میكردند كه نیروها دفع نشوند، ولی بعد كار آقای سروش به جایی رسید كه رابطهاش را با بالاتر از رهبری هم قطع كرد، چه رسد به رهبری!
به هر حال این تركیب هیئت امنا بود. در حال حاضر 27 سال از عمر این دائرهالمعارف میگذرد و یكی از آثار خیری است كه به دست رهبری ایجاد شده و صحبت كردن درباره آن بحث مستقلی را اقتضا میكند.
* خود شما از چه سالی مسئولیت آن را به عهده گرفتید؟
از سال 1374. اولین مدیرعامل آن آقای دكتر مهدی محقق بودند، بعد آقای دكتر پورجوادی، بعد آقای مهندس میرسلیم. طبق اساسنامه، مدیرعامل باید عضو هیئت امنا باشد و بنده از فرودین 1374 عهدهدار این مسئولیت شدم. آقای دكتر محقق دو سال، آقای پورجوادی یك سال و آقای میرسلیم به مدت پنج سال مدیرعامل بودند. بعدها اعضای هیئت امنا بیشتر شدند و آیتالله سبحانی، مرحوم آیتالله معرفت، آقای دكتر ولایتی، آقای مهندس طارمی كه معاون علمی بنیاد هستند و آقای دكتر علی خوشرو كه در وزارت امور خارجه بودند، اضافه شدند. در حال حاضر آقای دكتر شهیدی و آیتالله معرفت از دنیا رفتهاند و آقای دكتر سروش هم از دنیای ما رفتهاند!
* دیگر زمینههای علائق مشترك شما كدامند؟
یكی از زمینههای مشترك، علاقه ایشان و بنده به شعر و ادب بود. به باور من درمیان شخصیتهای درجه اول انقلاب كمتر كسی به اندازه ایشان با زبان و ادبیات و تاریخ و نیز سبكهای ادبی و شعرای فارسی و در كنار آن با ادبیات، لغت و شعر عربی آشنایی دارد. علاقه و تسلط ایشان به ادبیات عرب فوقالعاده است. ایشان نثر عربی را بسیار شیوا و نه به سبك قدما، بلكه به سبك امروز مینویسند. این ذوق ادبی و تسلط ایشان به ادبیات، به ویژه در نقد شعر، از جمله عللی بود كه بنده را بیشتر به ایشان مرتبط میكرد. من در زمینه شعر خرده ذوقی دارم و ایشان در این زمینه حق بزرگی به گردن من دارند. در دوره دبیرستان و اوایل دانشگاه گاهی شعر میگفتم و بعد كه به دانشگاه رفتم، چون رشتهام ادبیات نبود، از شعر گفتن دور افتادم و شاید در فاصله ده پانزده سال، جز چند شعر نگفتم.پس از شهادت برادرم شعری برای او گفتم و خدمت آقا رفتم و چون بارها علاقه ایشان را به آن شهید و تأسفشان را در فقدان او از زبان خودشان شنیده بودم، شعری را كه برای شهید گفته بودم، برای ایشان قرائت كردم. غزلی است با این مطلع: «بهار عمر مرا برگ و باری بودی تو / دل خزان زدهام را بهار بودی تو/ ستاره سحر من چرا پر از خون است؟/ كرانهای كه در آن آشكار بودی تو». وقتی این شعر را برای آقا خواندم، فوق العاده تحسین كردند و بعضی از ابیات را هم تجزیه و تحلیل فرمودند و برخی از اصلاحات را هم پیشنهاد كردند و مرا به شعر سرودن تشویق كردند. این تشویق هنوز هم ادامه دارد، بهطوری كه گاهی كه خدمت ایشان میرسم، بعد از بحثهای سیاسی و مدیریتی و موضوعات خرد و كلان كشور، ایشان از روی لطف میفرمایند كه شعری هم بخوانید و هربار مرا به سرودن شعر تشویق میكنند و عیب و ایردادهای شعر را هم میگیرند. بهقدری در این زمینه حساس و دقیق هستند كه حتی اگر برنامه از تلویزیون هم ضبط شود، باز ایشان شعر را نقد میكنند. چون ایشان علاقه دارند كه نقد شعر، در محافل ادبی باب شود.
* از كی مسئولیت فرهنگستان شعر و ادب فارسی به عهده شما گذاشته شد و در این زمینه چه ارتباطاتی بین شما و مقام معظم رهبری وجود دارد؟
یكی دیگر از موجبات ارتباط بیشتر من با مقام معظم رهبری، عضویت و مسئولیت من در فرهنگستان زبان ادب فارسی است. چندسال از شروع كار فرهنگستان، با كنار رفتن آقای حسن حبیبی كه معاون اول رئیس جمهور بودند و نمیخواستند دو شغله باشند، بنده با رأی شورای فرهنگستان رئیس فرهنگستان شدم. در این سالها گاهی كه خدمت آقا میرسم، از دستاوردهای فرهنگستان گزارشی عرضه میكنم.
یكی از مواردی كه من ، بزرگواری و روحیه آزادمنشی ایشان را احساس كردم، مسائل مربوط به فرهنگستان بود. بد نیست كه یك مثالی در اینجا بیاورم. ایشان یك بار پیامی به گردهمایی سالانه نماز داده و در آنجا گفته بودند، خوب است در بوستانهای شهری، جایی برای نماز پیش بینی شود، كلمه بوستان را به جای پارك به كار برده بودند. به این نكته اشاره كنم كه آقا فوق العاده به زبان فارسی علاقه دارند و لغت خارجی در صبحتها و نوشتههایشان بهكار نمی برند، الا به ندرت و در جایی كه ضرورتی پیش بیاید. ما در فرهنگستان به جای كلمه پارك، باغ گذاشته بودیم. یك بار خدمت ایشان عرض كردم كه: «آقا! ما در فرهنگستان به جای پارك، كلمه باغ را تصویب كردهایم. حالا كه شما از كلمه بوستان استفاده كردهاید، چه باید بكنیم؟» ایشان فرمودند: «این سلیقه شخصی من است كه بوستان را بهكار بردم. شما اگر جور دیگری تصویب كردهاید، كار خودتان را بكنید و همان واژهای را كه تصویب كردهاید، ابلاغ كنید. بهكار بردن واژه توسط من به این معنا نیست كه میخواهم در كار شما مداخله كنم.»
مواردی هم در نیروهای مسلح اتفاق افتاده كه گاهی لغتی را خدمت ایشان بردهاند و ایشان نظری دادهاند. بعد من گزارشی از فرهنگستان را درباره آن واژه برایشان بردهام و ایشان نظر فرهنگستان را پذیرفتهاند.
* ولو خودشان در آن موضوع صاحب نظر و مجتهد باشند....
مهم این است كه وقتی برایشان استدلال كنید، میپذیرند. به نظر اهل فن و متخصصان احترام فراوان میگذارند. اینها بعضی از عرصههای ارتباط و بعضی از موجبات علاقه من به ایشان است. به هر حال به قول شاعر: «گر بگویم كه مرا با تو سر و كاری نیست/ در و دیوار گواهی بدهد كاری هست.» این شعر بیان كننده حال من نسبت به ایشان است كه: «با صد هزار جلوه برون آمدی كه من / با صدهزار دیده تماشا كنم تو را». واقعاَ ایشان در مسائل سیاسی، سیاست داخلی، سیاست خارجی، شناخت جریانها، مسائل بینالمللی و... منبع بیبدیل برای راهنمایی دیگران هستند. وسعت مطالعات ایشان كمنظیر است. كمتر پیش میآید موضوعی از مسائل اجتماعی و سیاسی و... را برای ایشان بیان كنم و ایشان نكته تازهای مطرح نكنند. تنوع كتابخوانی ایشان حیرت آور است. گاهی خدمتشان بحثی را از كتابی كه خواندهام مطرح میكنم و ایشان دو سه كتاب دیگر در همان زمینه توصیه میكنند. شاعران و نویسندگان جوان را شخصاَ میشناسند و آثار آنها را میبینند و ارزیابی میكنند.
تمام وجود ایشان علاقه به این كشور و به این ملت و اعتقاد به اسلام و انقلاب است و یكی از اموری كه از سالهای آغازین پس از پیروزی انقلاب به ما درس دادهاند، داشتن تقوای سیاسی و اطاعت از امام است. اگر امام مطلبی را میفرمودند ایشان اطاعت بیچون و چرا میكردند. خدا هم كمك كرده و در طول این سالها پاداش تقوای ایشان را داده است و همچنان خواهد داد.
از سال 1376 كه بنده وارد مجلس شدم، فصل دیگری هم در ارتباط ما با رهبری گشوده شد كه مسائل مجلس و عالم سیاست و حوادث بعد از دوم خرداد و اصلاح طلبی و اصول گرائی و امثال آن بود. در این سالها من بیشتر متوجه دقت نظر ایشان در مسائل شدم.
* تا آنجا كه میدانیم، آقا در قبال تعریف و تحسینی كه از ایشان میشود، معمولاَ عكس العمل منفی نشان می دهند. میدانم كه شما درباره ایشان غزلی را سرودهاید، اولاَ این غرل را برای ما بخوانید و ثانیاَ از واكنش آقا نسبت به آن بگویید.
همانطور كه قبلاَ اشاره كردم یكی از رشتههای پیوند بنده و مقام معظم رهبری، زبان و ادبیات فارسی، خصوصاَ شعر بوده است. ایشان به جهات مختلف، از جمله خراسانی بودنشان، ذوق و توجه خاصی در زمینه زبان و ادبیات فارسی دارند، سخن شناس هستند و همین ذوق و علاقه سبب شده كه در دوران جوانی، علاوه بر مطالعه اشعار، در محافل و انجمنهای ادبی خراسان كه در آن زمان مهم هم بوده، شركت كنند و به شعر شاعران درجه اول خراسان آن روز گوش بدهند.
* این شاعران درجه اول، چه كسانی بودند؟
دانش بزرگنیا، مؤید ثابتی، دوستان نزدیك به سن و سال ایشان و یا قدری بزرگتر مثل مرحوم قدسی، مرحوم كمال و صاحبكار و آقای قهرمان و آقای باقرزاده. آقا هنوز هم با كسانی از آن جمع كه زنده هستند، در ارتباطند. به هرحال، ایشان در انجمنهای ادبی خراسان شركت میكردند و به نقد شعر كه در این انجمنها رایج بوده، گوش میدادهاند. سابقه و علاقه و استعداد شاعری بالایی كه در خود ایشان هست، سبب شد كه یكی از ابواب گفت وگو بین ما هم همین موضوع شعر باشد. ایشان شعر را یكی از انواع هنر و هنر را مایه ماندگاری حقیقت میدانند. در نظر ایشان، هنر ابزاری است كه حقیقت را به فرهنگ تبدیل و آن را تثبیت میكند و سپس به جریان میاندازد و در سطح جامعه گسترش میدهد. ایشان به شعر و شاعری اهمیت میدهند و با توجه به آگاهیای كه از اشعار شعرای معاصر اعم از كهنپردازان و نوسرایان دارند و نقش اجتماعی و سیاسی شعر را در دوران مبارزات تجربه كردهاند، همواره پشتیبان شعر خوب بودهاند. میدانید كه هرساله یكی از جلسات ثابت ایشان، جلسه با شاعران، به ویژه شعرای جوان در شب تولد حضرت امام حسن مجتبی (ع) در ماه مبارك رمضان است. ایشان در آغاز جلسه به شاعران افطاری میدهند و در محضر ایشان جلسه شعرخوانی برگزار میشود و پس از آن از تلویزیون هم پخش میشود. همانطور كه عرض كردم، اول بار كه برای ایشان شعر خواندم، حدود دو سه ماه بعد از شهادت برادرم مجید بود. در آن زمان، سالها بود كه شعر نگفته بودم. با این شهادت،اتفاقی در روح من افتاد كه من این حال را در این قالب مثالی برای ایشان بیان كردم و گفتم: «آقا! شنیدهاید كه بعضی جاها كه زلزله میآید، در اثر تكانهای شدیدی كه زمین میخورد، چشمههای جدیدی باز میشوند كه قبلاَ نبوده؟ در من چشمه شعری جوشیدن گرفته. التبه در سابق چیزهایی میگفتم، ولی با شهادت مجید حس میكنم چنین اتفاقی در من افتاده و غزلی گفتهام.» آن غزل را برای ایشان خواندم و همان غزل باعث شد كه ایشان مرا به شعر گفتن تشویق كنند. بهنظرم 13بیت بود. یكی از ابیات این مرثیه و سوگ سروده كه یكی دو بیت آن را قبلاَ خواندم، این است: «لطیف و ساده و شورآفرین، ولی زیبا/ ترانهای به لب روزگار بودی تو.» ایشان نسخه ای از آن شعر را از من گرفتند. نوبت بعد كه خدمتشان رفتم، گفتند: «فلانی! من اسم این شعر تو را پیدا كردهام و از خود شعر هم آوردهام. اسم این شعر را بگذار «ترانهای بر لب روزگار». این مناسبترین عنوان برای این شعر است. از آن به بعد هر دو سه ماه یكبار كه خدمت ایشان میرفتم، اگر شعری گفته بودم، برای ایشان میخواندم . یكی دوبار فرمودند كه: «آدمها وقتی سنشان بالا میرود، معمولاَ دیگر قریحهشان شكوفا نمیشود، ولی تو و فلانی (یك نفر دیگر را هم اسم بردند) در این سن و سال (42، 43سالگی) خوب شعر میگویید.»
بعد از رهبری ایشان كه به ابعاد تازهتری از قدرت روحی و معنوی و مهارت سیاسی و تشخیص درست ایشان پی بردم و طبعاَ عشق و علاقهام نسبت به ایشان بیشتر شد، بهذهنم رسید كه شعری برای ایشان بگویم. قبلاَ برای بعضی از بستگان خودم شعر گفته بودم و از خودم میپرسیدم چرا برای ایشان كه اینقدر دوستشان دارم شعر نگویم؟ به هیچ وجه هم نیت تبلیغات و سر و صدا كردن و این چیزها را نداشتم. كسی از امثال بنده كه دانشگاهی هستیم و دستی به قلم داریم و سر و كارمان با تیپ جوان و دانشجوست، انتظار ندارد برای مقامات سیاسی شعر ستایش آمیز بگوییم. اگر نگوییم كسی تعجب نمیكند، ولی اگر بگوییم تعجب میكنند.
من میدانستم كه ممكن است روشنفكران این كار را حمل بر مداهنه و تملق كنند ولی اعتقاد قلبی و باورم را در شعر گفتم. شعری گفتم كه حكایت از عشق و علاقه من میكرد. وظیفه خود میدانستم كه ایشان را تأیید كنم. هركسی به وجهی باید انجام وظیفه كند، من هم این به ذهنم رسید. غزلی گفتم و در دیداری كه برای كاری با ایشان داشتم، در پایان جلسه گفتم: «آقا! من یك غزل برای شخص شما گفتهام. قبل از اینكه آن را برای شما بخوانم، شرطی دارم. میدانم كه خوشتان نمیآید كه از شما تعریف كنند و خصوصاَ برایتان شعر بگویند، ولی میخواهم خواهش كنم حساب جنبههای اخلاقی و روحی و معنوی خودتان را از حساب معیارهای ادبی و شعری جدا كنید. اگر شعرم خوب بود،خدا وكیلی به خاطر روحیه معنوی و رعایت جنبههای اخلاقی كه در شما هست، توی سر شعر نزنید.» حتی یادم هست كه دقیقاَ تعبیر «خدا وكیلی» را به كار بردم. ایشان قدری تعجب كردند كه من برایشان شعر گفته بودم و خندیدند و گفتند: «باشد!» شعر را خواندم و ایشان گفتند: «نه، انصافاً شعر شعر خوبی است، ولی عیبش فقط این است كه برای من گفتهاید.»
* بالاخره نقد خود را كردند...
بله، همانطور كه خواهش كردم حساب شعرم را از اینكه درباره ایشان گفته بودم، جدا كردند. بعد كه ایشان شعر را تأیید كردند،گفتم: «هر شاعری به ازای شعری كه میگوید صلهای میخواهد. من هم صله میخواهم.» گفتند: «چه میخواهید؟» گفتم: «یكی از عباهای خودتان را» بعد از یكی دو هفته، آقای محمدی گلپایگانی زنگ زدند كه: «ظاهراَ عبایی از آقا خواسته بودید. قد شما چقدر است؟ میخواهیم سفارش بدهیم برایتان بدوزند.»
این جریان به سال 1371 برمیگردد و ربطی به وصلت و خویشاوندی ما ندارد. اصلاَ آن موقع چنین بحثی در میان نبود. من این شعر را تا سال گذشته در جایی چاپ نكرده بودم و فقط بعضی از خواص و دوستان نزدیك آن را شفاهاً از من شنیده بودند. دنبال این هم نبودم كه آن را چاپ كنم. در طی آن سالها، هیچ وقت آقا راجع به این شعر با من صحبت نكرده بودند. یك بار خودم مطرح كردم و ایشان فرمودند: «من بسیار حساسم كه مبادا درباره من اغراق شود و شخص پرستی و این نوع عیوب در جامعه ما رواج پیدا كند. یك بار دیدم از تلویزیون راجع به من شعری پخش میشود، به قدری ناراحت شدم كه قبل از آنكه شعر تمام شود، بلند شدم و از اتاق بیرون رفتم و بعد به مسئولان صدا و سیما پیغام دادم كه این چه كاری بود كردید؟ دیگر این شعر را پخش نكنید.»
ایشان تا این حد در این زمینه حساس هستند. من هم چون شعر را برای دلم و به خاطر ایشان گفته بودم، احساس نیاز نمیكردم كه در جایی چاپ شود، تا حدود 5/1 سال پیش كه یكبار از روزنامه جام جم نزد من آمدند كه ما داریم به مناسبت بیستمین سال رهبری آیت الله خامنهای، ویژهنامهای را در مورد ایشان تهیه میكنیم و میخواهیم در مورد جنبه فرهنگی شخصیت ایشان با شما مصاحبه كنیم. طبعاً بخشی از این گفت وگو به مباحث ادبی كشیده شد. من در آنجا مناسب دیدم كه این شعر در آن ویژه نامه چاپ شود، چون دیگر نه تنها موجبی برای نگفتن ان نمیدیدم ، بلكه با توجه به هجمهها و بیانصافیهایی كه نسبت به ایشان میشد و بهخصوص كینهها و عداوتهایی كه عدهای ابراز میكردند، این شعر را خواندم و چاپ شد و بعد به سایتها رسید. حالا هم می بینم تك و توك بعضی از نیروهای انقلاب و علاقمندان به شعر و ادب و علاقمندان به آقا، نسخهای از این شعر را دارند و گاهی هم این طرف و آن طرف میخوانند.
* حالا شما آن را برای ما بخوانید.
چشم، شعر این است:
ای دو چشمانت چراغ شام یلدای همه
آفتاب صورتت خورشید فردای همه
ای دل دریاییات كشتی نشینان را امید
ای دو چشم روشنت فانوس دریای همه
خندههای گاه گاهت خنده خورشید صبح
شعله لرزان آهت شمع شبهای همه
ای پیام دلنشینت بارش باران نور
وی كلام آتشینت آتش نای همه
قامتت نخل بلند گلشن آزادگی
سرو سرسبزی سزاوار تماشای همه
گر كسی از من نشانی از تو جوید گویمش
خانهای در كوچه باغ دل، پذیرای همه
لالهزار عمر یك دم بی گل رویت مباد
ای گل رویت بهار عالم آرای همه
در این شعر همانطور كه ملاحظه میكنید،اسمی از ایشان نبردهام ولی خطاب به ایشان و در وصف ایشان است.
** در مقدمه این گفتوگو آمده است:
آنچه در پی میآید متن كامل گفتوشنود «پاسدار اسلام» با دكتر غلامعلی حدادعادل در بازشناسی سلوك فردی و اجتماعی رهبر معظم انقلاب است كه طی دو جلسه انجام پذیرفته است. دكتر حدادعادل در بیان این ناگفتهها با احتیاط و دقتی خاص سخن گفت، زیرا به نیكی میدانست انتشار این سنخ روایات عمدتاً ناخشنودی رهبری را در پی داشته است.آنچه موجب گشت تا ایشان این گفتوشنود را بپذیرند، لزوم آگاهی جوانان از حداقلهای منش فردی و اجتماعی سیاسی رهبری از یكسو و نیز ابطال شایعات اصحاب خدعه از سوی دیگر بوده است كه لطف ایشان را سپاس میگوییم.امید است با ادامه این رشته از گفتوگوها بتوانیم جرعهای از دریا را به كام تشنه شیفتگان نور فرو ریزیم.
.................................................
* پیشنیه ارتباط جنابعالی با رهبر معظم انقلاب به كدام مقطع زمانی برمیگردد و چگونه تداوم و توسعه یافت؟
بسمالله الرحمن الرحیم. بنده قبل از انقلاب حضورا خدمت مقام معظم رهبری نرسیده بودم، اما نام ایشان را زیاد شنیده و بعضی از كتابهایشان را دیده بودم، از جمله ترجمهای كه از كتاب صلح امام حسن (ع) كرده بودند و همینطور كتابی كه درباره نقش مسلمانان در نهضت آزادی هندوستان از ایشان منتشر شده بود. از ایشان تصویری به عنوان یك روحانی جوان و جوانپسند داشتم. همان موقع میشنیدم كه آقای خامنهای از جنبه تسلط بر تاریخ تحلیلی ائمه و تدوین آن بینظیرند، اما چون من در تهران بودم و ایشان در مشهد، فرصتی و موقعیتی پیش نیامد كه خدمتشان برسم. تا انقلاب شد و حزب جمهوری اسلامی رسماً اعلام موجودیت كرد و افرادی كه از مدتی پیش به حزب دعوت شده بودند، دور هم جمع شدند. من نخستینبار در آنجا و چند روزی بعد از 22 بهمن 57، با ایشان آشنا شدم. از همان نخستین جلسه، احساس كردم كه با بقیه فرق دارند. همه خوب بودند و من آنها را بیشتر از آقای خامنهای میشناختم و از قبل دیده بودم، با این همه احساس كردم ایشان درخشش فكری و شخصیتی خاصی دارند.
كمكم رابطه ما با ایشان بیشتر شد. از جانب من ارادت و علاقه بود و از جانب ایشان محبت و لطف. همزمان برادر شهید من، مجید هم از انگلستان آمده و در خدمت انقلاب قرار گرفته بود. او هم خدمت آقای خامنهای رسید و با ایشان ارتباط برقرار كرد و در فعالیتها و كارهایش از نظر ایشان استفاده میكرد. در اوایل انقلاب حداقل هفتهای دوبار در حزب با هم ملاقات میكردیم. كارهای سنگین متعدد و پیچیدهای برعهده همه ما بود، از جمله كمك به برگزاری رفراندوم برای تعیین نوع حكومت كه كمتر از 2 ماه بعد از پیروزی انقلاب صورت میگرفت و در تمام این ایام همه مشغول كار بودیم ودر خلال این كارها ارتباطتمان با ایشان بیشتر شد. این رابطه ادامه داشت تا در آذرماه 58، بعد از اینكه قطبزاده را از سرپرستی صداوسیما برداشتند، شورای انقلاب بنده را به عنوان یكی از اعضای شورای سرپرستی صداوسیما منصوب كرد و این هم وسیلهای شد كه ما بیشتر از نظر ایشان استفاده كنیم، اگرچه رابط ما با شورای انقلاب، شهید باهنر بود.
در مهرماه 1360 برادر من از سرپرستی استانداری كرمانشاه و ایلام معاف شد و به تهران آمد. بنده و آن شهید بیشتر در امور فرهنگی و ادبی فعالیت میكردیم. من در تلویزیون بودم و ایشان در رادیو بود و بهترین كسی را كه برای مشورت در مسائل ادبی و فرهنگی سراغ داشتیم، آقای خامنهای بودند. ایشان هر وقت به عنوان نماینده امام به مناطق غرب كشور میرفتند، مجید را همراه خود میبردند، چون او منطقه را خوب میشناخت. این آشناییها سبب شد كه آقای خامنهای چند روز قبل از انتخابات ریاست جمهوری كه پس از شهادت شهید رجایی انجام شد، مجید را به عنوان رئیس دفتر خودشان انتخاب كنند. انتخابات روز جمعه 10 مهر بود و ایشان روز یكشنبه 5 مهر مجید را خواسته و گفته بودند كه در نظر دارم بعد از انتخابات، شما را رئیس دفتر خودم كنم. شما بروید و نمودار سازمانی دفتر را طراحی كنید. مجید آمد و موضوع را به من گفت و با هم مشورت كردیم.
از قضا در همان روز عدهای از خبرنگاران خارجی برای بازدید از نتایج عملیات ثامنالائمه كه اولین پیروزی چشمگیر در جنگ بود، به ایران آمده بودند و لذا مجید ظهر همان روز یكشنبه برای راهنمایی خبرنگاران عازم جبهه شد. روز سهشنبه خبر شهادت او به ما رسید و حضرت آقا از شنیدن خبر شهادت او بسیار متأثر شدند. نوع رابطه ایشان با این شهید حكایت مستقلی است كه اگر در اینجا بخواهم وارد جزئیات آن شوم، شاید یك قدری از اصل بحث دور شویم.
*چه عواملی موجب تقویت رابطه شما با آقا شد؟
بنده از همان ماههای اول بعد از پیروزی انقلاب حس میكردم سنخیت زیادی بین علائق بنده و ایشان وجود دارد و میدیدم در هر زمینهای كه مختصر كاری كرده یا چیزی نوشته و یا فكری كرده بودم، ایشان در آن زمینه سابقه تفكر و كار طولانی دارند. آنچه از همان اوایل نظر مرا به خود جلب میكرد، پختگی و متانت ایشان در اظهارنظرها بود. ایشان هم عمیق اظهارنظر میكردند و هم جانب انصاف را نگه میداشتند. یك نوع اعتدال ناشی از خردمندی در مواضع ایشان میدیدم و مشاهده میكردم كه اهل افراط و تفریط نیستند و این طور نیست كه با مشاهده یك حسن در فردی او را به عرش برسانند و با دیدن یك عیب او را به زمین بزنند. در عین حال كه مواضع اصولی محكمی داشتند، سعی میكردند در اظهارنظر درباره افراد، بیانصافی نكنند. در مراعات كامل حقوق دیگران بسیار محتاط بودند. بنده در این 30 سالی كه با ایشان مرتبط بودهام، دریافتهام كه رفتارشان چقدر شبیه به امام است و در موارد گوناگون، احتیاطهای زیادی را از ایشان نسبت به افراد دیگر مشاهده كردهام.
به خاطر دارید كه در سال اول انقلاب اوضاع سیاسی بسیار آشفته بود و همانطور كه نظامهای اداری در بیرون مستقر نشده بودند، نظامهای ذهنی افراد هم در درون تبلور پیدا نكرده بود و فضای آشفتهای در اذهان وجود داشت. آقای خامنهای توانسته بودند بصیرت خود را در آن اوضاع آشفته فكری حفظ كنند.
ایشان بسیار اهل ذوق و به معنی واقعی كلمه اهل معرفتاند، در دوستی وفادار و جوانمرد و در دشمنی منصف هستند. جاذبه و دافعه را با هم دارند و برای بنده و اطرافیانشان وجود بسیار پرجاذبهای هستند.
در سال 61 من به معاونت وزارت آموزش و پرورش منصوب شدم و مسئولیت كتابهای درسی را به عهده گرفتم.
* این مسئولیت در دوران وزارت چه كسی بود؟
آقای پرورش. البته در انتخاب بنده، نظر آقای خامنهای بیتأثیر نبود. پس از قبول این مسئولیت، منظم و مكرر خدمت ایشان میرسیدم و در برنامهریزیهای آموزشی و تألیف كتابهای درسی از نظرشان استفاده میكردم و ایشان هم نكتههای ظریف و دقیقی را تذكر میدادند و ما اجرا میكردیم، بعضی از مشكلات آموزش و پرورش را هم خدمتشان مطرح میكردم و ایشان راهنمایی میكردند و كارهای مثبتمان را تشویق میكردند. المپیادها اولین بار كه خواستیم دانشآموزان را به كشور كوبا اعزام كنیم، شش دانشآموز منتخب را خدمت ایشان بردم و آقا آنها را تشویق و راهنمایی كردند. آن موقع هنوز نمیدانستیم از المپیاد چه نتیجهای میگیریم. البته بعدها اهتمام حضور در این عرصه، بسیار اسباب سربلندی كشور شد.
این ارتباط برقرار بود و من در تألیف كتابهای درسی، مخصوصاً در بخشهای تاریخی، ادبی و دینی از نظرات ایشان استفاده میكردم تا اینكه ایشان پس از رحلت حضرت امام (ره) به رهبری رسیدند و ارتباط ما بیشتر شد. از جمله مواردی كه چندینبار از نظرات ایشان استفاده كردم، تدوین چهار جلد كتاب «درسهایی از قرآن» بود كه بعد از آنكه بنده این درس را در برنامه درس مدارس گنجاندم، آیاتی را انتخاب كرده بودم تا درباره آنها توضیح بدهم. هم در انتخاب آیات و هم در تنظیم مطالب از نظرات ایشان استفاده كردیم.
در این چهار جلد كتاب، چندین درس هست كه مشخصاً بنا به توصیه ایشان در این كتابها گنجانده شده و به برخی از آنها اشاره میكنم. البته این دروس به صورتی كه در دهه 70 در درسهای مدارس بود، حالا دیگر در برنامه نیست و من آن چهار كتاب را یكجا به صورت كتابی به نام «درسهایی از قرآن» منتشر كردهام.
یكی از درسهایی كه ایشان توصیه كردند در این مجموعه قرار دهیم، قصه طالوت و جالوت بود. ایشان فرمودند در این قصه معیاری برای رهبری در جامعه دینی مطرح شده است. وقتی اشراف بنیاسرائیل از پیغمبرشان میخواستند برای آنها یك رهبر سیاسی تعیین كند و پیغمبرشان فردی را از جانب خدا تعیین كرد، بنیاسرائیل گفتند كه پول ندارد، شهرت ندارد: «انالله قد بعث لكم طالوت ملكا...» (بقره - 24). ایشان گفتند این آیات را در كتابهای درسی بگذارید.
برای سال آخر دبیرستان گفتند قصه یوسف را بگذارید. گفتم: «قصه مریم را گذاشتهایم.» ایشان گفتند: «آن قصه برای حفظ عفت دخترهاست، قصه یوسف را برای حفظ عفت پسرها بگذارید.» گفتم: «این بچهها قصه یوسف نخوانده، خودشان مشكل دارند. شما میفرمایید قصه یوسف را هم بگذاریم؟» و این شعر را برایشان خواندم كه: «به سرما خورده لرزیدن میاموز». ایشان خندیدند و گفتند: «چه این قصه را بگذارید، چه نگذارید، این سن و سال این مشكلات را دارد. بگذارید این قصه قرآنی به عنوان نمونه بارز تقوا و عفت مردان مطرح شود.» و من دیدم كه این توجه دقیقی است و این درس را در كتابهای درسی آوردم.
در كتابهای درسی، بخشهایی را درباره تاریخ انقلاب، از 15 خرداد تا بهمن 57 آورده بودیم. آن مطالب را نشان میدادم و نكاتی را میفرمودند. بعد از پیروزی انقلاب تا رهبری ایشان هم مطالبی را در كتابهای درسی میآوردیم.به این ترتیب، به تجربه از دقت نظر ایشان در موارد گوناگون استفاده میكردم.
* از تأسیس دائرهالمعارف اسلامی در طی آن دوران نیز خاطراتی را ذكر كنید.
یكی دیگر از راههای ارتباط بنده با مقام معظم رهبری، بنیاد دائرهالمعارف اسلامی بود. در سال 1362 كه دو سالی از ریاست جمهوری ایشان گذشته بود، یك روز از طریق آقای میرسلیم از حدود 9 نفر دعوت كردند كه به دفتر ایشان بروند و گفتند حالا كه انقلاب شده، باید در ضمن كارهایی كه برای كشور میكنیم، به فكر تألیف یك دائرهالمعارف اسلامی هم باشیم. معنی ندارد كه نویسندگان و محققان ما برای اطلاع از واقعیتهای دنیای اسلام، یا به دائرهالمعارفهای اروپایی مراجعه كنند و یا به دائرهالمعارفهایی كه مسیحیهای عرب بیروت نوشتهاند. ایشان گفتند وقت آن رسیده كه ما مستقلاً و از دیدگاه خودمان، یك دائرهالمعارف اسلامی را تألیف كنیم. 9 نفر هیئت امنای دائرهالمعارف را تشكیل دادند و ایشان هم با اینكه در دوران ریاست جمهوری، از لحاظ مالی در مضیقه بودند، در ابتدای كار، با زحمت زیاد هزینههای این بنیاد را تأمین كردند. من هم جزو هیئت امنای این دائرهالمعارف بودم و همراه دیگران خدمت ایشان میرسیدیم و از دیدگاههای ایشان مطلع میشدیم.
* آن 9 نفر چه كسانی بودند؟
مرحوم دكتر شهیدی، آقای دكتر مهدی محقق، آقای دكتر ابوالقاسم گرجی كه این سه تن از نظر سنی بالاتر از بقیه بودند. آقای شیرازیان كه از زمان طلبگی در قم با مقام معظم رهبری آشنا بودند، آقای مهندس میرسلیم، آقای دكتر پورجوادی، آقای دكتر سروش و بنده، دكتر سروش تا همین چند سال پیش در این هیئت امنا بود. حتی بعضیها با توجه به مواضع ایشان به مقام معظم رهبری گفتند: «آیا ایشان در این هیئت باشد یا خیر؟» ایشان گفتند: «این جدایی از ناحیه ما شروع نشود بهتر است»، یعنی تا این حد مدارا میكردند كه نیروها دفع نشوند، ولی بعد كار آقای سروش به جایی رسید كه رابطهاش را با بالاتر از رهبری هم قطع كرد، چه رسد به رهبری!
به هر حال این تركیب هیئت امنا بود. در حال حاضر 27 سال از عمر این دائرهالمعارف میگذرد و یكی از آثار خیری است كه به دست رهبری ایجاد شده و صحبت كردن درباره آن بحث مستقلی را اقتضا میكند.
* خود شما از چه سالی مسئولیت آن را به عهده گرفتید؟
از سال 1374. اولین مدیرعامل آن آقای دكتر مهدی محقق بودند، بعد آقای دكتر پورجوادی، بعد آقای مهندس میرسلیم. طبق اساسنامه، مدیرعامل باید عضو هیئت امنا باشد و بنده از فرودین 1374 عهدهدار این مسئولیت شدم. آقای دكتر محقق دو سال، آقای پورجوادی یك سال و آقای میرسلیم به مدت پنج سال مدیرعامل بودند. بعدها اعضای هیئت امنا بیشتر شدند و آیتالله سبحانی، مرحوم آیتالله معرفت، آقای دكتر ولایتی، آقای مهندس طارمی كه معاون علمی بنیاد هستند و آقای دكتر علی خوشرو كه در وزارت امور خارجه بودند، اضافه شدند. در حال حاضر آقای دكتر شهیدی و آیتالله معرفت از دنیا رفتهاند و آقای دكتر سروش هم از دنیای ما رفتهاند!
* دیگر زمینههای علائق مشترك شما كدامند؟
یكی از زمینههای مشترك، علاقه ایشان و بنده به شعر و ادب بود. به باور من درمیان شخصیتهای درجه اول انقلاب كمتر كسی به اندازه ایشان با زبان و ادبیات و تاریخ و نیز سبكهای ادبی و شعرای فارسی و در كنار آن با ادبیات، لغت و شعر عربی آشنایی دارد. علاقه و تسلط ایشان به ادبیات عرب فوقالعاده است. ایشان نثر عربی را بسیار شیوا و نه به سبك قدما، بلكه به سبك امروز مینویسند. این ذوق ادبی و تسلط ایشان به ادبیات، به ویژه در نقد شعر، از جمله عللی بود كه بنده را بیشتر به ایشان مرتبط میكرد. من در زمینه شعر خرده ذوقی دارم و ایشان در این زمینه حق بزرگی به گردن من دارند. در دوره دبیرستان و اوایل دانشگاه گاهی شعر میگفتم و بعد كه به دانشگاه رفتم، چون رشتهام ادبیات نبود، از شعر گفتن دور افتادم و شاید در فاصله ده پانزده سال، جز چند شعر نگفتم.پس از شهادت برادرم شعری برای او گفتم و خدمت آقا رفتم و چون بارها علاقه ایشان را به آن شهید و تأسفشان را در فقدان او از زبان خودشان شنیده بودم، شعری را كه برای شهید گفته بودم، برای ایشان قرائت كردم. غزلی است با این مطلع: «بهار عمر مرا برگ و باری بودی تو / دل خزان زدهام را بهار بودی تو/ ستاره سحر من چرا پر از خون است؟/ كرانهای كه در آن آشكار بودی تو». وقتی این شعر را برای آقا خواندم، فوق العاده تحسین كردند و بعضی از ابیات را هم تجزیه و تحلیل فرمودند و برخی از اصلاحات را هم پیشنهاد كردند و مرا به شعر سرودن تشویق كردند. این تشویق هنوز هم ادامه دارد، بهطوری كه گاهی كه خدمت ایشان میرسم، بعد از بحثهای سیاسی و مدیریتی و موضوعات خرد و كلان كشور، ایشان از روی لطف میفرمایند كه شعری هم بخوانید و هربار مرا به سرودن شعر تشویق میكنند و عیب و ایردادهای شعر را هم میگیرند. بهقدری در این زمینه حساس و دقیق هستند كه حتی اگر برنامه از تلویزیون هم ضبط شود، باز ایشان شعر را نقد میكنند. چون ایشان علاقه دارند كه نقد شعر، در محافل ادبی باب شود.
* از كی مسئولیت فرهنگستان شعر و ادب فارسی به عهده شما گذاشته شد و در این زمینه چه ارتباطاتی بین شما و مقام معظم رهبری وجود دارد؟
یكی دیگر از موجبات ارتباط بیشتر من با مقام معظم رهبری، عضویت و مسئولیت من در فرهنگستان زبان ادب فارسی است. چندسال از شروع كار فرهنگستان، با كنار رفتن آقای حسن حبیبی كه معاون اول رئیس جمهور بودند و نمیخواستند دو شغله باشند، بنده با رأی شورای فرهنگستان رئیس فرهنگستان شدم. در این سالها گاهی كه خدمت آقا میرسم، از دستاوردهای فرهنگستان گزارشی عرضه میكنم.
یكی از مواردی كه من ، بزرگواری و روحیه آزادمنشی ایشان را احساس كردم، مسائل مربوط به فرهنگستان بود. بد نیست كه یك مثالی در اینجا بیاورم. ایشان یك بار پیامی به گردهمایی سالانه نماز داده و در آنجا گفته بودند، خوب است در بوستانهای شهری، جایی برای نماز پیش بینی شود، كلمه بوستان را به جای پارك به كار برده بودند. به این نكته اشاره كنم كه آقا فوق العاده به زبان فارسی علاقه دارند و لغت خارجی در صبحتها و نوشتههایشان بهكار نمی برند، الا به ندرت و در جایی كه ضرورتی پیش بیاید. ما در فرهنگستان به جای كلمه پارك، باغ گذاشته بودیم. یك بار خدمت ایشان عرض كردم كه: «آقا! ما در فرهنگستان به جای پارك، كلمه باغ را تصویب كردهایم. حالا كه شما از كلمه بوستان استفاده كردهاید، چه باید بكنیم؟» ایشان فرمودند: «این سلیقه شخصی من است كه بوستان را بهكار بردم. شما اگر جور دیگری تصویب كردهاید، كار خودتان را بكنید و همان واژهای را كه تصویب كردهاید، ابلاغ كنید. بهكار بردن واژه توسط من به این معنا نیست كه میخواهم در كار شما مداخله كنم.»
مواردی هم در نیروهای مسلح اتفاق افتاده كه گاهی لغتی را خدمت ایشان بردهاند و ایشان نظری دادهاند. بعد من گزارشی از فرهنگستان را درباره آن واژه برایشان بردهام و ایشان نظر فرهنگستان را پذیرفتهاند.
* ولو خودشان در آن موضوع صاحب نظر و مجتهد باشند....
مهم این است كه وقتی برایشان استدلال كنید، میپذیرند. به نظر اهل فن و متخصصان احترام فراوان میگذارند. اینها بعضی از عرصههای ارتباط و بعضی از موجبات علاقه من به ایشان است. به هر حال به قول شاعر: «گر بگویم كه مرا با تو سر و كاری نیست/ در و دیوار گواهی بدهد كاری هست.» این شعر بیان كننده حال من نسبت به ایشان است كه: «با صد هزار جلوه برون آمدی كه من / با صدهزار دیده تماشا كنم تو را». واقعاَ ایشان در مسائل سیاسی، سیاست داخلی، سیاست خارجی، شناخت جریانها، مسائل بینالمللی و... منبع بیبدیل برای راهنمایی دیگران هستند. وسعت مطالعات ایشان كمنظیر است. كمتر پیش میآید موضوعی از مسائل اجتماعی و سیاسی و... را برای ایشان بیان كنم و ایشان نكته تازهای مطرح نكنند. تنوع كتابخوانی ایشان حیرت آور است. گاهی خدمتشان بحثی را از كتابی كه خواندهام مطرح میكنم و ایشان دو سه كتاب دیگر در همان زمینه توصیه میكنند. شاعران و نویسندگان جوان را شخصاَ میشناسند و آثار آنها را میبینند و ارزیابی میكنند.
تمام وجود ایشان علاقه به این كشور و به این ملت و اعتقاد به اسلام و انقلاب است و یكی از اموری كه از سالهای آغازین پس از پیروزی انقلاب به ما درس دادهاند، داشتن تقوای سیاسی و اطاعت از امام است. اگر امام مطلبی را میفرمودند ایشان اطاعت بیچون و چرا میكردند. خدا هم كمك كرده و در طول این سالها پاداش تقوای ایشان را داده است و همچنان خواهد داد.
از سال 1376 كه بنده وارد مجلس شدم، فصل دیگری هم در ارتباط ما با رهبری گشوده شد كه مسائل مجلس و عالم سیاست و حوادث بعد از دوم خرداد و اصلاح طلبی و اصول گرائی و امثال آن بود. در این سالها من بیشتر متوجه دقت نظر ایشان در مسائل شدم.
* تا آنجا كه میدانیم، آقا در قبال تعریف و تحسینی كه از ایشان میشود، معمولاَ عكس العمل منفی نشان می دهند. میدانم كه شما درباره ایشان غزلی را سرودهاید، اولاَ این غرل را برای ما بخوانید و ثانیاَ از واكنش آقا نسبت به آن بگویید.
همانطور كه قبلاَ اشاره كردم یكی از رشتههای پیوند بنده و مقام معظم رهبری، زبان و ادبیات فارسی، خصوصاَ شعر بوده است. ایشان به جهات مختلف، از جمله خراسانی بودنشان، ذوق و توجه خاصی در زمینه زبان و ادبیات فارسی دارند، سخن شناس هستند و همین ذوق و علاقه سبب شده كه در دوران جوانی، علاوه بر مطالعه اشعار، در محافل و انجمنهای ادبی خراسان كه در آن زمان مهم هم بوده، شركت كنند و به شعر شاعران درجه اول خراسان آن روز گوش بدهند.
* این شاعران درجه اول، چه كسانی بودند؟
دانش بزرگنیا، مؤید ثابتی، دوستان نزدیك به سن و سال ایشان و یا قدری بزرگتر مثل مرحوم قدسی، مرحوم كمال و صاحبكار و آقای قهرمان و آقای باقرزاده. آقا هنوز هم با كسانی از آن جمع كه زنده هستند، در ارتباطند. به هرحال، ایشان در انجمنهای ادبی خراسان شركت میكردند و به نقد شعر كه در این انجمنها رایج بوده، گوش میدادهاند. سابقه و علاقه و استعداد شاعری بالایی كه در خود ایشان هست، سبب شد كه یكی از ابواب گفت وگو بین ما هم همین موضوع شعر باشد. ایشان شعر را یكی از انواع هنر و هنر را مایه ماندگاری حقیقت میدانند. در نظر ایشان، هنر ابزاری است كه حقیقت را به فرهنگ تبدیل و آن را تثبیت میكند و سپس به جریان میاندازد و در سطح جامعه گسترش میدهد. ایشان به شعر و شاعری اهمیت میدهند و با توجه به آگاهیای كه از اشعار شعرای معاصر اعم از كهنپردازان و نوسرایان دارند و نقش اجتماعی و سیاسی شعر را در دوران مبارزات تجربه كردهاند، همواره پشتیبان شعر خوب بودهاند. میدانید كه هرساله یكی از جلسات ثابت ایشان، جلسه با شاعران، به ویژه شعرای جوان در شب تولد حضرت امام حسن مجتبی (ع) در ماه مبارك رمضان است. ایشان در آغاز جلسه به شاعران افطاری میدهند و در محضر ایشان جلسه شعرخوانی برگزار میشود و پس از آن از تلویزیون هم پخش میشود. همانطور كه عرض كردم، اول بار كه برای ایشان شعر خواندم، حدود دو سه ماه بعد از شهادت برادرم مجید بود. در آن زمان، سالها بود كه شعر نگفته بودم. با این شهادت،اتفاقی در روح من افتاد كه من این حال را در این قالب مثالی برای ایشان بیان كردم و گفتم: «آقا! شنیدهاید كه بعضی جاها كه زلزله میآید، در اثر تكانهای شدیدی كه زمین میخورد، چشمههای جدیدی باز میشوند كه قبلاَ نبوده؟ در من چشمه شعری جوشیدن گرفته. التبه در سابق چیزهایی میگفتم، ولی با شهادت مجید حس میكنم چنین اتفاقی در من افتاده و غزلی گفتهام.» آن غزل را برای ایشان خواندم و همان غزل باعث شد كه ایشان مرا به شعر گفتن تشویق كنند. بهنظرم 13بیت بود. یكی از ابیات این مرثیه و سوگ سروده كه یكی دو بیت آن را قبلاَ خواندم، این است: «لطیف و ساده و شورآفرین، ولی زیبا/ ترانهای به لب روزگار بودی تو.» ایشان نسخه ای از آن شعر را از من گرفتند. نوبت بعد كه خدمتشان رفتم، گفتند: «فلانی! من اسم این شعر تو را پیدا كردهام و از خود شعر هم آوردهام. اسم این شعر را بگذار «ترانهای بر لب روزگار». این مناسبترین عنوان برای این شعر است. از آن به بعد هر دو سه ماه یكبار كه خدمت ایشان میرفتم، اگر شعری گفته بودم، برای ایشان میخواندم . یكی دوبار فرمودند كه: «آدمها وقتی سنشان بالا میرود، معمولاَ دیگر قریحهشان شكوفا نمیشود، ولی تو و فلانی (یك نفر دیگر را هم اسم بردند) در این سن و سال (42، 43سالگی) خوب شعر میگویید.»
بعد از رهبری ایشان كه به ابعاد تازهتری از قدرت روحی و معنوی و مهارت سیاسی و تشخیص درست ایشان پی بردم و طبعاَ عشق و علاقهام نسبت به ایشان بیشتر شد، بهذهنم رسید كه شعری برای ایشان بگویم. قبلاَ برای بعضی از بستگان خودم شعر گفته بودم و از خودم میپرسیدم چرا برای ایشان كه اینقدر دوستشان دارم شعر نگویم؟ به هیچ وجه هم نیت تبلیغات و سر و صدا كردن و این چیزها را نداشتم. كسی از امثال بنده كه دانشگاهی هستیم و دستی به قلم داریم و سر و كارمان با تیپ جوان و دانشجوست، انتظار ندارد برای مقامات سیاسی شعر ستایش آمیز بگوییم. اگر نگوییم كسی تعجب نمیكند، ولی اگر بگوییم تعجب میكنند.
من میدانستم كه ممكن است روشنفكران این كار را حمل بر مداهنه و تملق كنند ولی اعتقاد قلبی و باورم را در شعر گفتم. شعری گفتم كه حكایت از عشق و علاقه من میكرد. وظیفه خود میدانستم كه ایشان را تأیید كنم. هركسی به وجهی باید انجام وظیفه كند، من هم این به ذهنم رسید. غزلی گفتم و در دیداری كه برای كاری با ایشان داشتم، در پایان جلسه گفتم: «آقا! من یك غزل برای شخص شما گفتهام. قبل از اینكه آن را برای شما بخوانم، شرطی دارم. میدانم كه خوشتان نمیآید كه از شما تعریف كنند و خصوصاَ برایتان شعر بگویند، ولی میخواهم خواهش كنم حساب جنبههای اخلاقی و روحی و معنوی خودتان را از حساب معیارهای ادبی و شعری جدا كنید. اگر شعرم خوب بود،خدا وكیلی به خاطر روحیه معنوی و رعایت جنبههای اخلاقی كه در شما هست، توی سر شعر نزنید.» حتی یادم هست كه دقیقاَ تعبیر «خدا وكیلی» را به كار بردم. ایشان قدری تعجب كردند كه من برایشان شعر گفته بودم و خندیدند و گفتند: «باشد!» شعر را خواندم و ایشان گفتند: «نه، انصافاً شعر شعر خوبی است، ولی عیبش فقط این است كه برای من گفتهاید.»
* بالاخره نقد خود را كردند...
بله، همانطور كه خواهش كردم حساب شعرم را از اینكه درباره ایشان گفته بودم، جدا كردند. بعد كه ایشان شعر را تأیید كردند،گفتم: «هر شاعری به ازای شعری كه میگوید صلهای میخواهد. من هم صله میخواهم.» گفتند: «چه میخواهید؟» گفتم: «یكی از عباهای خودتان را» بعد از یكی دو هفته، آقای محمدی گلپایگانی زنگ زدند كه: «ظاهراَ عبایی از آقا خواسته بودید. قد شما چقدر است؟ میخواهیم سفارش بدهیم برایتان بدوزند.»
این جریان به سال 1371 برمیگردد و ربطی به وصلت و خویشاوندی ما ندارد. اصلاَ آن موقع چنین بحثی در میان نبود. من این شعر را تا سال گذشته در جایی چاپ نكرده بودم و فقط بعضی از خواص و دوستان نزدیك آن را شفاهاً از من شنیده بودند. دنبال این هم نبودم كه آن را چاپ كنم. در طی آن سالها، هیچ وقت آقا راجع به این شعر با من صحبت نكرده بودند. یك بار خودم مطرح كردم و ایشان فرمودند: «من بسیار حساسم كه مبادا درباره من اغراق شود و شخص پرستی و این نوع عیوب در جامعه ما رواج پیدا كند. یك بار دیدم از تلویزیون راجع به من شعری پخش میشود، به قدری ناراحت شدم كه قبل از آنكه شعر تمام شود، بلند شدم و از اتاق بیرون رفتم و بعد به مسئولان صدا و سیما پیغام دادم كه این چه كاری بود كردید؟ دیگر این شعر را پخش نكنید.»
ایشان تا این حد در این زمینه حساس هستند. من هم چون شعر را برای دلم و به خاطر ایشان گفته بودم، احساس نیاز نمیكردم كه در جایی چاپ شود، تا حدود 5/1 سال پیش كه یكبار از روزنامه جام جم نزد من آمدند كه ما داریم به مناسبت بیستمین سال رهبری آیت الله خامنهای، ویژهنامهای را در مورد ایشان تهیه میكنیم و میخواهیم در مورد جنبه فرهنگی شخصیت ایشان با شما مصاحبه كنیم. طبعاً بخشی از این گفت وگو به مباحث ادبی كشیده شد. من در آنجا مناسب دیدم كه این شعر در آن ویژه نامه چاپ شود، چون دیگر نه تنها موجبی برای نگفتن ان نمیدیدم ، بلكه با توجه به هجمهها و بیانصافیهایی كه نسبت به ایشان میشد و بهخصوص كینهها و عداوتهایی كه عدهای ابراز میكردند، این شعر را خواندم و چاپ شد و بعد به سایتها رسید. حالا هم می بینم تك و توك بعضی از نیروهای انقلاب و علاقمندان به شعر و ادب و علاقمندان به آقا، نسخهای از این شعر را دارند و گاهی هم این طرف و آن طرف میخوانند.
* حالا شما آن را برای ما بخوانید.
چشم، شعر این است:
ای دو چشمانت چراغ شام یلدای همه
آفتاب صورتت خورشید فردای همه
ای دل دریاییات كشتی نشینان را امید
ای دو چشم روشنت فانوس دریای همه
خندههای گاه گاهت خنده خورشید صبح
شعله لرزان آهت شمع شبهای همه
ای پیام دلنشینت بارش باران نور
وی كلام آتشینت آتش نای همه
قامتت نخل بلند گلشن آزادگی
سرو سرسبزی سزاوار تماشای همه
گر كسی از من نشانی از تو جوید گویمش
خانهای در كوچه باغ دل، پذیرای همه
لالهزار عمر یك دم بی گل رویت مباد
ای گل رویت بهار عالم آرای همه
در این شعر همانطور كه ملاحظه میكنید،اسمی از ایشان نبردهام ولی خطاب به ایشان و در وصف ایشان است.
گردآوری : پایگاه اینترنتی تکناز
تعداد بازدید ۹۶۰ بار
مطالب مرتبط
عکس کمیاب از حاج سید مصطفی خمینیناگفته هایی جالب از زندگی شهید احمدی روشنآشنایی با شناورهای نیروی دریایی ایرانعکسی کمیاب از امام خمینی (ره)آیت الله خامنهای در کنار برادر + عکسعکسی از سنگ قبر ساده یک شهیدبر فرزندان ملت در 8 سال جنگ چه گذشت ! ناوشکن سهند و جنگ نابرابر با آمریکا ( خاطرات واقعی)عارفی که در جنگ گلوله خمپاره شلیک میکرد +تصاویر عکس کمتر دیده شده از فرمانده سپاه قدسعکس امام خمینی (ره) و برادرشان آشنایی با نیروهای ویژه هوابرد ارتش + تصاویرعکس و دستخط رهبر انقلاب (عکس)تصاویر منتشرنشده از جنایات آمریکا در منطقه ! + 16وصیت نامه شهید 16ساله !امام (ره) و نوه های دختری و پسری (عکس)عکس های دیدار مردم کرمانشاه با رهبر انقلاب عکس دیده نشده از حسین شریعتمداری عکسی منحصر به فرد از آخرین وداع با پسرتصاویری جالب از بازسازی عملیات کربلای 5
اس ام اس جدید
عکسهای بازیگران
© کلیه حقوق برای سایت تکنار محفوظ است.
تمامی مطالب این پایگاه تحت نظارت و مطابق با قوانین جمهوری اسلامی ایران میباشد.
مطالب ارسالی شما




