موضوعات
----------------------------------
----------------------------------
----------------------------------
----------------------------------
----------------------------------
----------------------------------
----------------------------------
----------------------------------
----------------------------------
پر بازدید ترین های ماه
عکس هایی زیبا از کشور ژاپندختری 4 ساله در تگزاس که معتاد شد !+عکسخوش شانس ترین خانم آمریکایی ! + عکسآیا می خواهید کودکی نابغه داشته باشد؟غافلگیری محسن یگانه در روز تولدش !!+ تصاویربزرگترین تارهای عنکبوتی جهان ( تصویری)عکسهایی از عمل جداسازی دوقلوهای به هم چسبیده عکس هایی از جالب ترین مدل کفش های زنانهعشق چیست؟2 عکس یسیار قدیمی از حرم حضرت علی (ع)عکس هایی عاشورایی از یک عملیات جنگی نکاتی جالب و حیرت انگیز در مورد بسم اللهعکس هایی از دیدنی های کشور برزیلتبلیغ جالب 3 میلیون دلاری !! + عکسچه نوع عینک آفتابی استفاده کنیم؟ (2)اشعار زیبا مخصوص امام زمان (عج)عکس هایی از تزیین داخل یخچال تازه عروس ها چیزهایی که نشدیم ... !! (طنز)اولین زنی که فرمانده ناو جنگی شد !+ عکسچطور میتوان از مال حرام گذشت؟ خطای دید جالب و دیدنی ! (عکس)اس ام اس های تبریک روز پدر (7)زمانیکه پدر عکاس باشه چی میشه ؟! (تصویری)تشییع جنازه ناصرالدین شاه (عکس)
کارتون با خانمان (پرین)فرهنگ لغت دارویی و پزشکیمستند ساخت اهرام مصرآموزش شطرنج مدرنپک مستند 100 کشف بزرگ دنیاآموزش داشتن اعتماد به نفسژورنال معماری خارجیمستند سفر رویایی به مریخکتاب های ebay در زمینه موفقیتاطلس انگل شناسی حیواناتآموزش شادیهای رنگی به کودکآموزش دفاع شخصی حرفه ایآموزش روخوانی قرآن کریمساعت مچی ck با بند حصیریمسابقات قویترین مردان جهانآموزش آشپزی غذاهای هندیMP3 PLAYER اپل با صفحه نمایش و رادیومستند خطرناکترین مخدر جهانآموزش آشنایی با وسایل نقلیهآموزش پرورش گلهای آپارتمانیآنچه زنان درباره مردان بدانندآموزش استفاده از آفت کشهامستند هفت رخ ایران زمین
فیلمبرداری از حمام زنانه توسط پسر 20 ساله + عکس عکس هایی از افرادی با زیباترین چشم هاتصاویر جدید برخورد با بدحجابی در تهرانجنجال بخاطر یک کلیپ هولناک از یک مادر ! + عکس تست هوش از غضنفر ! (طنز)انشا یک دبستانی در مورد ازدواج (طنز)زندگی به بازیگر رضا داوود نژاد لبخند زد !+ عکسنابودی زمین به همین راحتی !! ( تصویری)عکس های بامزه و طنز (478)دروازهبان به این بی خیالی دیدن !! + تصاویررییسجمهور با لباس جدید ( تصویری)ابتکار یک هتل دار ایرانی خوش سلیقه ! (عکس)غرق شدن پسری برای نجات یک دختر !+ عکسعجب کارهایی می کنن بعضی ها ...! (عکس)عکس هایی جالب از حیوانات خجالتی (2)اگه گفتین چند نفر هستن !؟ (عکس)هنوزم زیباترینی ! (عکس)عکس های طنز بامزه (86)دستخط زیبای حضرت علی (ع)عکسی جالب از شکلک درآوردن زنان قاجاری ! جالب ترین اخطار آپارتمان نشینی !! (عکس)فرهاد مجیدی به همراه دخترش !! + عکس ترن هایی که قلب شما را از جا میکند ! ( تصویری)
گالری عکس
عکس هایی از خاطرات قدیمی (یاد اون روزا بخیر)
با دیدن این عکس ها می گین یادش بخیر چه زود گذشت..
...
[ ادامه مطلب ... ]
اسپرت بازار خودروهای گران قیمت جهان ( تصویری)
نمونه های زیبا از طراحی مدرن خودروهای روز دنیا که بیشتر معروف به غول های خودرو میب...
[ ادامه مطلب ... ]
عکس های جالب از گیتارهای عجیب
واقعا جالب و عجیبه این گیتارها اما اگه صدای گیتارهای اصیل داشته باشه !
...
[ ادامه مطلب ... ]
عکس های جعبه های کادویی زیبا و جذاب
جعبه کادویی زیبا مخصوص هدیه روز مادر و زن
...
[ ادامه مطلب ... ]
جستجوی مطالب
جریان خـــــر ما از کره گی دم نداشت را شنیدی!
جریان خـــــر ما از کره گی دم نداشت را شنیدی!
مردی خری دید به گل در نشسته و صاحب خر از بیرون کشیدن آن درمانده.
مساعدت را ( برای کمک کردن ) دست در دُم خر زده قُوَت کرد ( زور زد ).
دُم از جای کنده آمد. فغان از صاحب خر برخاست که ” تاوان بده !”
مرد به قصد فرار به کوچه یی دوید، بن بست یافت.
خود را به خانه ایی درافکند.
زنی آن جا کنار حوض خانه چیزی می شست و بار حمل داشت ( حامله بود ).
از آن هیاهو و آواز در بترسید، بار بگذاشت ( سِقط کرد ).
خانه خدا ( صاحبِ خانه ) نیز با صاحب خر هم آواز شد.
مردِ گریزان بر بام خانه دوید. راهی نیافت، از بام به کوچه ایی فروجست که در آن طبیبی خانه داشت.
جوانی پدر بیمارش را به انتظار نوبت در سایه دیوار خوابانده بود؛ مرد بر آن پیر بیمار فرود آمد، چنان که بیمار در جای بمُرد.
پدر مُرده نیز به خانه خدای و صاحب خر پیوست !
مَرد، هم چنان گریزان، در سر پیچ کوچه با یهودی رهگذر سینه به سینه شد و بر زمینش افکند.
پاره چوبی در چشم یهودی رفت و کورش کرد.
او نیز نالان و خونریزان به جمع متعاقبان پیوست !
مردگریزان، به ستوه از این همه، خود را به خانه قاضی افکند که ” دخیلم! “.
قاضی در آن ساعت با زن شاکیه خلوت کرده بود.
چون رازش فاش دید، چاره رسوایی را در جانبداری از او یافت و چون از حال و حکایت او آگاه شد، مدعیان را به درون خواند .
نخست از یهودی پرسید .
گفت : این مسلمان یک چشم مرا نابینا کرده است. قصاص طلب می کنم .
قاضی گفت : دَیتِ مسلمان بر یهودی نیمه بیش نیست.
باید آن چشم دیگرت را نیز نابینا کند تا بتوان از او یک چشم برکند !
و چون یهودی سود خود را در انصراف از شکایت دید، به پنجاه دینار جریمه محکومش کرد !
جوانِ پدر مرده را پیش خواند .
گفت : این مرد از بام بلند بر پدر بیمار من افتاد، هلاکش کرده است.
به طلب قصاص او آمده ام.
قاضی گفت : پدرت بیمار بوده است، و ارزش حیات بیمار نیمی از ارزش شخص سالم است.
حکم عادلانه این است که پدر او را زیر همان دیوار بنشانیم و تو بر او فرود آیی، چنان که یک نیمه جانش را بستانی !
و جوانک را نیز که صلاح در گذشت دیده بود، به تأدیه سی دینار جریمه شکایت بی مورد محکوم کرد !
چون نوبت به شوی آن زن رسید که از وحشت بار افکنده بود، گفت : قصاص شرعاً هنگامی جایز است که راهِ جبران مافات بسته باشد.
حالی می توان آن زن را به حلال در فراش ( عقد ازدواج ) این مرد کرد تا کودکِ از دست رفته را جبران کند. طلاق را آماده باش !
مردک فغان برآورد و با قاضی جدال می کرد، که ناگاه صاحب خر برخاست و به جانب در دوید .
قاضی آواز داد : هی ! بایست که اکنون نوبت توست !
صاحب خر هم چنان که می دوید فریاد کرد :مرا شکایتی نیست.
محکم کاری را، به آوردن مردانی می روم که شهادت دهند خر مرا از کره گی دُم نبوده است
تهیه و تنظیم : پایگاه تکناز
تعداد بازدید ۳۴۱۲ بار
جریان خـــــر ما از کره گی دم نداشت را شنیدی!
مردی خری دید به گل در نشسته و صاحب خر از بیرون کشیدن آن درمانده.
مساعدت را ( برای کمک کردن ) دست در دُم خر زده قُوَت کرد ( زور زد ).
دُم از جای کنده آمد. فغان از صاحب خر برخاست که ” تاوان بده !”
مرد به قصد فرار به کوچه یی دوید، بن بست یافت.
خود را به خانه ایی درافکند.
زنی آن جا کنار حوض خانه چیزی می شست و بار حمل داشت ( حامله بود ).
از آن هیاهو و آواز در بترسید، بار بگذاشت ( سِقط کرد ).
خانه خدا ( صاحبِ خانه ) نیز با صاحب خر هم آواز شد.
مردِ گریزان بر بام خانه دوید. راهی نیافت، از بام به کوچه ایی فروجست که در آن طبیبی خانه داشت.
جوانی پدر بیمارش را به انتظار نوبت در سایه دیوار خوابانده بود؛ مرد بر آن پیر بیمار فرود آمد، چنان که بیمار در جای بمُرد.
پدر مُرده نیز به خانه خدای و صاحب خر پیوست !
مَرد، هم چنان گریزان، در سر پیچ کوچه با یهودی رهگذر سینه به سینه شد و بر زمینش افکند.
پاره چوبی در چشم یهودی رفت و کورش کرد.
او نیز نالان و خونریزان به جمع متعاقبان پیوست !
مردگریزان، به ستوه از این همه، خود را به خانه قاضی افکند که ” دخیلم! “.
قاضی در آن ساعت با زن شاکیه خلوت کرده بود.
چون رازش فاش دید، چاره رسوایی را در جانبداری از او یافت و چون از حال و حکایت او آگاه شد، مدعیان را به درون خواند .
نخست از یهودی پرسید .
گفت : این مسلمان یک چشم مرا نابینا کرده است. قصاص طلب می کنم .
قاضی گفت : دَیتِ مسلمان بر یهودی نیمه بیش نیست.
باید آن چشم دیگرت را نیز نابینا کند تا بتوان از او یک چشم برکند !
و چون یهودی سود خود را در انصراف از شکایت دید، به پنجاه دینار جریمه محکومش کرد !
جوانِ پدر مرده را پیش خواند .
گفت : این مرد از بام بلند بر پدر بیمار من افتاد، هلاکش کرده است.
به طلب قصاص او آمده ام.
قاضی گفت : پدرت بیمار بوده است، و ارزش حیات بیمار نیمی از ارزش شخص سالم است.
حکم عادلانه این است که پدر او را زیر همان دیوار بنشانیم و تو بر او فرود آیی، چنان که یک نیمه جانش را بستانی !
و جوانک را نیز که صلاح در گذشت دیده بود، به تأدیه سی دینار جریمه شکایت بی مورد محکوم کرد !
چون نوبت به شوی آن زن رسید که از وحشت بار افکنده بود، گفت : قصاص شرعاً هنگامی جایز است که راهِ جبران مافات بسته باشد.
حالی می توان آن زن را به حلال در فراش ( عقد ازدواج ) این مرد کرد تا کودکِ از دست رفته را جبران کند. طلاق را آماده باش !
مردک فغان برآورد و با قاضی جدال می کرد، که ناگاه صاحب خر برخاست و به جانب در دوید .
قاضی آواز داد : هی ! بایست که اکنون نوبت توست !
صاحب خر هم چنان که می دوید فریاد کرد :مرا شکایتی نیست.
محکم کاری را، به آوردن مردانی می روم که شهادت دهند خر مرا از کره گی دُم نبوده است
مساعدت را ( برای کمک کردن ) دست در دُم خر زده قُوَت کرد ( زور زد ).
دُم از جای کنده آمد. فغان از صاحب خر برخاست که ” تاوان بده !”
مرد به قصد فرار به کوچه یی دوید، بن بست یافت.
خود را به خانه ایی درافکند.
زنی آن جا کنار حوض خانه چیزی می شست و بار حمل داشت ( حامله بود ).
از آن هیاهو و آواز در بترسید، بار بگذاشت ( سِقط کرد ).
خانه خدا ( صاحبِ خانه ) نیز با صاحب خر هم آواز شد.
مردِ گریزان بر بام خانه دوید. راهی نیافت، از بام به کوچه ایی فروجست که در آن طبیبی خانه داشت.
جوانی پدر بیمارش را به انتظار نوبت در سایه دیوار خوابانده بود؛ مرد بر آن پیر بیمار فرود آمد، چنان که بیمار در جای بمُرد.
پدر مُرده نیز به خانه خدای و صاحب خر پیوست !
مَرد، هم چنان گریزان، در سر پیچ کوچه با یهودی رهگذر سینه به سینه شد و بر زمینش افکند.
پاره چوبی در چشم یهودی رفت و کورش کرد.
او نیز نالان و خونریزان به جمع متعاقبان پیوست !
مردگریزان، به ستوه از این همه، خود را به خانه قاضی افکند که ” دخیلم! “.
قاضی در آن ساعت با زن شاکیه خلوت کرده بود.
چون رازش فاش دید، چاره رسوایی را در جانبداری از او یافت و چون از حال و حکایت او آگاه شد، مدعیان را به درون خواند .
نخست از یهودی پرسید .
گفت : این مسلمان یک چشم مرا نابینا کرده است. قصاص طلب می کنم .
قاضی گفت : دَیتِ مسلمان بر یهودی نیمه بیش نیست.
باید آن چشم دیگرت را نیز نابینا کند تا بتوان از او یک چشم برکند !
و چون یهودی سود خود را در انصراف از شکایت دید، به پنجاه دینار جریمه محکومش کرد !
جوانِ پدر مرده را پیش خواند .
گفت : این مرد از بام بلند بر پدر بیمار من افتاد، هلاکش کرده است.
به طلب قصاص او آمده ام.
قاضی گفت : پدرت بیمار بوده است، و ارزش حیات بیمار نیمی از ارزش شخص سالم است.
حکم عادلانه این است که پدر او را زیر همان دیوار بنشانیم و تو بر او فرود آیی، چنان که یک نیمه جانش را بستانی !
و جوانک را نیز که صلاح در گذشت دیده بود، به تأدیه سی دینار جریمه شکایت بی مورد محکوم کرد !
چون نوبت به شوی آن زن رسید که از وحشت بار افکنده بود، گفت : قصاص شرعاً هنگامی جایز است که راهِ جبران مافات بسته باشد.
حالی می توان آن زن را به حلال در فراش ( عقد ازدواج ) این مرد کرد تا کودکِ از دست رفته را جبران کند. طلاق را آماده باش !
مردک فغان برآورد و با قاضی جدال می کرد، که ناگاه صاحب خر برخاست و به جانب در دوید .
قاضی آواز داد : هی ! بایست که اکنون نوبت توست !
صاحب خر هم چنان که می دوید فریاد کرد :مرا شکایتی نیست.
محکم کاری را، به آوردن مردانی می روم که شهادت دهند خر مرا از کره گی دُم نبوده است
تهیه و تنظیم : پایگاه تکناز
تعداد بازدید ۳۴۱۲ بار
مطالب مرتبط
جملاتی زیبا از مسیر رفاقت...!انشا یک دبستانی در مورد ازدواج (طنز)انشا یک بچه دبستانی در مورد خارجی ها (اوج خنده)داستان آموزنده آرزوی دانه کوچکضرب المثل باهمه بله با من هم بله؟!فقـر یعنی اینکه ... !! ( جالب و خواندنی )داستان های کوتاه و خواندنی (301)آزمون شاه عباس از رجال !قصر پادشاه ( داستان آموزنده )قصه کوتاه و جالب قوطی کبریتهای آقا موشهداستان کوتاه پدر صلواتینامه عروس 17سالهای که شوهرش را کشت !داستان کوتاه (214)داستان آموزنده تحمل درد عشقداستان گدایی ملانصرالدین !!داستان کوتاه آموزندهبیایید واقعاً مردانه زن ها را گرامی بداریم... (15+) داستان دلیلی برای لزوم افزایش حقوق خدمتکار!!!داستان جالب آقای گاو !داستان شهر ممنوعه !!
اس ام اس جدید
مطالب جالب و خواندنی
مرد عجیبی که صورت خود را حراج کرده تصاویر
استفاده از عجیب ترین آلت ماساژ در چین تصاویر
هواپیمایی که توسط زنی 80 ساله به زمین نشست ! عکس
ازدواج خانم بازیگر ایرانی که رکورد زد ! عکس
تابوت 10 هزار دلاری یک امریکایی ! عکس
جالب ترین کلیساهای دنیا را ببینید ! عکس
تعجب همه از عروس اتوبوس سوار ! عکس
بازیگرانی که فرزندشان هم بازیگر شدن ! تصاویر
گربه ای که پس از 16 سال به خانه بازگشت عکس
خالکوبی ده هزار آدرس سایت اینترنتی روی بدن عکس
ضرب المثل جالب چوبکاری نفرمایید
ترس عجیب این زن از دکمه لباس عکس
مقایسه پشت کامپیوتر نشستن !! (عکس )
استفاده از عجیب ترین آلت ماساژ در چین تصاویر
هواپیمایی که توسط زنی 80 ساله به زمین نشست ! عکس
ازدواج خانم بازیگر ایرانی که رکورد زد ! عکس
تابوت 10 هزار دلاری یک امریکایی ! عکس
جالب ترین کلیساهای دنیا را ببینید ! عکس
تعجب همه از عروس اتوبوس سوار ! عکس
بازیگرانی که فرزندشان هم بازیگر شدن ! تصاویر
گربه ای که پس از 16 سال به خانه بازگشت عکس
خالکوبی ده هزار آدرس سایت اینترنتی روی بدن عکس
ضرب المثل جالب چوبکاری نفرمایید
ترس عجیب این زن از دکمه لباس عکس
مقایسه پشت کامپیوتر نشستن !! (عکس )
© کلیه حقوق برای سایت تکنار محفوظ است.
تمامی مطالب این پایگاه تحت نظارت و مطابق با قوانین جمهوری اسلامی ایران میباشد.
مطالب ارسالی شما






