تبلیغات

تبلیغات

حاج قاسم سلیمانی

آخرین آرزوی «حمیده خیرآبادی» حمیده خیر آبادی

آخرین آرزوی «حمیده خیرآبادی»  حمیده خیر آبادی

بعضی از هنرمندان پیشکسوت از اهالی مطبوعات گله دارند که چرا تا زمانی که در قید حیات هستند سراغی از آن‌ها نمی گیرند. این سخن را بارها در دنیای مجازی اینترنت یا مجله‌ها و روزنامه‌هایی که با هنرمندان با سابقه کشور گفت و گو انجام داده اند، خوانده ایم.

 

 

به همین منظور سال گذشته (یعنی چند ماه قبل از عید) تصمیم گرفتم با مادر سینمای ایران «حمیده خیرآبادی» (نادره) گپ و گفتی خودمانی داشته باشم. در نخستین تماس با رویی گشاده مانند مادری مهربان پذیرای صحبت‌هایم شد و کلی گپ زدیم اما سماجت‌های مکرر ما برای گرفتن گفت و گو با وی بی نتیجه ماند زیرا او می گفت تمایلی به مصاحبه ندارد چون طی سال‌ها خدمت در این عرصه حرف‌های خود را در آثارش زده است و حرفی برای گفتن ندارد.

 

 

خیرآبادی گفت: اگر روزی از من مصاحبه ای به چاپ رسید به طور حتم با شما هم گفت و گو می کنم. تا این که در شماره نوروزی ماهنامه نقش آفرینان مصاحبه مفصل «جواد طوسی» را با این بانوی هنرمند خواندم و از آن جا که به من وعده داده بود و طی این مدت هم مدام جویای حالش بودم روز قبل از درگذشتش تماسی گرفتم تا هم سال نو را تبریک بگویم و هم وعده مصاحبه ای را که داده بود، قطعی کنم.خیرآبادی دل شکسته بود و ناراحت و می گفت، مطلبی از وی در نشریه‌های مختلف به چاپ رسیده بود مبنی بر این که نمی تواند از خودش نگهداری کند و فرزندانش به او نمی رسند و … از این رو تصمیم گرفت با ماهنامه نقش آفرینان مصاحبه کند تا همه بدانند نادره سینمای ایران که بیش از 6 دهه در سینما، تئاتر و تلویزیون کشور خدمت کرده هنوز روی پای خود است.

 

 

او می گفت تنها فرزندم ثریا باوجود مشغله کاری و گرفتاری اش همیشه به او سر می زند و کمک دستش است و می گفت به اصرار ثریا قرار است پرستاری بیاورم اما راضی نیستم چون هنوز روی پای خودم هستم و می توانم کارهایم را انجام دهم. وقتی باب سخن گرم تر شد از جوانان و مسئولان وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی گله کرد و گفت: مسئولان باید جلوی جوانان کم تجربه که حرف‌های ضد و نقیض می زنند، بگیرند و هر مطلب کذبی را منتشر نکنند. آن‌ها می توانستند قبل از منتشر شدن این اخبار طی تماسی با من صدق و صحت مطلب را دریابند. به دلیل همین شایعات قرار است فیلمی درباره کارنامه هنری ام بسازند و من درباره فعالیت‌هایم صحبت کنم.

 

 

به امید خدا بعد از اتمام فیلم دو هفته آینده به مشهد می آیم و چون به شما وعده مصاحبه داده ام همان جا در هتل … مشهد با هم به گفت و گو می نشینیم در صورتی که گله و شکایت‌هایم را حذف نکنی. من نیز قبول کردم و در این میان تلفن‌هایی میان ما برای تحقق این امر و دیدارمان رد و بدل شد و گفت از امام رضا(ع) تقاضا کن تا دعاهایم را مستجاب کند و از خدا بخواهد تا روی پای خود هستم و سلامتم مرا بیامرزد و از دنیا ببرد و یک بار دیگر توفیق زیارت ایشان را داشته باشم و …

 
این بود آخرین تماس من با وی که به ناگاه روز بعد پیامک تکان دهنده ای برایم رسید. «حمیده خیرآبادی مادر سینمای ایران جان به جان آفرین تسلیم کرد». با خودم گفتم به طور حتم شوخی است اما مرا به شک واداشت و چندین بار با وی تماس گرفتم که روی پیام گیر رفت و به همین منظور با چند دوست هنرمندم تماس گرفتم که با کمال ناباوری آن‌ها نیز خبر درگذشت «حمیده خیرآبادی» را تصدیق کردند. به واقع قرار ملاقات ما ماند به قیامت و حمیده خیرآبادی بانوی هنرمند ایران، هرچند که خلف وعده در مرامش نبود اما دست اجل مهلت نداد که به آخرین وعده زندگی اش عمل کند
 
 
 

تبلیغات