موضوعات
----------------------------------
----------------------------------
----------------------------------
----------------------------------
----------------------------------
----------------------------------
----------------------------------
----------------------------------
----------------------------------
پر بازدید ترین های ماه
دیدنی های هفته از گوشه کنار جهان (501)گران ترین بازیگران مرد در سال 2012 !+ عکسپیرمرد 83 ساله ایرانی صاحب فرزند شد !!+ تصاویرخلاقیت در زندگی به همین راحتی !! ( تصویری)نحوه نشستن برخی دخترها در تاکسی (طنز)۲۵ روش ساده برای لاغری سریع !تصاویر جالب از بزرگترین استخر سرباز جهانمراسم ختم پدر پیمان معادی با حضور هنرمندان ( تصویری)جوک و اس ام اس خنده دار ! (198)تفاوت خانم ها و آقایان در دیدن رنگ ها (عکس)په نه په جدید طنز ! (12)با لجبازی کودکان چه کنیم ؟داستان جالب مربی مهد کودک علی پروین و کامران نجف زاده در 15 سال پیش (عکس)تا حالا دقت کردین ؟ ( طنز)مدل زیبای گوشواره (34)مهریه عروس های قدیم چه بود؟جوک های خنده دار و طنز (138)شعر ولادت حضرت علی (ع) اس ام اس های زیبا مخصوص ماه رجب (5)چگونه افراد عصبی را شناسایی کنیم ؟عکس هایی زیبا از کشور ژاپندختری 4 ساله در تگزاس که معتاد شد !+عکسخوش شانس ترین خانم آمریکایی ! + عکس
آموزش انجام محاسبات ریاضیآموزش یادگیری موفقیت تحصیلیراهنمای سفر به هندآموزش تفکر خلاق به کودکآموزش الفبا برای بچه هاآموزش ورزش آذریآموزش پرورش کبکمستند شگفتی های آلاسکامستند سفر به خط استواآموزش دوچرخه سواری (قدرتی)کارتون اسپیرو و فانتازیومجموعه آنتی ویروس 2009مستند زندگی اسب ماهیآموزش خنده و یادگیری به کودکمستند خانه سیاه استآموزش کار با آمارگیر گوگلمستند جنگ ایران و عراقدو جنسه های ایرانیآموزش پرورش کرم ابریشمآموزش حکمت های باغبانیآموزش موج سواری با کایتآموزش موسیقی سازی و میکسزندگینامه اسکندر مقدونی
فیلمبرداری از حمام زنانه توسط پسر 20 ساله + عکس عکس هایی از افرادی با زیباترین چشم هاتصاویر جدید برخورد با بدحجابی در تهرانجنجال بخاطر یک کلیپ هولناک از یک مادر ! + عکس عکس های بامزه و طنز (478)ابتکار یک هتل دار ایرانی خوش سلیقه ! (عکس)غرق شدن پسری برای نجات یک دختر !+ عکساگه گفتین چند نفر هستن !؟ (عکس)هنوزم زیباترینی ! (عکس)دستخط زیبای حضرت علی (ع)عکسی جالب از شکلک درآوردن زنان قاجاری ! جالب ترین اخطار آپارتمان نشینی !! (عکس)فرهاد مجیدی به همراه دخترش !! + عکس ترن هایی که قلب شما را از جا میکند ! ( تصویری)بیماری عجیب و وحشتناک یک پسربچه اوگاندایی !+ عکسزنگ شادی و تفریح 3 ( طنز)غافلگیری محسن یگانه در روز تولدش !!+ تصاویرخوش شانس ترین خانم آمریکایی ! + عکسعکس هایی از تزیین داخل یخچال تازه عروس ها عجیب ترین مهریه های ایران گردشگر ژاپنی از سفر به ایران می گوید !! + عکسعکس های از ریزترین و زیباترین های جهان اس ام اس بی معرفتی ! ( جالب و خواندنی )
گالری عکس
عکس هایی که میلیون ها بار دیده شد !
این عکس ها میلیون ها بار در در اینترنت در سر تا سر جهان دیده شد.
...
[ ادامه مطلب ... ]
دوستی باور نکردنی پسربچه ای با ...! + تصاویر
از جایی که غذای این مار حتی شامل انسان هم می شود دوستی با او کمی عجیب و جالب هست ....
[ ادامه مطلب ... ]
عکس های دیدنی از جشن تولد پیرزن 130 ساله
a
به بابا شاه قهوه تلخ گفته زکی ...!!
...
[ ادامه مطلب ... ]
عاشقی که دل همه را به درد آورد !! + تصاویر
به گزارش تک ناز عکس این دو پرنده در کشور اکراین گرفته شده است و میلیون ها نفر در کشور آ...
[ ادامه مطلب ... ]
جستجوی مطالب
خواستگار شیفته حضرت محمد(ص)
محمدرضا تقیدخت رهقی
فصلی است این در نام و نشانِ زنی از قبیله قریش، از خانواده «خویلد بن اسد بن عبدالعزّی بن قصّی بن کلاب». این «قصّی بن کلاب»، جدّ چهارم پیامبر است و پدر «عبدمناف» و «عبدمناف»، پدر هاشم و او پدر عبدالمطلب پدر بزرگ محمد(ص) و چنین است كه خدیجه، با چند واسطه، دختر عموی محمد(ص) است و گاه اگر یکدیگر را پسر عمو یا دختر عمو میخوانند، هم از این روست.
«اسد بن عبدالعزّی»، جدّ پدری خدیجه است؛ دانشمندی اهل فضل و جوانمردی در عِداد آنها که «حلفالفضول» را پیمان بستند و بزرگی از بزرگان آنها. «ورقه بن نوفل بن اسد» نیز پسر عموی خدیجه است؛ دانشمندی متفکر که در جستجوی حقیقت، آخرالامر در سلک دانشمندان مهم مسیحیت درآمد و مسیحیتشناس مكه شد؛ به نقلی، هرچند در پایان عمر اسلام آورد و «ورقه» مشاور و همراه هماره خدیجه است و خدیجه ... .
زندگی گذشتهاش نیز تا همراه شدن با محمد (ص) خواندنی است؛ تاجری با شوکت و مقام، که به نقل تاریخ جمال و کمالی به تمام داشت، هشتاد هزار شتر، کالای تجاریاش را به اطراف میبردند و چهارصد غلام و کنیز، امور خانه و کارش را سامان میدادند. خانهای با شکوه با جلالی ارجمند و بارگاهی سبز از حریر و ابریشم بر بام آن که پذیرای خستگان و میهمانان بود و چه ناچیز بود ثروت ابوجهل و «عقبه بن ابی معیط» و «صلت بن ابی یهاب» و ابوسفیان و... در پیش مظاهر ثروت خدیجه و شاید همین بود که بارها به خواستاریاش کس فرستادند و جواب نشنیدند. اینک این خدیجه و خویش و تبارش.
دانشمند یهودی گفت: «از پیشِ خانهات جوانی میگذرد، کس فرست تا او را بیاورد». کس فرستادند و آورد محمد(ص) را در جامه ساده نوجوانی، رو به جوان شدن. گفت: «پیراهنت را کنار بزن» و کنار که زد، گفت: «بنگر مهر نبوت را و این جوان را که ختم کننده سنت نبوت است». حد نداشت شگفتی خدیجه از سخن میهمان و «ورقه» پسر عمویش که گواه این مدعا شد، پذیرفت و دانه مهری در قلبش نشست.
کاروان تجاری شام آماده حرکت بود و نمایندگان خدیجه در جستجوی جوانان «مضاربه کار» تا نقدی به امانت گیرند و تجارت كنند به شراكت بهره. خبر رسید كه محمد (ص)، امین است و راست کردار. پیشنهاد از سوی خدیجه رفت و پاسخ مثبت كه بازگشت، محمد(ص) شد همکار و همراه کاروان تجاری خدیجه و در مسیر، ابرهایی که در گرما بر سر محمد میایستادند و سایه میانداختند، پیش چشم همه کاروانیان بودند. «میسره» سرپرست کاروان غلامان خدیجه، راز ابرهای سایهافکن را بر وی باز كه میگوید، نادانسته بر مِهر محمد میافزاید در سینه خدیجه و خدیجه کس میفرستد این وقت، تا پسر عمو بیاید و محمد(ص) كه میآید، راز میگشاید خدیجه که: «به خاطر آنچه میدانم و نمیدانم، شیفته توام. اینک این خواستاریِ عاشقانه من».
و محمد(ص)، به خجلت و شتاب میرود و حمزه را و بعض كسان دیگر را میفرستد به سراغ و خواستاری متقابل. به خانه «خویلد بن اسد» پدر خدیجه. اینها همه سخن «ابن هشام» است در «سیره» و باز به نقل وی، وقتِ آن، پانزده روز یا دو ماه پس از سفر تجاری شام و مجلس عروسی چنان باشکوه بر پا میشود که مکه، کمتر به خود دیده؛ با جشن و سوری زیبنده ثروت و مکنت خدیجه.
و چه طعنها به خدیجه که با این مكنت چرا به كلفت انداختی خود را و به ازدواج با یتیمی تن سپردی بیبهره از دنیا... و طعن مطعونان ادامه دارد، تا بیست سال به روایتی و در شب تولد زهرا (س)، خدیجه کس میفرستد تا زنان بیایند به رسم و کس نمیآید و پاسخ كه: اینك این پاداش آن مخالفت و آن ازدواج نادرست.
...و بعد قصه وحی و اسلام و آیین تازه و نخست زنی که میپیوندند به پیامبر، خدیجه و «دومین مسلمان»، لقبی که زیبنده اوست.
سالها میگذرد از قصه میهمان دانشمند یهودی و آن نخستین دانه محبت، اینک درخت مهری است ریشه دوانده در عمق وجود خدیجه. ثروتی که افتخارش بود، به پای همین مهر میرود و صرف گسترش خواست الهی محمد(ص) میشود و زیبا سخن محمد(ص) که: «هیچ مالی چون ثروت خدیجه من را یاری نرساند». و نه مال و ثروت، تنها، که خدیجه میشود شریک غمها و تسلیبخش دردهای محمد(ص). در مشکلات یاریاش میرساند و در غمها به صبوریاش میخواند و با علی(ع)، همراه و ملازم همواره اوست و شمشیر علی(ع)، به قولِ اشهر قائلان، در کنار ثروت خدیجه است که معنی مییابد و اسلام، گویا به این هر دو، استوار میشود.
سالهای سخت تر، درمیرسد و مصیبت و مشکل، بارش مداومی است از آسمان خشك شبه جزیره بر بام این خانواده کوچک، بر جانپناهی که فخر زنان مکه، برای محمد (ص) فراهم کرده است. محمد(ص) سخت با دشمنانش درگیر است و خدیجه و علی نزدیکترین کسان به او و چارهسازان او در مشکلات. اسلام روزهای سخت خود را میگذراند تا ریشه بزند در خاکِ جهلخیز و شور جزیرهالعرب و از این نهال، درختی برگ گیرد و باری دهد... و خدیجه هست و همیشه هست در کنار محمد(ص)؛ گاه اگر به ستردن خاکی باشد از چهرهاش و گاه اگر به نهادن مرهمی باشد بر صورت و بازوی زخمیاش و همه همراهی با عشق و همه همدلی با شور و شیفتگی و خواستاری.
خواستاری تا آن حد عمیق که همراه میکند ثروتمندترین زن مکه را در ایام کهولت به همراهی محمد(ص) در تبعیدِ طاقت سوزِ شِعب.
و شِعب جایی، درهای در اطراف مکه با همه دوریها و سختیها و اینگاه، خدیجه، در وقت 63 سالگی است یا 65 سالگی. سه سال و به نقلی چهار سال ماندن در شعب، جوانان را به فراخنای مرگ و ضعف، تحلیل میبرد، چه باشد تا پیرانی را مثل خدیجه و ابوطالب. حصر که میشکند، خدیجه و ابوطالب، هر دو رنجورند و مریض، و هر دو در بستر میافتند. دو ماه که میگذرد از پایان حصر، ابوطالب رخت به دیار دیگر میکشد و پاسی پس از او، خدیجه نیز به پایان همراهیاش با محمد(ص) میرسد از پس 25 سال. و این وقت، دهم رمضان سال دهم هجری است؛ سالی که محمد(ص) «عامالحزن» نامش مینهد و سال حزن و اندوه و تنهایی بیحدّ محمد(ص) است.
خدیجه که میرود و به ابوطالب میپیوندد، محمد(ص) دو بازوی قدرتمند خویش را از دست میدهد و دریغگویی دریغاگویانش سودی ندارد؛ چه، آنها که از خوف آن دو یارِ رفته زبان بسته بودند، بر محمد(ص) زبان میگشایند و محمد(ص) میماند و طعن طاعنان و زهر حسد حاسدان و چه بزرگ است سوگ محمد(ص) در «عامالحزن».
حالا در دامنه کوه «حجون» در قبرستان «معلّی» که بعدها به نام ابوطالب نام یافت، دو قبر هست با فاصلهای شاید از دو متر کمتر، که وقتِ تاریخ آنها، به «عامالحزن» محمد(ص) میرسد؛ به سال دهم هجرت. و آن دانه مهر که در دیدار اول جوان سادهپوش قرشی در قلب خدیجه نشست، اکنون با تاریخش، در یکی از این دو خفته است... دور از روزهای همراهی با پیامبر و دور از مدینه و گنبدی که یاد محمد(ص) را در صبح سفید مدینه منتشر میکند. حالا کوه «حجون» روزهای خدیجه را در بر میگیرد و شب مكه بر تنهایی او میموید... اینك این سرنوشت آفتابی امّ الزهرا، خدیجه کبری... .
----------------------
نام: خدیجه
لقبها: مبارکه، طاهره، کبری، غرّا (ارجمند)
کنیهها: امّهند، امّالمومنین، امّالزهرا
پدر: خویلد بن اسد، تولد: 55 سال پیش از بعثت/ مکه
رحلت: دهم رمضان سال دهم بعثت/ مکه
محل دفن: قبرستان معلّی (ابوطالب) در دامنه کوه «حجون» در شمال مکه
فرزندان: قاسم، عبدالله، رقیه، زینب، امّکلثوم و فاطمه زهرا (س).
تعداد بازدید ۷۹۷ بار
محمدرضا تقیدخت رهقی
فصلی است این در نام و نشانِ زنی از قبیله قریش، از خانواده «خویلد بن اسد بن عبدالعزّی بن قصّی بن کلاب». این «قصّی بن کلاب»، جدّ چهارم پیامبر است و پدر «عبدمناف» و «عبدمناف»، پدر هاشم و او پدر عبدالمطلب پدر بزرگ محمد(ص) و چنین است كه خدیجه، با چند واسطه، دختر عموی محمد(ص) است و گاه اگر یکدیگر را پسر عمو یا دختر عمو میخوانند، هم از این روست.
«اسد بن عبدالعزّی»، جدّ پدری خدیجه است؛ دانشمندی اهل فضل و جوانمردی در عِداد آنها که «حلفالفضول» را پیمان بستند و بزرگی از بزرگان آنها. «ورقه بن نوفل بن اسد» نیز پسر عموی خدیجه است؛ دانشمندی متفکر که در جستجوی حقیقت، آخرالامر در سلک دانشمندان مهم مسیحیت درآمد و مسیحیتشناس مكه شد؛ به نقلی، هرچند در پایان عمر اسلام آورد و «ورقه» مشاور و همراه هماره خدیجه است و خدیجه ... .
زندگی گذشتهاش نیز تا همراه شدن با محمد (ص) خواندنی است؛ تاجری با شوکت و مقام، که به نقل تاریخ جمال و کمالی به تمام داشت، هشتاد هزار شتر، کالای تجاریاش را به اطراف میبردند و چهارصد غلام و کنیز، امور خانه و کارش را سامان میدادند. خانهای با شکوه با جلالی ارجمند و بارگاهی سبز از حریر و ابریشم بر بام آن که پذیرای خستگان و میهمانان بود و چه ناچیز بود ثروت ابوجهل و «عقبه بن ابی معیط» و «صلت بن ابی یهاب» و ابوسفیان و... در پیش مظاهر ثروت خدیجه و شاید همین بود که بارها به خواستاریاش کس فرستادند و جواب نشنیدند. اینک این خدیجه و خویش و تبارش.
دانشمند یهودی گفت: «از پیشِ خانهات جوانی میگذرد، کس فرست تا او را بیاورد». کس فرستادند و آورد محمد(ص) را در جامه ساده نوجوانی، رو به جوان شدن. گفت: «پیراهنت را کنار بزن» و کنار که زد، گفت: «بنگر مهر نبوت را و این جوان را که ختم کننده سنت نبوت است». حد نداشت شگفتی خدیجه از سخن میهمان و «ورقه» پسر عمویش که گواه این مدعا شد، پذیرفت و دانه مهری در قلبش نشست.
کاروان تجاری شام آماده حرکت بود و نمایندگان خدیجه در جستجوی جوانان «مضاربه کار» تا نقدی به امانت گیرند و تجارت كنند به شراكت بهره. خبر رسید كه محمد (ص)، امین است و راست کردار. پیشنهاد از سوی خدیجه رفت و پاسخ مثبت كه بازگشت، محمد(ص) شد همکار و همراه کاروان تجاری خدیجه و در مسیر، ابرهایی که در گرما بر سر محمد میایستادند و سایه میانداختند، پیش چشم همه کاروانیان بودند. «میسره» سرپرست کاروان غلامان خدیجه، راز ابرهای سایهافکن را بر وی باز كه میگوید، نادانسته بر مِهر محمد میافزاید در سینه خدیجه و خدیجه کس میفرستد این وقت، تا پسر عمو بیاید و محمد(ص) كه میآید، راز میگشاید خدیجه که: «به خاطر آنچه میدانم و نمیدانم، شیفته توام. اینک این خواستاریِ عاشقانه من».
و محمد(ص)، به خجلت و شتاب میرود و حمزه را و بعض كسان دیگر را میفرستد به سراغ و خواستاری متقابل. به خانه «خویلد بن اسد» پدر خدیجه. اینها همه سخن «ابن هشام» است در «سیره» و باز به نقل وی، وقتِ آن، پانزده روز یا دو ماه پس از سفر تجاری شام و مجلس عروسی چنان باشکوه بر پا میشود که مکه، کمتر به خود دیده؛ با جشن و سوری زیبنده ثروت و مکنت خدیجه.
و چه طعنها به خدیجه که با این مكنت چرا به كلفت انداختی خود را و به ازدواج با یتیمی تن سپردی بیبهره از دنیا... و طعن مطعونان ادامه دارد، تا بیست سال به روایتی و در شب تولد زهرا (س)، خدیجه کس میفرستد تا زنان بیایند به رسم و کس نمیآید و پاسخ كه: اینك این پاداش آن مخالفت و آن ازدواج نادرست.
...و بعد قصه وحی و اسلام و آیین تازه و نخست زنی که میپیوندند به پیامبر، خدیجه و «دومین مسلمان»، لقبی که زیبنده اوست.
سالها میگذرد از قصه میهمان دانشمند یهودی و آن نخستین دانه محبت، اینک درخت مهری است ریشه دوانده در عمق وجود خدیجه. ثروتی که افتخارش بود، به پای همین مهر میرود و صرف گسترش خواست الهی محمد(ص) میشود و زیبا سخن محمد(ص) که: «هیچ مالی چون ثروت خدیجه من را یاری نرساند». و نه مال و ثروت، تنها، که خدیجه میشود شریک غمها و تسلیبخش دردهای محمد(ص). در مشکلات یاریاش میرساند و در غمها به صبوریاش میخواند و با علی(ع)، همراه و ملازم همواره اوست و شمشیر علی(ع)، به قولِ اشهر قائلان، در کنار ثروت خدیجه است که معنی مییابد و اسلام، گویا به این هر دو، استوار میشود.
سالهای سخت تر، درمیرسد و مصیبت و مشکل، بارش مداومی است از آسمان خشك شبه جزیره بر بام این خانواده کوچک، بر جانپناهی که فخر زنان مکه، برای محمد (ص) فراهم کرده است. محمد(ص) سخت با دشمنانش درگیر است و خدیجه و علی نزدیکترین کسان به او و چارهسازان او در مشکلات. اسلام روزهای سخت خود را میگذراند تا ریشه بزند در خاکِ جهلخیز و شور جزیرهالعرب و از این نهال، درختی برگ گیرد و باری دهد... و خدیجه هست و همیشه هست در کنار محمد(ص)؛ گاه اگر به ستردن خاکی باشد از چهرهاش و گاه اگر به نهادن مرهمی باشد بر صورت و بازوی زخمیاش و همه همراهی با عشق و همه همدلی با شور و شیفتگی و خواستاری.
خواستاری تا آن حد عمیق که همراه میکند ثروتمندترین زن مکه را در ایام کهولت به همراهی محمد(ص) در تبعیدِ طاقت سوزِ شِعب.
و شِعب جایی، درهای در اطراف مکه با همه دوریها و سختیها و اینگاه، خدیجه، در وقت 63 سالگی است یا 65 سالگی. سه سال و به نقلی چهار سال ماندن در شعب، جوانان را به فراخنای مرگ و ضعف، تحلیل میبرد، چه باشد تا پیرانی را مثل خدیجه و ابوطالب. حصر که میشکند، خدیجه و ابوطالب، هر دو رنجورند و مریض، و هر دو در بستر میافتند. دو ماه که میگذرد از پایان حصر، ابوطالب رخت به دیار دیگر میکشد و پاسی پس از او، خدیجه نیز به پایان همراهیاش با محمد(ص) میرسد از پس 25 سال. و این وقت، دهم رمضان سال دهم هجری است؛ سالی که محمد(ص) «عامالحزن» نامش مینهد و سال حزن و اندوه و تنهایی بیحدّ محمد(ص) است.
خدیجه که میرود و به ابوطالب میپیوندد، محمد(ص) دو بازوی قدرتمند خویش را از دست میدهد و دریغگویی دریغاگویانش سودی ندارد؛ چه، آنها که از خوف آن دو یارِ رفته زبان بسته بودند، بر محمد(ص) زبان میگشایند و محمد(ص) میماند و طعن طاعنان و زهر حسد حاسدان و چه بزرگ است سوگ محمد(ص) در «عامالحزن».
حالا در دامنه کوه «حجون» در قبرستان «معلّی» که بعدها به نام ابوطالب نام یافت، دو قبر هست با فاصلهای شاید از دو متر کمتر، که وقتِ تاریخ آنها، به «عامالحزن» محمد(ص) میرسد؛ به سال دهم هجرت. و آن دانه مهر که در دیدار اول جوان سادهپوش قرشی در قلب خدیجه نشست، اکنون با تاریخش، در یکی از این دو خفته است... دور از روزهای همراهی با پیامبر و دور از مدینه و گنبدی که یاد محمد(ص) را در صبح سفید مدینه منتشر میکند. حالا کوه «حجون» روزهای خدیجه را در بر میگیرد و شب مكه بر تنهایی او میموید... اینك این سرنوشت آفتابی امّ الزهرا، خدیجه کبری... .
----------------------
نام: خدیجه
لقبها: مبارکه، طاهره، کبری، غرّا (ارجمند)
کنیهها: امّهند، امّالمومنین، امّالزهرا
پدر: خویلد بن اسد، تولد: 55 سال پیش از بعثت/ مکه
رحلت: دهم رمضان سال دهم بعثت/ مکه
محل دفن: قبرستان معلّی (ابوطالب) در دامنه کوه «حجون» در شمال مکه
فرزندان: قاسم، عبدالله، رقیه، زینب، امّکلثوم و فاطمه زهرا (س).
فصلی است این در نام و نشانِ زنی از قبیله قریش، از خانواده «خویلد بن اسد بن عبدالعزّی بن قصّی بن کلاب». این «قصّی بن کلاب»، جدّ چهارم پیامبر است و پدر «عبدمناف» و «عبدمناف»، پدر هاشم و او پدر عبدالمطلب پدر بزرگ محمد(ص) و چنین است كه خدیجه، با چند واسطه، دختر عموی محمد(ص) است و گاه اگر یکدیگر را پسر عمو یا دختر عمو میخوانند، هم از این روست.
«اسد بن عبدالعزّی»، جدّ پدری خدیجه است؛ دانشمندی اهل فضل و جوانمردی در عِداد آنها که «حلفالفضول» را پیمان بستند و بزرگی از بزرگان آنها. «ورقه بن نوفل بن اسد» نیز پسر عموی خدیجه است؛ دانشمندی متفکر که در جستجوی حقیقت، آخرالامر در سلک دانشمندان مهم مسیحیت درآمد و مسیحیتشناس مكه شد؛ به نقلی، هرچند در پایان عمر اسلام آورد و «ورقه» مشاور و همراه هماره خدیجه است و خدیجه ... .
زندگی گذشتهاش نیز تا همراه شدن با محمد (ص) خواندنی است؛ تاجری با شوکت و مقام، که به نقل تاریخ جمال و کمالی به تمام داشت، هشتاد هزار شتر، کالای تجاریاش را به اطراف میبردند و چهارصد غلام و کنیز، امور خانه و کارش را سامان میدادند. خانهای با شکوه با جلالی ارجمند و بارگاهی سبز از حریر و ابریشم بر بام آن که پذیرای خستگان و میهمانان بود و چه ناچیز بود ثروت ابوجهل و «عقبه بن ابی معیط» و «صلت بن ابی یهاب» و ابوسفیان و... در پیش مظاهر ثروت خدیجه و شاید همین بود که بارها به خواستاریاش کس فرستادند و جواب نشنیدند. اینک این خدیجه و خویش و تبارش.
دانشمند یهودی گفت: «از پیشِ خانهات جوانی میگذرد، کس فرست تا او را بیاورد». کس فرستادند و آورد محمد(ص) را در جامه ساده نوجوانی، رو به جوان شدن. گفت: «پیراهنت را کنار بزن» و کنار که زد، گفت: «بنگر مهر نبوت را و این جوان را که ختم کننده سنت نبوت است». حد نداشت شگفتی خدیجه از سخن میهمان و «ورقه» پسر عمویش که گواه این مدعا شد، پذیرفت و دانه مهری در قلبش نشست.
کاروان تجاری شام آماده حرکت بود و نمایندگان خدیجه در جستجوی جوانان «مضاربه کار» تا نقدی به امانت گیرند و تجارت كنند به شراكت بهره. خبر رسید كه محمد (ص)، امین است و راست کردار. پیشنهاد از سوی خدیجه رفت و پاسخ مثبت كه بازگشت، محمد(ص) شد همکار و همراه کاروان تجاری خدیجه و در مسیر، ابرهایی که در گرما بر سر محمد میایستادند و سایه میانداختند، پیش چشم همه کاروانیان بودند. «میسره» سرپرست کاروان غلامان خدیجه، راز ابرهای سایهافکن را بر وی باز كه میگوید، نادانسته بر مِهر محمد میافزاید در سینه خدیجه و خدیجه کس میفرستد این وقت، تا پسر عمو بیاید و محمد(ص) كه میآید، راز میگشاید خدیجه که: «به خاطر آنچه میدانم و نمیدانم، شیفته توام. اینک این خواستاریِ عاشقانه من».
و محمد(ص)، به خجلت و شتاب میرود و حمزه را و بعض كسان دیگر را میفرستد به سراغ و خواستاری متقابل. به خانه «خویلد بن اسد» پدر خدیجه. اینها همه سخن «ابن هشام» است در «سیره» و باز به نقل وی، وقتِ آن، پانزده روز یا دو ماه پس از سفر تجاری شام و مجلس عروسی چنان باشکوه بر پا میشود که مکه، کمتر به خود دیده؛ با جشن و سوری زیبنده ثروت و مکنت خدیجه.
و چه طعنها به خدیجه که با این مكنت چرا به كلفت انداختی خود را و به ازدواج با یتیمی تن سپردی بیبهره از دنیا... و طعن مطعونان ادامه دارد، تا بیست سال به روایتی و در شب تولد زهرا (س)، خدیجه کس میفرستد تا زنان بیایند به رسم و کس نمیآید و پاسخ كه: اینك این پاداش آن مخالفت و آن ازدواج نادرست.
...و بعد قصه وحی و اسلام و آیین تازه و نخست زنی که میپیوندند به پیامبر، خدیجه و «دومین مسلمان»، لقبی که زیبنده اوست.
سالها میگذرد از قصه میهمان دانشمند یهودی و آن نخستین دانه محبت، اینک درخت مهری است ریشه دوانده در عمق وجود خدیجه. ثروتی که افتخارش بود، به پای همین مهر میرود و صرف گسترش خواست الهی محمد(ص) میشود و زیبا سخن محمد(ص) که: «هیچ مالی چون ثروت خدیجه من را یاری نرساند». و نه مال و ثروت، تنها، که خدیجه میشود شریک غمها و تسلیبخش دردهای محمد(ص). در مشکلات یاریاش میرساند و در غمها به صبوریاش میخواند و با علی(ع)، همراه و ملازم همواره اوست و شمشیر علی(ع)، به قولِ اشهر قائلان، در کنار ثروت خدیجه است که معنی مییابد و اسلام، گویا به این هر دو، استوار میشود.
سالهای سخت تر، درمیرسد و مصیبت و مشکل، بارش مداومی است از آسمان خشك شبه جزیره بر بام این خانواده کوچک، بر جانپناهی که فخر زنان مکه، برای محمد (ص) فراهم کرده است. محمد(ص) سخت با دشمنانش درگیر است و خدیجه و علی نزدیکترین کسان به او و چارهسازان او در مشکلات. اسلام روزهای سخت خود را میگذراند تا ریشه بزند در خاکِ جهلخیز و شور جزیرهالعرب و از این نهال، درختی برگ گیرد و باری دهد... و خدیجه هست و همیشه هست در کنار محمد(ص)؛ گاه اگر به ستردن خاکی باشد از چهرهاش و گاه اگر به نهادن مرهمی باشد بر صورت و بازوی زخمیاش و همه همراهی با عشق و همه همدلی با شور و شیفتگی و خواستاری.
خواستاری تا آن حد عمیق که همراه میکند ثروتمندترین زن مکه را در ایام کهولت به همراهی محمد(ص) در تبعیدِ طاقت سوزِ شِعب.
و شِعب جایی، درهای در اطراف مکه با همه دوریها و سختیها و اینگاه، خدیجه، در وقت 63 سالگی است یا 65 سالگی. سه سال و به نقلی چهار سال ماندن در شعب، جوانان را به فراخنای مرگ و ضعف، تحلیل میبرد، چه باشد تا پیرانی را مثل خدیجه و ابوطالب. حصر که میشکند، خدیجه و ابوطالب، هر دو رنجورند و مریض، و هر دو در بستر میافتند. دو ماه که میگذرد از پایان حصر، ابوطالب رخت به دیار دیگر میکشد و پاسی پس از او، خدیجه نیز به پایان همراهیاش با محمد(ص) میرسد از پس 25 سال. و این وقت، دهم رمضان سال دهم هجری است؛ سالی که محمد(ص) «عامالحزن» نامش مینهد و سال حزن و اندوه و تنهایی بیحدّ محمد(ص) است.
خدیجه که میرود و به ابوطالب میپیوندد، محمد(ص) دو بازوی قدرتمند خویش را از دست میدهد و دریغگویی دریغاگویانش سودی ندارد؛ چه، آنها که از خوف آن دو یارِ رفته زبان بسته بودند، بر محمد(ص) زبان میگشایند و محمد(ص) میماند و طعن طاعنان و زهر حسد حاسدان و چه بزرگ است سوگ محمد(ص) در «عامالحزن».
حالا در دامنه کوه «حجون» در قبرستان «معلّی» که بعدها به نام ابوطالب نام یافت، دو قبر هست با فاصلهای شاید از دو متر کمتر، که وقتِ تاریخ آنها، به «عامالحزن» محمد(ص) میرسد؛ به سال دهم هجرت. و آن دانه مهر که در دیدار اول جوان سادهپوش قرشی در قلب خدیجه نشست، اکنون با تاریخش، در یکی از این دو خفته است... دور از روزهای همراهی با پیامبر و دور از مدینه و گنبدی که یاد محمد(ص) را در صبح سفید مدینه منتشر میکند. حالا کوه «حجون» روزهای خدیجه را در بر میگیرد و شب مكه بر تنهایی او میموید... اینك این سرنوشت آفتابی امّ الزهرا، خدیجه کبری... .
----------------------
نام: خدیجه
لقبها: مبارکه، طاهره، کبری، غرّا (ارجمند)
کنیهها: امّهند، امّالمومنین، امّالزهرا
پدر: خویلد بن اسد، تولد: 55 سال پیش از بعثت/ مکه
رحلت: دهم رمضان سال دهم بعثت/ مکه
محل دفن: قبرستان معلّی (ابوطالب) در دامنه کوه «حجون» در شمال مکه
فرزندان: قاسم، عبدالله، رقیه، زینب، امّکلثوم و فاطمه زهرا (س).
تعداد بازدید ۷۹۷ بار
مطالب مرتبط
شعر ولادت حضرت علی (ع) نکاتی جالب و حیرت انگیز در مورد بسم اللهاشعار زیبا مخصوص امام زمان (عج)چطور میتوان از مال حرام گذشت؟ زندگینامه امام محمد باقر علیه السلامچرا قبر حضرت زهرا (س) تا به حال پنهان مانده است؟ تسبیحات حضرت زهرا و کلام امام (ره)نقش باران از زبان قرآن کریمروش صحیح استخاره با قرآن و تسبیحامید بخشترین آیه قرآن کریم کدام است؟شهادت حضرت فاطمه (س)شعر زیبا برای حضرت فاطمه (س)سوره های سفارش شده در دوران بارداریچرا خداوند شیطان را آفرید ؟مانکنی روسی که با حجاب شد تا به خدا برسد (+عکس)خواننده آمریکایی که مبلغ اسلامی شد + تصاویرآِیا خداوند کسی را فقیر یا ثروتمند میکند؟بزرگ ترین قرآن با طلا در تهران (عکس)آیا فضیلت سوره نحل را می دانید ؟آیا هر سوگندی واجب الاجرا هست؟
اس ام اس جدید
مطالب جالب و خواندنی
مرد عجیبی که صورت خود را حراج کرده تصاویر
استفاده از عجیب ترین آلت ماساژ در چین تصاویر
هواپیمایی که توسط زنی 80 ساله به زمین نشست ! عکس
ازدواج خانم بازیگر ایرانی که رکورد زد ! عکس
تابوت 10 هزار دلاری یک امریکایی ! عکس
جالب ترین کلیساهای دنیا را ببینید ! عکس
تعجب همه از عروس اتوبوس سوار ! عکس
بازیگرانی که فرزندشان هم بازیگر شدن ! تصاویر
گربه ای که پس از 16 سال به خانه بازگشت عکس
خالکوبی ده هزار آدرس سایت اینترنتی روی بدن عکس
ضرب المثل جالب چوبکاری نفرمایید
ترس عجیب این زن از دکمه لباس عکس
مقایسه پشت کامپیوتر نشستن !! (عکس )
استفاده از عجیب ترین آلت ماساژ در چین تصاویر
هواپیمایی که توسط زنی 80 ساله به زمین نشست ! عکس
ازدواج خانم بازیگر ایرانی که رکورد زد ! عکس
تابوت 10 هزار دلاری یک امریکایی ! عکس
جالب ترین کلیساهای دنیا را ببینید ! عکس
تعجب همه از عروس اتوبوس سوار ! عکس
بازیگرانی که فرزندشان هم بازیگر شدن ! تصاویر
گربه ای که پس از 16 سال به خانه بازگشت عکس
خالکوبی ده هزار آدرس سایت اینترنتی روی بدن عکس
ضرب المثل جالب چوبکاری نفرمایید
ترس عجیب این زن از دکمه لباس عکس
مقایسه پشت کامپیوتر نشستن !! (عکس )
© کلیه حقوق برای سایت تکنار محفوظ است.
تمامی مطالب این پایگاه تحت نظارت و مطابق با قوانین جمهوری اسلامی ایران میباشد.
مطالب ارسالی شما






